اصلاحِ حکم دادن علیه دیگران- بخش دوّم و پایانی
شنبه, ۲۴ام تیر, ۱۳۹۶
مدارا _ به گزارش سایت رسمی جماعت دعوت و اصلاح
نویسنده:

محمّدرسول ابوالمحمّدی

اصلاحِ حکم دادن علیه دیگران- بخش دوّم و پایانی

مبحث سوم: چه وقت شخص مخالف در عقیده یا عمل معذور است؟

پیشتر بیان کردیم که مسائل در ذات خودشان یا اصلی هستند که اختلاف در آن جایز نیست و یا فرعی که اختلاف در آن جایز است و این به عقیده یا عمل بر نمی‌گردد بلکه به اصول و فروع بر می‌گردد اما اکنون به معذور بودن یا عدم آن اشاره می‌کنیم معذوریت به قطعی بودن یا ظنی بودن بر می‌گردد اگر شخصی با امور ظنی مخالفت کند معذور است اما اگر با امور قطعی مخالفت کند عذر او پذیرفته نیست. در اینجا باید اشاره کنیم که قطعی و ظنی بودن امور نسبی واضافی است پس چه بسا مسئله‌ای نزد عده‌ای قطعی باشد و همان مسئله نزد دیگران ظنی باشد و بالعکس.

شیخ‌الإسلام ابن‌تیمیه در «مجموعه فتاوی» جلد ۶ صفحه‌ی ۶۰ می‌فرماید: «یک سخن نزد شنونده می‌تواند مجهول یا معلوم، قطعی یا ظنی، عمل به آن واجب یا حرام، منکر آن کافر و یا غیر کافر باشد. اینها احکام عملی می‌باشد که با اختلاف اشخاص و حالات متفاوت است». و همچنین در جلد ۲۳ صفحه‌ی ۳۴۶ می‌فرماید: «قطعی یا ظنی بودن مسائل از امور نسبی است و چه بسا مسئله‌ای نزد شخصی با وجود دلایل قاطع بر آن قطعی باشد و نزد شخصی دیگر به دلیل نرسیدن آن نصوص به او یا عدم ثابت شدنشان نزد او و یا آگاهی نیافتن به دلالتهای آن ظنی باشد».

و همچنین در جلد ۱۹ صفحه‌ی ۲۱۰ می‌فرماید: «قطعی یا ظنی بودن مسائل با توجه به احوال معتقدان به آن نیز امری نسبی است و این امر وصف سخن نیست بلکه وصف حالت متکلم است زیرا انسان نسبت به اشیاء یا علم ضروری دارد و یا برایش نقل شده و او اطمینان پیدا کرده، اما غیر او نه به صورت ظنی و قطعی نسبت به آن مسئله علم ندارد و بعضاً انسانی با هوش که مسائل را خیلی سریع درک می‌کند حق را می‌شناسد و به آن یقین حاصل می‌کند در حالی که دیگران نه آن را تصور می‌کنند ونه علم قطعی و ظنی نسبت به آن دارند. قطعی و ظنی بودن مسائل بر حسب أدله‌ای است که اشخاص به آن دست می‌یابند و همچنین قدرت استدلال آنها، و مردم در این دو(دست یابی به ادله و قدرت استدلال) با هم متفاوت هستند. قطعی و ظنی بودن مسائل صفتی ملازم و ثابت برای سخن مخالفین در آن مسئله نیست تا گفته شود: هر کس با این سخن مخالفت کند با امری قطعی مخالفت کرده است بلکه آن صفتی برای حالت شخص معتقد است و مردم در این زمینه با هم تفاوت دارند». پس این امر بستگی به حالت شخص مخالف دارد و به ذات سخن و مخالفت او بستگی ندارد و براین اساس معذور بودن به خودش بر می‌گردد: پس اگر مسئله‌ای نزد شخصی قطعی باشد سپس با آن مخالفت کند او غیر معذور است و عذرش پذیرفته نیست هر چند مسئله فقهی و یا فرعی باشد بلکه اگر آن امر از مستحبات باشد به شرطی که آن فرد به آن یقین داشته باشد و آن مستحب را انکار کند در حالیکه به مستحب بودنش یقین دارد غیر معذور است و از او پذیرفته نمی‌شود و اگر مسئله‌ای نزد شخصی ظنی باشد و با آن مخالفت کند او معذور است هر چند مسئله عقیدتی یا جزو اصول باشد.

ابن‌حزم در کتابش «الفصل» جلد ۳ صفحه‌ی ۱۳۸ می‌گوید: «حق آنست اگر هر کس امری برایش اثبات شود که جزو اصول اسلام می‌باشد او نباید آنرا ترک کند مگر با نص صریح یا اجماع، پس واجب است که هیچ شخصی را به واسطه‌ی سخنی که می‌گوید تکفیر نکند مگر اینکه آن شخصی که سخن را گفته یقین داشته باشد که سخنش مخالف سخن خداوند متعال و رسول الله (ص) است پس در اینصورت جایز است او را تکفیر کرد چون بر خلاف سخن خداوند متعال و پیامبر (ص) سخن گفته است و تفاوتی ندارد که آن مخالفت با سخن خداوند و پیامبر (ص) در امور عقیدتی یا عملی و یا فتوا باشد و همچنین فرقی ندارد آن امری که از رسول الله (ص) نقل شده به صورت متواتر نقل شده و یا خبر آحاد است».

و بر این اساس به تعبیر دیگر می‌توان مسئله معذوریت را چنین بیان کرد: هر کس تمام تلاشش را برای رسیدن به حق خالصانه بکار گیرد و به حق اصابه نکند او معذور است، فرقی ندارد آن مسئله عقیدتی یا عملی باشد. و هر کس در بکار گیری تلاش و جُهد کوتاهی کند یا در تلاشش اخلاص نداشته باشد غیر معذور است و از او پذیرفته نمی‌شود هر چند به حق اصابه کند و فرقی ندارد که آن مسئله عقیدتی یا عملی باشد.

بکارگیری تلاش با تفاوت اشخاص متفاوت است پس تلاش مجتهد مانند تلاش مقلد نیست و تلاش عالم ما تلاش بی سواد نیست و تلاش انسان بی سواد که در یک محیط علمی زندگی کرده مانند تلاش انسان بی سواد دور از عالمان نیست، پس اصل مسئله اینچنین است همچنانکه شیخ‌الإسلام ابن‌تیمیه می‌فرماید و ایشان سؤالاتی را مطرح می‌کنند و آن اینکه: آیا هر شخصی در مسئله‌ای که در آن نزاع باشد می‌تواند با اجتهاد و تلاشش حق را بشناسد؟ و اگر امکان اجتهاد نداشت و یا تلاشش را بکار گرفت و به حق نرسید آیا مستحق مجازات است یا نه؟

شیخ‌الإسلام ابن‌تیمیه در «مجموعه فتاوی» جلد ۲۳ صفحه‌ی ۳۴۶ به این سؤالات پاسخ می‌دهد: «هر کس از مؤمنان در راه طلب حق تلاش کند و به اشتباه منجر شود خداوند متعال از اشتباه او در می‌گذرد آنچنانکه اصلاً اشتباه نکرده است و فرقی ندارد در مسائل نظری یا عملی باشد این همان قاعده‌ای است که اصحاب پیامبر (ص) و جمهور امامان اهل سنت بر آن اتفاق نظر دارند».

و همچنین در جلد ۷ ص۲۱۸ می‌فرماید: «در مورد ۷۲ فرقه اهل سنت این اصل بر قرار است هر کس از آنها منافق باشد در درون کافر است، وهر شخصی که منافق نباشد در درون به خدا ورسولش ایمان دارد و کافر نیست و اگر در تأویل اشتباه کند مانند این است که اصلاً اشتباه نکرده است». و در جلد ۱۹ صفحه‌ی ۲۰۷ می‌فرماید: «سخن سلف صالح است و امامان اهل فتوی مانند ابوحنیفه و شافعی و ثوری و داوود بن علی و غیر ایشان این است که کسی که در مسائل اصولی و فروعی اجتهاد کند منجر به اشتباه شود گناهکار نیست همچنانکه از ابن‌حزم و دیگران این سخن نقل شده است».

و در جلد ۱۹ صفحه‌ی ۲۱۰ می‌فرماید: «هرکس که معتقد باشد اگر مجتهد در مسائل قطعی و یا ظنی اشتباه کند گناهکار است، با کتاب خدا، سنت رسول الله (ص) و اجماع صحابه مخالفت کرده است.»

و در جلد ۱۳ صفحه‌ی ۱۲۵ می‌فرماید: «و این وضعیت اهل اجتهاد و استدلال در اصول و فروع می‌باشد و هیچکدام از سلف و امامان اهل سنت میان اصول و فروع تفاوتی قائل نشده‌اند و این تقسیم بندی دین به اصول وفروع در میان صحابه و تابعین مشهور نبوده و هیچکدام از سلف و صحابه و تابعین این تقسیم بندی را انجام نداده‌اندو معتقدند مجتهدی که تلاشش را برای دستیابی به حق بکارگیرد نه در اصول و نه در فروع گناهکار نیست و این تقسیم بندی اصول و فروع از جانب معتزله آشکار شده و به طریق نقل از آنها وارد اصول فقه گشته است».

و در جلد ۳ صفحه‌ی ۳۱۷ می‌فرماید: «پس هر کس که اشتباهش در نتیجه کوتاهی او در تبعیت از قرآن وایمان باشد از حدود الهی تجاوز کرده و یا از هوی وهوس پیروی کرده و به نفس خود ظلم کرده است و اهل تهدید می‌باشد و این برخلاف مجتهدی است که در ظاهر و باطن اطاعت خداوند و رسولش (ص) را به‌جای آورده است و با اجتهادش تنها حق را طلب می‌کند آنچنانکه خدا و رسولش به او دستور داده‌اند پس این شخص اشتباهش بخشیده می‌شود».

و همچنین در جلد ۱۲ صفحه‌ی ۱۸۰ می‌فرماید: «و اما نسبت به مسئله تکفیر درست آنست که هر شخصی از امت محمد (ص) اجتهاد کند و هدفش رسیدن به حق باشد و اشتباه کند تکفیر نمی‌شود بلکه اشتباهش بخشیده می‌شود و هر کس با تعالیم پیامبر (ص) بعد از روشن شدن آن توسط پیامبر (ص) مخالفت بورزد و از کافران تبعیت کند او کافر است و هر کس از هوی وهوسش تبعیت کند و در رسیده به حق کوتاهی کند بدون علم و آگاهی سخن بگوید او گناهکار است و بعضاً فاسق محسوب می‌شود و امکان دارد حسنات و نیکی‌هایی داشته باشد که بر بدی‌هایش برتری داشته باشد».

خلاصه همه این مباحث این است که در هر اختلافی دو نظر وجود دارد:

۱-   نظر اول به اصل مسئله بر می‌گردد و قبلاً گفتیم که اختلاف در مسائل عبارتست از اینکه اختلاف لفظی، اختلاف تنوع و اختلاف حقیقی نیز به دو دسته معتبر و غیر معتبر تقسیم می‌شود و غیر معتبر منجر به کفر و فسق می‌شود و معتبر اشکالی ندارد و قاعده همه اختلاف‌ها گفته شد.

۲-   نظر دوم مربوط به گوینده است و قبلاً گفتیم که معذور بودن به اصل مسئله بر می‌گردد که عبارتست از قطعی یا ظنی بودن که در مسائل قطعی عذر قابل قبول نیست و در مسائل ظنی شخص در صورت اشتباه معذور است. و معذور شخصی است که همه تلاشش را خالصانه بکار می‌گیرد برای اینکه به حق برسد.

شیخ‌الإسلام ابن‌تیمیه در «مجموعه فتاوی» جلد ۶ صفحه‌ی ۶۰ می‌فرماید: «این یک اصل مهم است پس در آن بیندیش چون سودمند است.»

شاید کسی بگوید: در این مقاله خیلی به سخنان شیخ‌الإسلام ابن‌تیمیه استناد جسته‌اید آیا شما گمان می‌کنید که این سخنان شما برای همه مسلمانان با گرایش‌های فکری و اختلاف مذاهب عقیدتی و فقهی و دعوی قابل قبول است با اینکه فقط گروهی از مسلمانان سخن شیخ‌الإسلام ابن‌تیمیه را می‌پذیرند نه همه آنها این استناد چگونه است؟

در پاسخ به این شبهه می‌گوییم: هر کس که سخن شیخ‌الإسلام ابن‌تیمیه را بپذیرد و آنرا جزو مسلمات بداند سخن شیخ‌الإسلام ابن‌تیمیه او را کفایت می‌کند و اما هر کس که سخن شیخ‌الإسلام ابن‌تیمیه را نمی‌پذیرد آن جواب تاریخی حضرت علی (رض) را به او می‌دهیم ایشان می‌فرمایند «به آنچه که گفته شده توجه کن و به گوینده نگاه نکن» و شخص با انصاف می‌بینید که سخنان شیخ‌الإسلام ابن‌تیمیه هم منطقی و هم واقعی و هم عقلانی است؛ بلکه ادله شرعی نیز سخنان ایشان را تأیید می‌کند. زیرا خداوند متعال هر نفسی را به اندازه توان مکلف ساخته است. و به همین خاطر شیخ‌الإسلام ابن‌تیمیه در «مجموعه فتاوی» جلد ۱۹ صفحه‌ی ۱۱۶ فرموده‌اند: «خداوند متعال در چندین آیت خبر داده‌اند که هر نفسی را به اندازه توانش مکلف ساخته است«لَا یُکَلِّفُ اللَّهُ نَفْسًا إِلَّا وُسْعَهَا»(بقره:۲۸۶)، «لَا نُکَلِّفُ نَفْسًا إِلَّا وُسْعَهَا» (انعام:۱۵۲)، «لَا تُکَلَّفُ نَفْسٌ إِلَّا وُسْعَهَا» (بقره:۲۳۳)، «لَا یُکَلِّفُ اللَّهُ نَفْسًا إِلَّا مَا آتَاهَا» (طلاق:۷). و همچنین به اندازه توان به تقوا و پرهیزگاری دستور فرموده‌اند: «فَاتَّقُوا اللَّهَ مَا اسْتَطَعْتُمْ» (تغابن:۱۶) و به مؤمنان یاد می‌دهد که اینگونه او را فرا خوانند: «رَبَّنَا لَا تُؤَاخِذْنَا إِنْ نَسِینَا أَوْ أَخْطَأْنَا رَبَّنَا وَلَا تَحْمِلْ عَلَیْنَا إِصْرًا کَمَا حَمَلْتَهُ عَلَى الَّذِینَ مِنْ قَبْلِنَا رَبَّنَا وَلَا تُحَمِّلْنَا مَا لَا طَاقَهَ لَنَا بِه» (بقره:۲۸۶)

این نصوص دلالت می‌کنند بر اینکه خداوند هیچ نفسی را به انجام کارهایی مکلف نمی‌سازد که از عهده‌ی آن عاجز باشد بر خلاف آنچه که جهمیه معتقدند چون آنها معتقد بر جبر هستند و همچنین این آیات دلالت می‌کنند بر اینکه انسان در صورت اشتباه و فراموشی مورد مواخذه قرار نمی‌گیرد برخلاف اعتقاد قدریه و معتزله.

و این فصل‌الخطاب در این زمینه می‌باشد که: مجتهد تلاشگر اعم از امام و حاکم و دانشمند و مفتی و … هر گاه اجتهاد کرد باید به اندازه توانایی تقوای خدا را پیشه سازد این همان چیزی است که خداوند او را مکلف ساخته است و او مطیع خداوند می‌باشد و مستحق ثواب است هرگاه به اندازه توان تقوای خدا را پیشه سازد و خداوند هیچگاه او را مواخذه نمی‌کند بر خلاف اعتقاد جهمیه مبنی بر جبر انسان و در هر صورت صاحب اجر است چون اگر به حق دست یابد دو اجر دارد و اگر به حق نرسد یک اجر دارد و در اثر اشتباه و فراموشی مورد مؤاخذه قرار نمی‌گیرد بر خلاف اعتقاد قدریه و معتزله».

و این تنها روش شیخ‌الإسلام ابن‌تیمیه نیست که هر کس تمام تلاشش را خالصانه بکار گرفت معذور است بلکه روش بسیاری از اهل علم از جمله ابن‌حزم می‌باشد و ایشان در کتاب «الفصل» جلد ۳ صفحه‌ی ۱۳۸ از اصحاب و سلف صالح روایت می‌کند که: «گروهی معتقدند که هیچ مسلمانی به واسطه سخنی که در اعتقاد می‌گوید یا فتوایی که می‌دهد تکفیر نمی‌شود و به فسق نیز متهم نمی‌گردد و هر مجتهدی در اجتهادی که می‌کند و معتقد باشد که آن حق است در هر حال صاحب اجر و ثواب است اگر به حق برسد برای او دو اجر است و اگر اشتباه کند یک اجر دارد. و این سخن ابن ابی لیلی و ابو حنیفه و شافعی و سفیان ثوری وداوود بن علی (رض) می‌باشد و نیز سخن هر صحابه‌ای می‌باشد که در این باره اظهار نظر کرده باشند و ما در این زمینه اصلاً هیچگونه اختلافی نمی‌بینیم و همگی بر این قاعده اتفاق نظر دارد». در این زمینه می‌توان به سخنان بسیاری از بزرگان اشاره کرد که ما با آوردن چند نمونه از آن اکتفا می‌کنیم:

ابن وزیر در کتاب «ایثار الحق» صفحه‌ی ۳۹۳ می‌گوید: «آیات و احادیث در زمینه بخشش اشتباه زیاد هستند و آشکار است که اهل تأویل مانند قدریه، معتزله و جهمیه، به خطا رفته‌اند و به حقیقت نمی‌رسند چون تنها خداوند است که از باطن بندگان با خبر است و خطاب به مسلمانان به طور خاص می‌فرماید: «وَلَیْسَ عَلَیْکُمْ جُنَاحٌ فِیمَا أَخْطَأْتُمْ بِهِ وَلَکِنْ مَا تَعَمَّدَتْ قُلُوبُکُمْ» (احزاب:۵)، «رَبَّنَا لَا تُؤَاخِذْنَا إِنْ نَسِینَا أَوْ أَخْطَأْنَا» (بقره:۲۸۶) و صحیح است که در تفسیر این آیه بگوییم که خداوند فرموده است قطعاً این کار را انجام داده‌ام». ومقبلی نیز در این باره می‌گوید: «حق به طور کامل نزد یک فرقه یا مذهب خاص وجود ندارد و باطل نیز کاملاً نزد یک گروه یا فرقه نیست هر چند هر یک از فرقه‌ها یا مذاهب همچنین ادعایی کنند چون تاریخ و واقعیت این گواهی را می‌دهند و هیچ کس نمی‌تواند چنین ادعایی کند. هر کس فطرت خود را آلوده نکرده و خداوند او را هوی و هوس و تعصب مذهبی و تقلید کورکورانه دور نگه داشته و دارای انصاف باشد باید بداند که هر فرقه و مذهبی دارای صواب و اشتباه حق و باطل، سنت و بدعت می‌باشد هر چند میزان آنها و درجه صغیر و کبیر بودنشان متفاوت است، اما هیچکدام از آنها خالی از حق نبوده و همگی قسمتی از حق را دارا می‌باشند و این جای شکر دارد نزد همه‌شان به جمعی حق به طور کامل وجود دارد و هرکس آنرا طلب کند بدان دست می‌یابد و اگر نیات آنها خیر باشد و هدفشان نیز رضایت خدا باشد ان شاء الله عاقبت به خیر هستند».[۳]

امام شوکانی می‌گوید: «هیچ ملازمت و شرطی میان رستگاری همه‌ی اصحاب و عدم اختلاف ایشان در اصول وجود ندارد بلکه جایز است حکم به رستگاری همه‌ی آنهاهمراه با حکم به اختلافشان در اصول داد و بدان از ایشان به طور صحیح نقل شده کسی که اجتهاد کند و به حق دست یابد دو اجر دارد و کسی که اشتباه کند یک اجر دارد و این مسئله مختص به مسائل عملی و فقهی نیست بلکه شامل مسائل اعتقادی نیز می‌شود.»[۴]

محمدرشید رضا و استادش محمد عبده در «تفسیر المنار» جلد ۱ صفحه‌ی ۱۴۱ ضمن بحث طولانی پیرامون این مسئله می‌گویند: «مهمترین بلا و بیماری که گروههای اسلامی به آن گرفتار شده‌اند تکفیر و تفسیق یکدیگر می‌باشد با اینکه هدف همه آنان رسیدن به حق می‌باشد برای همین امر است که تلاششان را بکار می‌گیرند و به آن اعتقاد دارند و به سوی آن دعوت می‌کنند پس مجتهد اگر اشتباه کند معذور است.»

و قاسمی در کتاب «تاریخ جهمیه و معتزله» صفحه‌ی ۷۷ گفته است: «آشکار است آن کسی که در فروع تلاشش را بکار می‌گیرد او شبیه به آن کسی است که در اصول تلاش می‌کند یا بزرگتر از او زیرا مسئله رؤیت خداوند و خلق أفعال و خلق قرآن و اراده کائنات بخاطر تشابهی که آیات و احادیث در این زمینه دارند هر فرقه وگروهی سعی کرده آنچه که می‌گوید موافق با کلام خدا و رسول الله (ص) باشد و شایسته مقام خداوند و پاک ومنزهی او می‌باشد به همین خاطر مجتهدین در اجتهادشان مأجور هستند هر چند در نزدیکی به حق متفاوت هستند». اما قبل از این اشخاص از امام علی بن ابیطالب در «تاریخ طبری» جلد ۳ صفحه‌ی ۳۳ روایت شده است که: «ابواسامه دالانی پیش حضرت علی (رض) رفت وگفت: آیا این قومی که با تو می‌جنگند (اهل جمل) در درخواستشان مبنی بر گرفتن خون حضرت عثمان حجت و دلیلی دارند تا هدفشان از اینکار بدست آوردن رضایت خداوند عز وجل باشد؟ حضرت علی فرمودند: بله ابو أسامه گفت: آیا تو دلیلی برای تأخیرت در این زمینه دارای؟ فرمودند: بله هرچیزی اگر به طور کامل درک نشود حکم آن وسیعتر و نفعش بیشتر است، ابو اسلمه گفت: وضعیت ما و شما اگر فردا دچار جنگ شویم چگونه است؟ فرمود: من امیدوارم که هر شخصی از ما وشما که به جنگ می‌پردازد و هدفش تنها جلب رضایت خداوند بوده و قلبش لبریز از اخلاص باشد خداوند او را وارد بهشت گرداند».

مبحث چهارم: میانه روی و اخلاص و انصاف در حکم دادن علیه دیگران

مطلب اول: تنها حق شایستگی دارد که تبعیت شود:

وقتی از اصلاح حکم سخن می‌گوییم خیلی مهم است که از اخلاص و انصاف نیز سخن بگوییم و چه راست گفته آن شخصی که گفت: «انصاف عزیز و گرامی است» اخلاص و انصاف مقتضی این است که حق را در هر حالتی و از هر شخصی بپذیریم از جماعت خودمان باشد ویا جماعتی دیگر مسلمان باشد و کافر، پیر باشد یا جوان خودمان به آن دست یافته باشیم و یا از دیگران به ما رسیده باشد. حاتم اصل می‌گوید: «به آنچه که گفته شده توجه کن و به گوینده نگاه نکن و حکمت و دانش را هر کجا یافتی بپذیر چون آن گمشده مؤمن است، پس اگر به آن دست یافتنی ملازم آن باش سپس دنبال گمشده‌ای دیگر باش»[۵] و خداوند قبل از این می‌فرماید: «قُلْ هَلْ مِنْ شُرَکَائِکُمْ مَنْ یَهْدِی إِلَى الْحَقِّ قُلِ اللَّهُ یَهْدِی لِلْحَقِّ أَفَمَنْ یَهْدِی إِلَى الْحَقِّ أَحَقُّ أَنْ یُتَّبَعَ أَمَّنْ لَا یَهِدِّی إِلَّا أَنْ یُهْدَى فَمَا لَکُمْ کَیْفَ تَحْکُمُونَ * وَمَا یَتَّبِعُ أَکْثَرُهُمْ إِلَّا ظَنًّا إِنَّ الظَّنَّ لَا یُغْنِی مِنَ الْحَقِّ شَیْئًا إِنَّ اللَّهَ عَلِیمٌ بِمَا یَفْعَلُونَ» (یونس:۳۵ -۳۶)، «فَبَشِّرْ عِبَادِ الَّذِینَ یَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَیَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ أُولَئِکَ الَّذِینَ هَدَاهُمُ اللَّهُ وَأُولَئِکَ هُمْ أُولُو الْأَلْبَابِ» (زمر: ۱۷- ۱۸)

امام ترمذی در سنن خودش شماره ۲۶۸۷ از ابوهریره روایت کرده که رسول الله (ص) فرمودند: «سخن حکیمانه گمشده مؤمن است پس هر کجا آنرا یافت او نسبت به آن شایسته‌تر است». و در صحیح بخاری شماره ۶۹۵ از عبیدالله بن عدی بن خیار روایت شده که او به پیش حضرت عثمان رفت در حالیکه محاصره شده بود حضرت عثمان به او فرمودند: اگر مردم به تو نیکی کردند تو نیز به آنها نیکی کن و اگر با تو بد رفتاری کردند از بدی ایشان خود را کنار بگیر».

برادر بزرگوار گاهی اوقات حق بر خلاف آن چیزی است که ما از پدرانمان به ارث برده‌ایم و یا از اساتیدمان یاد گرفته‌ایم و امکان دارد حق در میان گروه غیر مشهور و کوچک باشد نه در میان گروه مشهور و بزرگ همچنانکه ابن عباس می‌گوید بعضاً حق نزد گروه کوچک و ضعیف و فقیر است و همیشه اینطور نیست که حق نزد گروه پر تعدادو قوی و ثروتمند باشد حق زیادی و کمی‌، شهرت و بیگانه بودن، کوچکی و بزرگی، ضعف و قوت، فقیر و ثروتمند بودن را نمی‌شناسد حق تنها دلیل و برهان را می‌شناسد و بر آن استوار است.

برادر بزرگوار حکمت گمشده مؤمن است هر کجا آنرا بیاید آنرا گرفته و بدان عمل می‌کند در مسیر رسیدن به حق منتظر اجازه امیر و شیخ و استاد نباش«آمَنْتُمْ لَهُ قَبْلَ أَنْ آذَنَ لَکُمْ» (طه:۷۱) بپرهیز از اینکه عقلت را تسلیم دیگران کنی، بلکه اشخاص را به واسطه حق بشناس نه حق را به واسطه اشخاص بشناسی. امام محمد غزالی در کتاب «المنقذ من الضّلال» صفحه‌ی ۵۲ می‌فرماید: «عادت انسانهای ضعیف‌العقل این است که حق را به واسطه اشخاص می‌شناسد و اشخاص را به واسطه‌ی حق نمی‌شناسد و انسان عاقل به سخن امیرالمؤمنین علی (رض) اقتدا می‌کند هنگامی که گفت: حق را به واسطه اشخاص نشناس بلکه اول حق را بشناس آنگاه طرفدارانش را خواهی شناخت و انسان آگاه و عاقل حق را می‌شناسد سپس به اصل سخن نگاه می‌کند اگر حق بود آنرا می‌پذیرد و فرقی ندارد که گوینده آن سخن پیش ما محبوب باشد یا نه؟

و از نشانه‌های عدم انصاف و اخلاص این است که ما آنچه از حق که نزد دیگران است را رد کنیم آنچنانکه باطل ایشان را رد می‌کنیم.»

شیخ‌الإسلام ابن‌تیمیه در کتاب «اقتضاء الصراط المستقیم» صفحه‌ی ۳۹ می‌فرماید: «ما بسیاری از افراد را می‌بینیم که وقتی با فردی منازعه و درگیری دارند سخنان حق او را رد می‌کنند(اگرچه دلیلی بر حق بودن داشته باشد) آنچنانکه سخنان باطل او را رد می‌کنند و این شخص را باطل جلوه می‌دهند همانطور که او ابتدا باطل بوده است. من بسیاری از اهل سنت را دیده‌ام که در مسائل قدر و صفات و بحث اصحاب و … این چنین بوده‌اند»

امام غزالی در کتاب المستصفی جلد ۱ ص۴۸ می‌فرماید: «گاهی اوقات یک مسئله عقلی آشکار بر عوام عرضه می‌شود آنرا می‌پذیرند پس اگر به او بگویی این مذهب اشعری یا حنبلی یا معتزلی است اگر آن مذهب را دوست نداشته باشد و عقاید آنها پیش او درست نباشد از آن مسئله نفرت می‌ورزد و این تنها روش انسان عامی نیست بلکه اخلاق و روش بسیاری از عاقلان و عالمان می‌باشد به جز عالمان راستینی که خداوند حق را به آنها داده و ایشان را بر تبعیت از آن نیرومند ساخته است». معلمی در کتاب «رفع الاشتباه» صفحه‌ی ۸۰ می‌فرماید: «از نشانه‌های دشمنی و ترک عدل این است که سخن عالم را بدون دلیل رد کنید به خاطر اینکه نسبت به آن عالم سوء ظن داری یا اینکه اکثر مردم مخالف او هستند و ادعا می‌کنند که او در بعضی مسائل مخالف حق عمل کرده است و این دشمنی نسبت به آن عالم در حقیقت دشمنی نسبت به حق نیز می‌باشد زیرا برتو واجب است که از او دلیل و برهان طلب کنی تو آنکار را ترک کرده‌ای و دشمنی علیه خودت نیز می‌باشد زیرا به خودت ظلم کرده‌ای». و برعکس اینهم صادق است بعضی افراد را می‌بینی که نسبت به شخصی یا گروهی حسن ظن دارند و همه‌ی سخنان ایشان را می‌پذیرند هر چند که بعضی از آن سخنان اشتباه باشد. امام محمد غزالی در کتاب «المنقذ من الضلال» صفحه‌ی ۵۴ می‌فرماید: «این گمانی باطل است اما بر اکثر مردم غلبه دارد پس اگر سخنی را به کسی که قبول دارند نسبت دهی آنرا می‌پذیرند هر چند که باطل باشد و اگر سخنی را به کسی که قبول ندارند نسبت دهی آنرا نمی‌پذیرند هر چند که حق باشد و این نهایت گمراهی است. در اینجا سوالی از خوانندگان و همچنین از خود دارم و از همگی می‌خواهم که به این سوال پاسخی صریح بدهیم آیا در اقوال مذاهب (عقیدتی، فقهی و فکری) ما امکان اشتباه وجود دارد؟ و آیا همه سخنان موافقان و مذهب ما حق مطلق است و هر گونه مخالفت با آن اشتباه مطلق است؟ جوابی می‌خواهیم که در آن شجاعت وجود داشته باشد مانند شجاعت ابن قیم آنگاه که در کتاب «طریق الهجرتین» صفحه‌ی ۵۲۸ گفت: «ما نسبت به هیچ گروهی تعصب نداریم بلکه با هر گروهی که خشی از حق با او باشد موافق هستیم و با هر گروهی که با حق مخالفت کند مخالف هستبم و ما هیچ گروه و فرقه‌ای را استثنا نمی‌کنیم و از خداوند می‌خواهیم که ما را بر این تفکر بمیراند و زنده گرداند و در حضور خود جمع کند.»

شیخ محمد غزالی مصری می‌گوید: «چیزی که ما وهمه عاقلان آنرا رد می‌کنیم این است که یکی از مردم گمان برد نظر او اصل دین است و هر آنچه که غیر نظر او باشد جزو دین نیست که این تفکر منجر به فکری شود و این جمود فکری نیز به اسلام ضرر می‌رساند و وحدت آنرا از بین می‌برد»[۶] و به خاطر همین اشتباهات و کج فکری‌های زشت و ناپسند است که بسیاری از مسلمانان دچار تفرقه شده و به احزاب و گروههای مختلف تقسیم شده‌اند وبه دشمنی و جنگ با هم می‌پردازند و ایشان فراموش کرده‌اند که کتاب خدا و رسول الله (ص) و اسلام از مذاهب و آرای فکری ایشان گسترده تر است و همه مذاهب و آراء را در بر می‌گیرد و مادامی که همگی به ریسمان الهی چنگ زنند آزادی فکر و اختلاف نظر ایشان در درون اسلام مورد پذیرش بوده و با وسعت و گشایش با آن برخورد می‌شود. و این مسلمانان آیات خدا را فراموش کرده‌اند که همگی را به وحدت دعوت کرده و از تفرقه برحذر داشته است: «وَاعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللَّهِ جَمِیعًا وَلَا تَفَرَّقُوا وَاذْکُرُوا نِعْمَتَ اللَّهِ عَلَیْکُمْ إِذْ کُنْتُمْ أَعْدَاءً فَأَلَّفَ بَیْنَ قُلُوبِکُمْ فَأَصْبَحْتُمْ بِنِعْمَتِهِ إِخْوَانًا» (آل عمران:۱۰۳) «إِنَّ الَّذِینَ فَرَّقُوا دِینَهُمْ وَکَانُوا شِیَعًا لَسْتَ مِنْهُمْ فِی شَیْءٍ» (انعام: ۱۵۹)، «وَلَا تَکُونُوا کَالَّذِینَ تَفَرَّقُوا وَاخْتَلَفُوا مِنْ بَعْدِ مَا جَاءَهُمُ الْبَیِّنَاتُ وَأُولَئِکَ لَهُمْ عَذَابٌ عَظِیمٌ *یَوْمَ تَبْیَضُّ وُجُوهٌ وَتَسْوَدُّ وُجُوهٌ فَأَمَّا الَّذِینَ اسْوَدَّتْ وُجُوهُهُمْ أَکَفَرْتُمْ بَعْدَ إِیمَانِکُمْ فَذُوقُوا الْعَذَابَ بِمَا کُنْتُمْ تَکْفُرُونَ» (آل عمران: ۱۰۵-۱۰۶)

پس ما باید بپذیریم که هیچ جماعتی سخنگوی رسمی اسلام نیست و همه سخنان آن جماعت حق مطلق و سخنان جماعتهای دیگر اشتباه و باطل مطلق نیست بلکه هر جماعتی قسمتی از حق را دارا می‌باشد که شایسته است ما از هر جماعتی بهترین سخنان و عملکرد را بگیریم و به آن عمل کنیم. ولازم است بدانیم اگر ناچار باشیم به مذهب و یا تفکر خاصی گرایش داشته باشیم باید سعی کنیم به مذهب و تفکری که به حق نزدیکتر است گرایش پیدا کنیم تا خداوند از طریق آن گروه یا مذهی مجال خدمت به اسلام را برای ما فراهم گرداند.

مطلب دوم: بازگشت به حق بهتر است از گرایش به باطل:

در نامه حضرت عمر (رض) به ابو موسی اشعری (رض) می‌خوانیم ک «قضاوت کردن در مورد قضیه‌ای تو را منع نکند از اینکه در افکار خودت تجدید نظر نکنی چون به وسیله رشد در آن مسئله به هدایت دست می‌یابی و باطل را از خودت دور می‌کنی زیرا حق قدیم و همیشگی است و هیچ چیزی آن را نقض نمی‌کند و بازگشت به حق بهتر است از اینکه به باطل گرایش پیدا کنی و بدان که هر کس باطل را برای مردم زینت دهد حسابش با خداست.»[۷]

بازگشت به حق واقعاً عزیز و گرامی است خصوصاً اگر حق از طرف شخصی دیگر برایت آشکار شود نه از طرف خودت و کسی که دارای نفسی بزرگ است از خود بزرگ بینی دوری می‌کند و تواضع پیشه می‌کند و در برابر حق تسلیم می‌شود.

مراجع:

۱- قرآن کریم

۲- شیخ‌الإسلام ابن‌تیمیه، احمدبن عبدالحلیم، إقتضاء الصراط المستقیم، مصر، المنصوره، دار إبن‌رجب (۱۴۲۵هـ۲۰۰۴م)

۳- شیخ‌الإسلام ابن‌تیمیه، احمدبن عبدالحلیم، مجموعه الفتاوی، مصر، المنصوره، دار الوفاء، (۱۴۲۰هـ ۲۰۰۱م)

۴- ابن‌حزم، ابومحمد علی بن محمد، الفصل فی الملل والأهواء والنحل، لبنان، بیروت، دار الندوه الجدیده، (بی تا)

۵- ابن قیم الجوزیه، شمس الدین، طریق الهجرتین، لبنان، بیروت، المکتبه العصریه، (۱۴۲۰هـ ۲۰۰۰م)

۶- بخاری، فتح الباری بشرح الصحیح البخاری، السعودیه، الریاض، دارالطیبه،(۱۴۲۹هـ ۲۰۰۸م)

۷- ترمذی، محمد بن عیسی، سنن الترمذی، السعودیه، الریاض، مکتبه المعارف، (بی تا)

۸- عجلونی، اسماعیل بن محمد، کشف الخفاء ومزیل الإلباس عمّا إشتهر من الأحادیث علی ألسنه الناس، لبنان، بیروت، دار الإحیاء التراث العربی، (۱۳۵۱هـ ش)

۹- رشیدرضا، محمد، تفسیر القرآن الحکیم المسمّی بتفسیر المنار، مصر، قاهره، المکتبه التوفیقیه، (بی تا)

۱۰- شاطبی، ابو إسحاق إبراهیم بن موسی، الموافقات، لبنان، بیروت، دارالمعرفه، (۱۴۲۰هـ ۱۹۹۹م)

۱۱- طبری، أبوجعفر جریر، تاریخ طبری، سوریه، دمشق، دارإبن کثیر، (۱۴۲۸هـ ۲۰۰۷م)

۱۲- غزّالی، أبوحامد، المستصفی، ایران، تهران، نشرإحسان،(۱۴۲۴ق ۱۳۸۲ش)

۱۳- غزّالی، محمد، دستور الوحده الثقافیه بین المسلمین، مصر، قاهره، دارالشروق، (۱۴۱۸هـ ۱۹۹۸م)

۱۴- قرافی، شهاب الدین أبوالعباس، أحمد بن إدریس، الفروق، لبنان، بیروت، (بی تا)

۱۵- نووی، أبو ذکریا محی الدین، روضه الطالبین، لبنان، بیروت، دارالکتب العلمیه، (۱۴۲۷هـ ۲۰۰۶م)

۱۶- یافعی، عبدالفتّاح بن صالح قدیش، فی الطریق الألفه الإسلامیه، لبنان، بیروت، (۱۴۳۰هـ ۲۰۰۹م)

ارجاعات

————————————

[۱] – بیهقی از انس روایت کرده و می‌گوید حدیثی مرفوع است: کشف الخفاء؛ ج۲، ص ۲۷۹ شماره ۲۶۱۷.

[۲] – کشف الخفا: ج ۱، ص۶۵ شماره ۱۵۳.

[۳] – علم الشامخ:۳۶۹، المقبلی حیاته و فکره، ص ۱۸۶.

[۴] – یقظه أولی الاعتبار: ص ۲۰۹، صدیق حسن خان.

[۵] – تنبیه المُغترین: ص ۱۸۴.

[۶] – دستور الوحده الثقافیه: ص ۹۳.

[۷] – «رواه الدار قطنی و البیهقی» و به کتاب «خلاصه البدر المنیر» جلد ۲ صفحه‌ی ۴۳۵.

  یادداشت
 
 
 
 
 
 
تمامی حقوق متعلق به وب سایت مدارا است.