طریقت‌ تِرَهْوادَهْ (هینَهْیانَهْ)

مدارا، ادیان غیر ابراهیمی_ معرفی‌ طریقت‌ تِرَهْوادَهْ
Theravada به‌ معنی‌ تعلیم‌ پیران‌ است‌ و نامی‌ است‌ برای‌ کهن‌ترین‌ شکل‌ تعلیمات‌ بودا- که‌ به‌ زبان‌ پالی‌ است‌ – که‌ به‌ ما رسیده‌ است‌. این‌ نام‌ از انجمنی‌ مرکب‌ از پانصد تن‌ از رهروان‌ که‌ اندکی‌ پس‌ از مرگ‌ استاد (بودا) تشکیل‌ شده‌ بود، گرفته‌ شده‌ است‌. تِرَهْوادَهْ فقط‌ یکی‌ از مکتبهای‌ کهن‌ بوداست‌ که‌ از سوی‌ فرقه‌ی‌ مهایانه‌ ، (آیین‌ گردونه‌ بزرگ‌) به‌ نام‌ هینَهْیانَهْ (آیین‌ گردونه‌ کوچک‌) خوانده‌ می‌شود. تِرَهْوادَهْ را گاهی‌ آیین‌ بودای‌ جنوب‌ یا آیین‌ بودای‌ پالی‌ نیز نامیده‌اند. (C. George. Boeree, 2002)

تاریخ‌ و جغرافیای‌ تِرَه‌وادَهْ
بودیسم‌ تِرَهْوادَهْ در حال‌ حاضر در سریلانکا، برمه‌، تایلند، و کامبوج‌ پیرو دارد. این‌ سرزمینها، کانون‌ بودایی‌ موسوم‌ به‌ تری‌پیتَکَهْ (سه‌ سبد) را به‌ زبان‌ پالی‌ زنده‌ نگه‌ داشته‌اند. در دوران‌ توسعه‌ تِرَهْوادَهْ (که‌ از قرن‌ پنج‌ پیش‌ از میلاد تا قرن‌ اول‌ بعد از میلاد در حال‌ گسترش‌ بود)، این‌ شاخه‌ بودایی‌، در افغانستان‌ (بلخ‌، قندهار و بامیان‌)، آسیای‌ مرکزی‌ و اندونزی‌ نیز رواج‌ داشت‌، لکن‌ این‌ سرزمینها به‌ دنبال‌ ظهور اسلام‌، تِرَهْوادَهْ را کنار نهادند. (C.George.Boeree,2002)
یکی‌ از مراکز مهم‌ بودیسم‌ هینَهْیانَهْ شهر بخارا بوده‌ است‌ که‌ نام‌ خود را مدیون‌ ضبط‌ ایغوری‌ «ویهاره‌» به‌ معنی‌ صومعه‌ی‌ بودایی‌ است‌ و کیش‌ بودایی‌ تا عصر فتوحات‌ اسلامی‌، در آنجا رایج‌ بوده‌ است‌. یکی‌ دیگر از مراکز بودایی‌، بامیان‌ بوده‌ است‌ که‌ در عصر اسلامی‌ اصلی‌ غور شرقی‌ در جنوب‌ بلخ‌ شمرده‌ می‌شده‌ است‌. شهر بامیان‌ که‌ بر سر راه‌ چین‌ به‌ هند قرار داشته‌ است‌ در بعضی‌ مقاطع‌ تاریخی‌ به‌ حدّی‌ معروف‌ و معتبر بوده‌ است‌ که‌ حتی‌ شهر بزرگ‌ بلخ‌ را در بعضی‌ منابع‌ صدر اسلام‌ به‌ آن‌ نسبت‌ داده‌اند و آن‌ را «بلخ‌ بامیان‌» یا «بلخ‌ بامی‌» خوانده‌اند. آثار کیش‌ بودایی‌ در بامیان‌ که‌ اکنون‌ نزدیک‌ شهر جلال‌آباد (افغانستان‌) در سر حدّ شرقی‌ افغانستان‌ و پاکستان‌ واقع‌ است‌ به‌ ویژه‌ در محل‌ معروف‌ به‌ «هدا»، ناحیه‌ی‌ «کز» (آخرین‌ قسمت‌ شرقی‌ افغانستان‌)، ناحیه‌ «کوهپایه‌» (در مغرب‌ کابل‌ که‌ حدّ شرقی‌ کوهستان‌ غور و غرجستان‌ پیشین‌ است‌) و نیز در محل‌ معروف‌ به‌ «بگرام‌» قابل‌ ملاحظه‌ است‌.
در بلخ‌ که‌ شهر مزارشریف‌ کنونی‌ در افغانستان‌ به‌ حقیقت‌ بازمانده‌ی‌ آن‌ است‌، بوداییان‌ در سینه‌ی‌ کوهها، آشیانه‌ها و مغاره‌هایی‌ برای‌ خود کنده‌ بودند که‌ از راهها و معبرهای‌ باریک‌ (مثل‌ آنچه‌ در کوههای‌ بومیان‌ قدیمی‌ اردن‌ دیده‌ می‌شود)، به‌ آن‌ مغاره‌ها می‌رفته‌اند و در حقیقت‌ شهرکی‌ برای‌ خود در دل‌ کوه‌ بنا نهاده‌ بودند که‌ آنها را سُمْج‌ می‌خوانده‌اند. و در دورن‌ این‌ اتاقکها و پستوها مجسمه‌ها، و تصویرهای‌ زیادی‌ از بودا موجود است‌. (امین‌، ۱۳۷۸، ص‌ ۱۳۱). یاقوت‌ حموی‌ در معجم‌البلدان‌ از دو مجسمه‌ بزرگ‌ بودا که‌ یکی‌ سرخ‌ بت‌ (مجسمه‌ سرخ‌ بودا) و دیگری‌ خنگ‌ بت‌ (مجسمه‌ خاکستری‌ بودا) بوده‌، سخن‌ گفته‌ است‌ و همین‌ دو مجسمه‌ است‌ که‌ عنصری‌ و ابوریحان‌ بیرونی‌ نیز به‌ آن‌ اشاره‌ کرده‌اند. این‌ دو مجسمه‌ بزرگ‌ بودا که‌ به‌ ترتیب‌ ۵۵ و ۳۵ متر ارتفاع‌ داشته‌ در داخل‌ یک‌ صخره‌ی‌ آهکی‌، کنده‌کاری‌ شده‌ بودند و در سال‌ ۲۰۰۱ میلادی‌ از سوی‌ حکومت‌ طالبان‌ در افغانستان‌، منفجر و سرنگون‌ گردید.
خلاصه‌ کلام‌ اینکه‌ بخارا ، قندهار و بامیان‌ از مراکز مهم‌ کیش‌ بودایی‌ بوده‌ است‌. زایران‌ چینی‌ در این‌ مناطق‌، بقایای‌ بودا همچون‌ استخوان‌، موی‌، ناخن‌ و دندان‌ او را زیارت‌ می‌کرده‌اند. بلکه‌ طشتی‌ را که‌ بودا با آن‌ تطهیر می‌کرده‌ یا جارویی‌ که‌ به‌ وسیله‌ی‌ آن‌ محل‌ زندگانی‌ خود را می‌روفته‌ و حتی‌ تفدانی‌ را که‌ مورد استفاده‌ قرار می‌داده‌، نیز زیارت‌ می‌کرده‌اند. یکی‌ از دندانهای‌ منسوب‌ به‌ بودا در شهر پیشاور و دیگری‌ در ناگره‌ (نزدیک‌ جلال‌آباد افغانستان‌) نگاهداری‌ می‌شد و یا دو دندان‌ دیگر منسوب‌ به‌ او، دست‌ به‌ دست‌ می‌گشت‌ تا آنکه‌ عاقبت‌ به‌ سرندیب‌ (سیلان‌/ سری‌لانکا) رسید و امروز در معبد دندان‌ بودا در شهر کندی‌ در سری‌لانکا همه‌ ساله‌ محل‌ زیارت‌ صدها هزار نفر است‌. (امین‌، سیدحسن‌، ۱۳۷۸، ص‌ ۱۳۲).

کتابهای‌ تِرَهْوادَهْ
از میان‌ کتب‌ تری‌پیتَکَهْ، دَمَه‌ پَدَه‌ بیشتر مورد توجه‌ طرفداران‌ طریقت‌ هینَهْیانَهْ است‌. کتاب‌ دَمَه‌ پَدَه‌ دارای‌ ۲۶ فصل‌ و ۴۲۳ شعر است‌. ۲۶ فصل‌ مذکور شامل‌ اینهاست‌: شعرهای‌ دوتای‌، آگاهی‌، اندیشه‌، گلها، مرد دانا، ارهت‌، هزاران‌، رفتار بد، کیفر، پیری‌، خود، جهان‌، بودا (= بیدار)، نیکبختی‌، کامرانی‌، خشم‌، ناپاکی‌، درستکاران‌، راه‌، شعرهای‌ گوناگون‌، راه‌ سرازیر، پیل‌، تشنگی‌، رهرو، و برهمن‌. در این‌ کتاب‌ از همه‌ تعلیمات‌ بودا سخن‌ رفته‌ است‌. گفتنی‌ است‌ که‌ متنهای‌ چینی‌ و تبتی‌ دَمَه‌ پده‌ اندکی‌ با متن‌ پالی‌ متفاوت‌اند، گرچه‌ همگی‌ در جوهر آیین‌ هماهنگ‌اند، متن‌ چینی‌ ۳۹ دفتر و متن‌ پالی‌ ۲۶ دفتر است‌. متن‌ چینی‌ ۸ دفتر در آغاز و ۴ دفتر در پایان‌ افزوده‌ دارد و دفتر ۳۳ نیز علاوه‌ بر دفترهایی‌ است‌ که‌ در متن‌ پالی‌ هست‌. متن‌ چینی‌ در همان‌ دفترهایی‌ هم‌ که‌ میان‌ آن‌ و متن‌ پالی‌ مشترک‌ است‌، ۷۹ شعر بیشتر دارد (راداکریشنان‌، ۱۳۸۰، ص‌ ۱۵).

تازه‌ترین‌ ترجمه‌ فارسی‌ متن‌ دمه‌ پده‌ به‌ سال‌ ۱۳۸۰ برمی‌گردد که‌ به‌ صورت‌ یک‌ مجموعه‌ (براساس‌ ترجمه‌های‌ دو مترجم‌ انگلیسی‌: راداکریشنان‌- ۱۹۵۸ و نارده‌ تیره‌ – ۱۹۵۹) توسط‌ استاد عسگری‌ پاشایی‌ انجام‌ و منتشر گردید. گفتنی‌ است‌ قبل‌ از آنان‌ در سال‌ ۱۳۵۷ یک‌ بار توسط‌ انجمن‌ حکمت‌ و فلسفه‌ ایران‌ به‌ نام‌ راه‌آیین‌ و باز در همان‌ سال‌ توسط‌ آقای‌ رضا علوی‌ به‌ نام‌ راه‌ حق‌ برگردان‌ و منتشر شده‌ بود. (ترجمه‌ اخیر در سال‌ ۱۳۸۰ توسط‌ نشر فرزان‌ تجدید چاپ‌ گردید).
گفتنی‌ است‌ که‌ در طریقتِ تِرَهْوادَهْ از میان‌ کتابهای‌ بودایی‌ کانون‌ پالی‌، دمَهَ پَدَهَ از همه‌ مهم‌تر است‌. این‌ کتاب‌ معروف‌ترین‌ مجموعه‌ شاعرانه‌- فلسفی‌ بوداست‌. دمَهَ پدَهَ از دو کلمه‌ دمَهَ یعنی‌ آیین‌، حقیقت‌، دین‌ و… و پَدهَ یعنی‌ راه‌، پا، پایه‌، و بنیاد، درست‌ شده‌ است‌ و بنابراین‌ می‌توان‌ آن‌ را بنیاد آیین‌ یا راه‌ آیین‌ ترجمه‌ کرد.

طرفداران‌ طریقت‌ تِرَهْوادَهْ (هینَهْیانَهْ) معتقدند که‌ دمه‌پده‌ سخن‌ خود بودا بوده‌ و در این‌ هیچ‌ تردیدی‌ نیست‌. هینَهْیانَهْها معتقد است‌ که‌ جانمایه‌ همه‌ اندیشه‌های‌ فلسفی‌ و اخلاقی‌ بودا و راه‌ و روش‌ زندگی‌ او، در دمَهَ پَدَه‌ مندرج‌ است‌. همان‌طور که‌ گذشت‌ طرفداران‌ هینه‌ یانا می‌گویند: در کنار سوتره‌  یا «گفتارهای‌» کمابیش‌ بلند بودا، او گاه‌ سخنان‌ آهنگین‌ و شعرگونه‌ می‌سروده‌ (۹) که‌ پیران‌ رهرو، پس‌ از مرگ‌ استاد آنها را گردآورده‌ و عنوان‌ دَمَه‌ پده‌ بر آن‌ نهادند. قطعه‌ پیری‌ را از کتاب‌ دَمَه‌پَدَه‌ می‌خوانید:

جهان‌ پیوسته‌ سوزان‌ است‌،
پس‌ چه‌ جای‌ خنده‌ و چه‌ جای‌ شادی‌ است‌؟
تو فرو شده‌ در تاریکی‌ چرا روشنایی‌ نمی‌جویی‌؟
این‌ تندیس‌ رنگین‌، این‌ تن‌ پُرریش‌، انباشته‌، بیمار،
و پر از اندیشه‌های‌ بسیار را بنگر که‌ نه‌ پایندگی‌ دارد و نه‌ پایداری‌
فرسوده‌ است‌ این‌ تن‌ و لانه‌ی‌ بیماریها و بسی‌شکننده‌.
این‌ توده‌ی‌ تباهی‌ فرو می‌شکند.
راستی‌ را که‌ فرجام‌ زندگانی‌ مرگ‌ است‌.

او را چه‌ شادی‌ هست‌ از دیدن‌ این‌ استخوانهای‌ سپید،
به‌ کردار کدوهایی‌ دورافکنده‌ در خزان‌؟

کُهن‌ دژی‌ است‌ برآورده‌ از استخوان‌؛
و اندودی‌ از گوشت‌ و خون‌ بر آن‌،
در او نشسته‌ پیری‌ و مرگ‌، منی‌ و فریب‌.
گردونه‌های‌ پُرشکوه‌ خسروانی‌ بفرسایند،
تن‌ نیز به‌ پیری‌ گراید، لیکن‌ آیین‌ نیکان‌ هرگز پیر نگردد؛
چون‌ نیکان‌ آن‌ را به‌ نیکان‌ بیاموزند.
مردِ اندکْ آموخته‌ پیر شود به‌ کردار یکی‌ نره‌ گاو؛
تنش‌ فربه‌ شود اما فرزانگی‌اش‌ فزونی‌ نگیرد.

در بسی‌ زاد و مرگها سرگردان‌ بوده‌ام‌ و
سازنده‌ی‌ این‌ خانه‌ را جسته‌ام‌ و نیافته‌؛
تولدهای‌ پیاپی‌ رنج‌ است‌.
ای‌ سازنده‌ی‌ خانه‌! اکنون‌ تو را دیده‌ام‌، تو دیگر باره‌ این‌ خانه‌ را
نمی‌توانی‌ ساخت‌. لنگه‌ی‌ خرپاهایت‌ همه‌ شکسته‌ است‌ و تیر
کاکلهایت‌ خراب‌ شده‌، دل‌ من‌، نیامیخته‌، به‌ فرونشاندن‌ تشنگیها
رسیده‌ است‌.

به‌ راه‌ قدسی‌ نرفته‌ و در جوانی‌ گنجی‌ نیاندوخته‌اند،
مرغان‌ ماهیخوار پیر را مانند
که‌ در دریاچه‌ی‌ بی‌ ماهی‌ از میان‌ می‌روند.

به‌ راه‌ قدسی‌ نرفته‌ و در جوانی‌ گنجی‌ نیاموخته‌اند،
کمانهای‌ فرسوده‌ی‌ دور افکنده‌ را مانند
که‌ بر گذشته‌ افسوس‌ می‌خورند.

سعید صادقی