رضا داوری: اکنون اخلاق در همه جا تنزل یافته است
دوشنبه, ۱۵ام خرداد, ۱۳۹۶

مدارا _ به گزارش دین آنلاین

دکتررضا داوری اردکانی، رئیس فرهنگستان علوم جمهوری اسلامی ایران، در دومین نشست از سلسله‌ نشست‌ های اخلاق تعلیم و تربیت در دانشگاه یزد به مسئله اخلاق و تنزل آن در جامعه پرداخت.
وی با طرح این سوال که چرا دانشگاه بحث اخلاق را مطرح کرده است در حالی که باید به کار آموزش بپردازد، گفت: وجهش این است که دانشگاه شاید مشکلی در کارها احساس کرده و به این نتیجه رسیده است که اگر اخلاق نباشد، در آموزش هم خلل پدید می­ آید. در شرایط عادی که علم می ‌آموزیم یا پژوهش می­ کنیم، روش و سازمان و قانون حاکم است و به اخلاق احساس نیاز نمی ­شود. اخلاق مثل هوا برای زندگی است که اگر نباشد قدر وجودش معلوم می ­شود. اخلاق به عنوان مهر و معرفت و اعتماد و همبستگی و وفاداری شرط درست انجام شدن کارهاست.
رئیس فرهنگستان علوم در بخش دیگری از سخنان خود با اشاره به اینکه تا انسان وجود دارد اخلاق خواهد بود و اخلاق نسبت ما با خداوند است به سخن داستایوفسکی که گفته است «اگر خدا نباشد هر کاری مباح است» اشاره کرد و افزود: هرگز در هیچ جامعه ‌ای هر کاری مباح نبوده است، آدمی موجودی است که قانون دارد و خوب و بد را تشخیص می‌ دهد. هیچ زمانی و هیچ جامعه ­ای نبوده است که در آن خوب و بد شناخته نشده باشد منتهی خوب ­ها و بدها همیشه به یک صورت نبوده و یکسان تحقق نمی ­یافته و مخصوصاً اخلاق دگرگون می ­شده و چه بسا گاهی در جایی دستخوش انحطاط شده و این انحطاط به زوال اقوام مؤدّی شده است.
وی ادامه داد: اکنون در عصر ما اخلاق در همه جا تنزل یافته و در کشور ما نیز که برای اخلاق انقلاب کرده است، این تنزل کاملاً آشکار است و اگر این سیر ادامه یابد شاید جهان دچار فاجعه­ ای بزرگ شود. از زمان جنگ جهانی دوم تاکنون هرگز پریشانی و حماقت و بی ­اعتنایی به موازین اخلاقی تا این اندازه شایع نبوده است. نه فقط در دهه­ های اخیر سراسر جهان را آشوب فراگرفته است بلکه روشنفکران هم به نظریه ­هایی مایل و متوجه شده ­اند که قبل از جنگ جهانی دوم زمینه ­ساز ماجراهای پر درد و داغ نیمه اول قرن بیستم بود.
وی افزود: راستی چرا در اندیشه سیاسی دهه­ های اخیر این همه به کارل اشمیت اعتنا می ­شود؟ در سیاست هیچ نظریه ­ای اهمیت مطلق ندارد بلکه در بهترین صورت سازنده و ویران­ کننده است. کارل اشمیت فیلسوف بحران بود. آیا توجه به او نشانه بحرانی نظیر بحران سال­ های دهه ­های بیست و سی قرن بیستم میلادی است؟ اگر این تناظر را بپذیریم، این را نه تکرار بحران بلکه صورت عمیق ­تر بحران تاریخ غربی باید بدانیم.

غرب صرفا می سازد و مصرف می کند
داوری اردکانی گفت: اخلاق با امید پدید می­ آید و در فرهنگ و روابط و مناسبات میان مردمان قوام و تحقق می ­یابد. تاریخ غربی به جایی رسیده است که دیگر امیدی ندارد بلکه می سازد و مصرف می ­کند. به عبارت دیگر در این تاریخ زندگی دیگر معنایی جز دوره کردن شب و روز و مصرف کردن و اشتغال برای مصرف ندارد. پیداست که در اینجا مراد از غرب، غرب جغرافیایی و سیاسی نیست بلکه شیوه زندگی شایع در سراسر روی زمین است. همه جهان با چشم غربی به جهان نگاه می ­کنند و ارزش­ ها هم یکسره ارزش ­های بی ­ارزش ­شده غربی است.

آیا جهان به سوی فاجعه و نابودی می ­رود؟
وی افزود: در چنین شرایطی آیا جهان به سوی فاجعه و نابودی می ­رود؟ این که مسیر انحطاط سرعت گرفته است باید همه را به فکر وادارد که بپرسند جهان دارد به کجا می ­رود و چه بر سر آدمی خواهد آمد؟ آیا دین می ­تواند به اخلاق مدد برساند و از بروز فاجعه جلوگیری کند؟ درد این است که دین نیز در معرض آسیب قرار گرفته و گروه ­هایی گرد آمده­ از سراسر جهان در شرق و غرب، پرچم دین به دست گرفته و به نام دین هر منکری را مرتکب می­ شوند و جهان را پر آشوب می ­کنند و بر اصل اباحه و مباح بودن هر تبهکاری و فسادی صحه می ­گذارند و نه فقط دین را با رفتار خود از صحنه خارج می­ کنند بلکه آن را بدنام و تباه می ­سازند.
وی ادامه داد: با وجود این مأیوس نباشیم و بدانیم که هر چه بر سر جامعه بشری بیاید به کلی تباه نمی ‌شود زیرا نسبتی که انسان با حق دارد گرچه ممکن است به مو برسد، گسیخته نمی ­شود و این نسبت تا آدمیت وجود دارد، هست. مگر اینکه آدمیت به کلی از بین برود.

جامعه جدید اخلاق را به علم و سیاست واگذار کرده است
داوری اردکانی تصریح کرد: هیچ جامعه فاضله محض وجود ندارد، گناه همیشه هست، ما با اختیار آفریده شده ‌ایم و بشری که اختیار دارد همواره ممکن است به هر سویی منحرف شود. جامعه جدید اخلاق را به علم و سیاست واگذار کرده است، یعنی اموری که در گذشته و در جامعه ‌های قدیم به عهده دین و اخلاق بود اکنون به سیاست محول شده است.
وی با اشاره به تعبیر ماکیاولی که می ‌گوید سیاست از اخلاق جداست، گفت: آیا سیاست و علم بی ‌اخلاق و ضد اخلاق اند؟ پاسخ نمی­ تواند مثبت باشد و مگر روکردن به علم، امر اخلاقی نیست؟ علم مایه شرف و فضیلت است. الّا اینکه با غلبه ساحت علم تکنولوژیک ساحت­ های دیگر وجود انسان از اثر بیفتد.
رئیس فرهنگستان علوم گفت: در جامعه جدید، علم محور زندگی است و جهان حول محور علم می‌ چرخد، اخلاق جهان هم اگر تابع علم نباشد با علم و تکنولوژی میزان می ­شود.

مردم در قرن ۱۹ راستگوتر بودند
وی با بیان اینکه جوامع در ادوار تاریخی همیشه یکسان نیستند و یک وجه ندارند به شرایط قرن ۱۹و ۲۰ اشاره کرد و افزود: قرن ۱۹ تنها قرن صلح است نه اینکه در این قرن هیچ بحرانی وجود نداشته و با پایان یافتن آن صلح و آزادی به پایان رسیده باشد. قرن نوزده قرن پیشرفت سریع علم و برقرار شدن نظم و سامان و شیوه معاش جدید بود و پیروی از این نظم و عقل، رفتار اخلاقی مردمان را هم صورت می ­بخشید. مردم در اروپا و امریکای قرن نوزدهم در روابط و مناسباتشان با یکدیگر راستگوتر و درستکارتر بودند و مثلاً می ­دانیم بعضی از آنان که رفتار مردم دیگر مناطق جهان را می دیدند، آنها را در قیاس با رفتار خود زشت و ناپسند می­ دیدند و وصف می­ کردند.
داوری اردکانی افزود: این اخلاق متأسفانه پایدار نماند و نمی ­توانست پایدار بماند زیرا در همین قرن پیشرفت، انگلیسی ­ها، فرانسوی ­ها، هلندی­ ها و امریکایی­ ها و … میلیون­ ها انسان را در شمال افریقا و در اندونزی و امریکای شمالی و جنوبی و سراسر روی زمین کشتند و بر آن سرپوش نهادند. در قرن ۲۰ تکنولوژی توسعه بیشتر یافت اما مردم اخلاقی ‌تر نشدند و در پایان قرن ۲۰ سازمان ‌های اداری و سیاسی اروپا هم دچار فساد شدند.

تاریخ جدید بر تمتع بشر در زندگی استوار است
وی در بخش دیگری از سخنان خود گفت: اصل تاریخ جدید بر تمتع بشر در زندگی استوار است و این به یک اعتبار حسن است اما اگر مطلق شود کار به حرص بی­ پایان و قهر و غلبه و ستم می ­انجامد.
وی در ادامه سخنان خود به تاریخ علم و فرهنگ در جوامع اسلامی اشاره کرد و گفت: علم قدیم صرفاً علم بهره­ مندی نبوده بلکه مایه شرف بوده و راهی به سوی سعادت می­ گشوده است. قرون دوم تا ششم دوران اوج علم اسلامی بوده است اما از قرن هفتم به بعد سیر نزولی نه فقط در علم بلکه در فرهنگ و اخلاق نیز مشاهده می‌ شود.
وی با بیان اینکه هیچ جامعه ‌ای بی ­اخلاق نمی تواند دوام داشته باشد، گفت: اگر در جایی علم صرفاً علم مصرفی باشد و مردم غایتی جز مصرف نداشته باشند آن جامعه شأن اخلاقی نمی ­تواند داشته باشد.
او در ادامه با طرح این سؤال که چه می ‌شود که یک جامعه فاسد یا صالح می ‌شود و اینکه آدم چه موجودی است و چه تفاوتی با حیوانات دارد، گفت: انسان تاریخ، یعنی گذشته و آینده دارد اما حیوانات تاریخ ندارند و همواره بر یک نهج زیسته ­اند و همچنان زیست می­ کنند. آدمیان عبرت و امید دارند. سه ساحت وجودی انسان که ساحت تمتع، عقل و ایمان است انسان را از حیوانات متمایز می ‌کند.
داوری گفت: در فرهنگ دینی ما سه ساحت شریعت، طریقت و حقیقت به جای ساحت­ های شهوت و غضب و عقل که فیلسوفان به آن مایل بودند مطرح بوده است. انسان اهل تمتع، اخلاق و ایمان است و اگر اثر ایمان باشد، تعادل میان دو ساحت دیگر پدید می ­آید.

تعادل بین دو ساحت تمتع و روحانیت
استاد فلسفه دانشگاه تهران ادامه داد: فساد و صلاح آدمی به بی ­تعادلی و غلبه یکی از دو ساحت تمتع و روحانیت بر وجود انسان در هنگام ضعف ایمان بازمی ­گردد. وقتی بین این دو ساحت تعادل برقرار باشد مردم در هوای اخلاق به سر می ­برند. اما اگر این تعادل برقرار نشود، با وعظ و نصیحت و درس نمی توان مردم را اخلاقی کرد زیرا گوش شنیدن وعظ وجود ندارد.
داوری اردکانی در ادامه سخنان خود با بیان اینکه در جهان کنونی اخلاق رو به ادبار دارد و نشانه­ های فساد در همه جا پیداست به وضع کشور خودمان اشاره کرد و گفت: ما در حال حاضر وضع اخلاقی خوبی نداریم، آسان دروغ می‌گوییم، بی ­پروا تهمت می ‌زنیم، فحاشی برای ما امری عادی شده است و مهم اینکه از زیبایی ­ها به آسانی چشم می ­پوشیم و زشت ­ها را زشت نمی­ بینیم. توقع نیست که جامعه یکسره صلاح باشد و مفاسد همه از میان بروند بلکه باید بیندیشیم که مبادا زشتی و زیبایی و شر و خیر با هم اشتباه شود و اشرار و اراذل کارهای زشت خود را خوب و زیبا و صاحبان فضیلت را منحرف و گمراه بخوانند.

علوم انسانی چنانکه باید در اداره و سیاست کشور دخیل نشده است
رئیس فرهنگستان علوم جمهوری اسلامی ایران در پایان سخنانش گفت: ببینیم دانشگاه که جای علم و پژوهش است در این وضع چه وظیفه‌ای دارد و چه می­ تواند بکند؟ دانشگاه مدرسه قدیم نیست. بلکه جایی است که در آن همه علوم متحد و همگام و یک جهت می ­شوند. به عبارت دیگر دانشگاه مظهر جامعه ­ای است که علم کانون آنست و چرخ آن با علم می ­گردد. همه شئون جامعه در دانشگاه ظهور دارد و همه علم ­های دانشگاه برای زندگی است. جامعه جدید با علم و پژوهش به خود سامان‌ می ­دهد و نواقص را تا حدودی رفع می ­کند. دانشگاه پیشرو جامعه است و جدا از جامعه نیست. متأسفانه در کشور ما علوم انسانی چنانکه باید در اداره و سیاست کشور دخیل نشده است. اگر علوم پایه و مهندسی در کار سازندگی شرکت دارند، پزشکی و علوم انسانی در سازماندهی و هماهنگی و آسیب ­زدایی و درمان مؤثرند.

تکنیک غایت آدمی نیست
داوری گفت: متأسفانه در حال حاضر ما به علوم انسانی و به ادب و هنر چندان اهمیت نمی‌ دهیم زیرا غایت را تکنیک می‌ دانیم. همه جهان غایت بشر را دسترسی به تکنولوژی و استفاده از آن می ‌دانند. با تکنیک نمی ­توان مخالفت کرد اما تکنیک غایت آدمی نیست و مخصوصاً در کشوری که مهندس تربیت می­ کند و به خارج می ­فرستد و تکنولوژی­ های متوسط را از خارج خریداری می­ کند، چگونه تکنیک می­ تواند غایت زندگی باشد؟
وی با اشاره به اینکه در دانشگاه‌ های ما سه برابر متوسط جهان، مهندس تربیت می ‌شوند و بعضی از بااستعدادترین آنها که سرمایه‌های بزرگ کشورند به خارج می­ روند و در آنجا می­ مانند، گفت: درست است که ما با این کار به علم جهان کمک می ‌کنیم اما کاش می ­توانستیم اندازه را رعایت کنیم و به اندازه احتیاج کشور خود دانشمند و پزشک و مهندس تربیت کنیم و از آنها در جای شایسته­ شان بهره ببریم.
وی افزود: وظیفه دانشگاه وعظ و موعظه نیست اما اگر دانشگاه بتواند به جامعه و مردم تذکر بدهد که شرایط کشور چیست و چه ­ها می ­توان کرد و باید کرد و علم را برای چه باید فراگرفت و … کار بزرگی کرده است. شاید اگر دانشگاه در مقام مناسب خود قرار گیرد و بتواند به وظیفه اصلی خود عمل کند این مقصود هم حاصل شود. وظیفه اصلی دانشگاه آموزش و پژوهش مناسب و مورد احتیاج کشور است.

۹۰درصد پژوهش ‌های ما صوری و تکراری است
وی اظهار کرد: ما متأسفانه کمتر فکر می ‌کنیم و برای عمل کردن، خود را محتاج فکر کردن نمی بینیم. دانشگاه باید بیشتر به تفکر مجال بدهد تا بتوان پژوهش ‌های مناسبتر انجام داد. در حال حاضر ۹۰ درصد پژوهش ‌های ما صوری و تکراری است و نمی­ دانیم در کجا به چه کار می ­آید؟
داوری اردکانی تصریح کرد: اخلاق به یک اعتبار امر فردی است اما کار اخلاقی در فضای جامعه صورت می گیرد. وقتی مردم در هوای فساد نفس می­ کشند، اخلاقی بودن دشوار می ­شود و آنها که مستعد فسادند زودتر فاسد می ­شوند و مجال را از دست اهل صلاح می­ گیرند. کاش می­ توانستیم به وضع اخلاق خود و به گفتار و رفتار خود بیندیشیم. درس اول اخلاق، مراقبت است. همه ما باید غمخوار خویش باشیم و همواره از خود بپرسیم در نسبت با دیگران چه می ­توانیم بکنیم و چه کرده ­ایم؟ شرط اخلاقی ‌بودن تواضع و شناختن حد خود است. با شناختن حد خود دیگری و دیگران هم جایگاه پیدا می ­کنند. با قبول دیگری، وفا و امید، و بالاخره اخلاق به وجود می ‌آید.

اخلاق نمی ‌تواند صرفا آموزشی و آموختنی باشد
وی گفت: تعلیم و تربیت با اخلاق مرتبط است و در آن نمی ­توان به اخلاق توجه نکرد. اما اخلاق نمی ‌تواند صرفا آموزشی و آموختنی باشد. معمایی ­ترین شأن وجودی ما شأن اخلاقیمان است. ما هرگز به درستی ندانسته ­ایم که اخلاق چیست و چگونه بدانیم که قلمرو آن فاصله میان آسمان و زمین است و آدمی در این فاصله از «احسن تقویم» تا «اسفل سافلین» سیر می­ کند. ما وظیفه داریم که مواظب رفتار خود باشیم و مسئولیت رفتار و گفتار خود را به عهده گیریم. ما نیاز به درس اخلاق داریم اما این درس، درس تذکر است. پس از وضع کنونی اخلاق غافل نباشیم. اولین درس باید ما را به نقص ­هایمان متوجه کند. اگر همه خود را اهل صلاح می­ دانیم، به اخلاق چه نیاز داریم؟ بی ­نیازی اگر به طور کلی پسندیده باشد، بی ­نیازی به اخلاق ناپسندیده و زشت است. مردم ما هم برای معرفت و اخلاق انقلاب کردند و باید بیندیشند که چرا از این مقصد و مقصود همچنان دورند و دور مانده ­اند.

  یادداشت
 
 
 
 
 
 
تمامی حقوق متعلق به وب سایت مدارا است.