مهایانه‌ در چین‌ و دیگر فرقه های بودایی در این سرزمین

مدارا، ادیان غیر ابراهیمی_ مهایانه‌ در چین‌
بودیسم‌ مهایانه‌ در چین‌ توسط‌ مبلّغان‌ بودایی‌ که‌ از هند می‌آمدند، رواج‌ پیدا کرد. یکی‌ از مشهورترین‌ این‌ مبلّغان‌ کوماره‌ جیوَهْ (۲۳) (مرگ‌۴۱۳-تولد ۳۴۴) بود که‌ در سال‌ ۴۰۱ میلادی‌ به‌ چین‌ وارد شد. دیگری‌ بودا بَدْرَه‌ (۲۴) (تولد ۳۵۹ – مرگ‌ ۴۲۹) بود که‌ در سال‌ ۴۰۸ میلادی‌ به‌ این‌ سرزمین‌ وارد گردید. البته‌ راهبان‌ چینی‌ هم‌ بودند که‌ به‌ هند سفر کردند تا آیین‌ مهایانه‌ را در آنجا تبلیغ‌ کنند؛ از قبیل‌ فاسیان‌ (۲۵) یا فاشیان‌ (۲۶) که‌ در فاصله‌ سالهای‌ ۳۹۹ تا ۴۱۴ میلادی‌ به‌ هند سفر کرد و همچنین‌ هیوان‌ – تسانگ‌ (۲۷) یا سیوان‌ زانگ‌ (۲۸) که‌ در فاصله‌ سالهای‌ ۶۲۹ تا ۶۴۵ به‌ هندوستان‌ رفته‌ و به‌ تبلیغ‌ مهایانه‌ همّت‌ گماشت‌ (۲۹) . گفته‌ می‌شود که‌ انجام‌ این‌ سفرها به‌ دلیل‌ رویکرد آشوکا بوده‌ است‌ که‌ در مقدمه‌ این‌ فصل‌ به‌ آن‌ اشارت‌ رفت‌.
این‌ سفرها به‌ خاطر دزدان‌ دریایی‌ که‌ در اطراف‌ مالی‌ (۳۰) به‌ کشتیها حمله‌ می‌کردند یا به‌ خاطر طوفان‌ که‌ کشتیها را غرق‌ می‌ساخت‌، بسیار سخت‌ و پردردسر بودند. البته‌ راه‌ دیگری‌ نیز وجود داشت‌ که‌ موسوم‌ به‌ راه‌ ابریشم‌ بود و از آسیا می‌گذشت‌. این‌ راه‌ از میان‌ بیابانها و مرتفع‌ترین‌ کوهها عبور می‌کرد. بلندترین‌ قلّه‌ از فلات‌ پامیر و سلسله‌ جبال‌ مرتبط‌ به‌ آن‌ «بامِ دنیا» خوانده‌ می‌شد که‌ واژگانی‌ فارسی‌ است‌ و به‌ معنای‌ سقف‌ جهان‌ بوده‌ و ارتفاع‌ آن‌ ۲۴۰۰۰ پا می‌باشد.

کوماره‌ جیوَهْ، فاشیان‌ و سیوان‌ زانگ‌ تمام‌ متون‌ دینی‌ بودایی‌ را با خود از هند به‌ چین‌ آورده‌ و ترجمه‌ نمودند. کانون‌ بودایی‌ که‌ وارد چین‌ شد به‌ زبان‌ سنسکریت‌ بود و مشتمل‌ بر سوره‌های‌ مخصوص‌ مهایانه‌ بود و نه‌ سوره‌های‌ کانون‌ پالی‌ (دکتر بوئری‌ می‌گوید: گمان‌ برده‌ می‌شود که‌ تحریفات‌ چینیان‌ در آن‌ مقطع‌ وجود داشته‌ است‌! و تغییرات‌ ماهایانی‌ را از جنس‌ تحریف‌ می‌داند). به‌ هر حال‌ داستانهای‌ سفر فاسیان‌ و هوسان‌، در زمره‌ ادبیات‌ مهم‌ چین‌ دانسته‌ می‌شود. فاسیان‌ با سفر تاریخی‌ خود در ایّام‌ حکومت‌ چاندرا گوپتای‌ دوم‌ (۳۱) (پ‌م‌۴۱۵ – ۳۷۵ پ‌م‌) یک‌ سند مهم‌ برای‌ تاریخ‌ هندوستان‌ فراهم‌ آورد. (C G.Boeree, 2003)

آموزه‌های‌ مهایانه‌ از دیدگاه‌ دکتر جرج‌ بوئری‌
الف‌- گئوتمه‌ بودا، نرفته‌ است‌ و سالکان‌ او نیز به‌ حال‌ خود رها نشده‌اند. در عوض‌، بودا اندیشید که‌ دَرْمَه‌ دور از شفقّت‌ است‌ و شفقّت‌ بودا نیز باید مانع‌ این‌ باشد که‌ پیروان‌ او به‌ او دسترسی‌ نداشته‌ باشند. در واقع‌ برای‌ پیروی‌ از شفقت‌ بودا، رهروان‌ باید بودی‌سَتوَهْ شوند، یعنی‌ پیمان‌ ببندند که‌ تمام‌ موجودات‌ را با خودشان‌ به‌ رستگاری‌ برسانند. بودی‌سَتوَهْها، در دسترس‌ هستند (درست‌ مثل‌ بودا)، تا اینکه‌ به‌ مردم‌ برای‌ رسیدن‌ به‌ رستگاری‌ کمک‌ کنند. از نظر مهایانه‌، بودایِ موعودِ هینَهْیانَهْ، همان‌ بودی‌سَتوَهْ می‌باشد، امّا احتمالاً مهم‌ترین‌ بودی‌سَتوَهْ، (۳۲) اَوَلوکیتَشوَرَه‌ (۳۳) می‌باشد که‌ توسط‌ خدای‌ رحمت‌ (۳۴) چینی‌ موسوم‌ به‌ گوان‌یین‌ (۳۵) (که‌ در ژاپن‌ به‌ آن‌ کانون‌ (۳۶) می‌گویند) معرفی‌ شده‌ است‌.
ب‌- بودا یگانه‌ نبود و سالکان‌ بودایی‌ که‌ بودی‌سَتوَهْ می‌شوند، می‌توانند بودا گردند. (گفتنی‌ است‌ که‌ در گذشته‌ چندین‌ بودا (علاوه‌ بر شاکیامونی‌) وجود داشته‌ است‌ که‌ معروف‌ترین‌ آنها مَهاویروچَنَه‌ (۳۷) و اَمیتابَه‌ (۳۸) بودند. اَمیتابَه‌ به‌ خاطر بهشت‌ غربی‌ (۳۹) یا پاک‌ بوم‌ (۴۰) خود، معروفیت‌ دارد؛ در آنجا، پیروان‌ او هر کدام‌ که‌ او را ملاقات‌ نموده‌ و برای‌ زاده‌ شدن‌، کمک‌ می‌طلبیدند، موفق‌ می‌شدند که‌ از رنج‌ رهایی‌ یافته‌ و آزادی‌ متعالی‌ را تمرین‌ نمایند. در ژاپن‌ اَمیتابَه‌ به‌ نام‌ آمیدا (۴۱) و مَهاویروچَنَه‌ نیز به‌ نام‌ دای‌نیچی‌ (۴۲) خوانده‌ می‌شود. اکثر مجسمه‌های‌ معروف‌ بودا در ژاپن‌، شاکیامونی‌ نیستند؛ مثلاً مجسمه‌ عظیم‌ موجود در فضای‌ آزاد در شهر کاماکورا، (۴۳) به‌ آمیدا تعلق‌ دارد و پیکره‌ی‌ عظیم‌ معبد تودای‌ جی‌ (۴۴) در شهر نارا – که‌ عظیم‌ترین‌ ساختمان‌ چوبی‌ جهان‌ است‌- به‌ نام‌ بودای‌ دیگری‌ است‌ مشهور به‌ وَیروچَنَه‌).
ج‌- نیروانه‌ و سنسارَهْ دیگر فرقی‌ با یکدیگر ندارند. سنسارَهْ و نیروانه‌ در واقع‌ نه‌ یکی‌ هستند و نه‌ متفاوت‌اند. نه‌ هر دو یکی‌ هستند و نه‌ هر دو متفاوت‌ می‌باشند. این‌ نگرش‌ باعث‌ شده‌ است‌ که‌ بودیسم‌ در سرزمین‌ چین‌، بیشتر به‌ ذائقه‌ها خوش‌ بیاید؛ جایی‌ که‌ به‌ خاطر نفوذ اندیشه‌ کنفوسیوسی‌، هرگز نفی‌ متافیزیک‌ و رهبانیت‌ (۴۵) بودایی‌ را برنتابید.
در واقع‌ مکتبهای‌ بودیسم‌ چینی‌ در این‌ زمینه‌ به‌ طور کاملاً متمایز رشد کرد. مکتب‌ تیأن‌تای‌ (۴۶) (که‌ در ژاپن‌ تندایی‌ (۴۷) خوانده‌ می‌شود) و مکتب‌ چان‌ (۴۸) (که‌ سئون‌ (۴۹) در کره‌، تی‌ین‌ (۵۰) در ویتنام‌ و ذن‌ (۵۱) در ژاپن‌ خوانده‌ می‌شوند) پا گرفتند. برای‌ این‌ مکاتب‌، سنساره‌ و نیروانه‌ عملاً یکسان‌اند؛ به‌ گونه‌ای‌ که‌ روشن‌بینی‌ و نیروانه‌ جهان‌ را – به‌ جای‌ آنکه‌ حذفش‌ نمایند – دگرگون‌ ساختند. در اینجا پارادوکس‌ متافیزیکِ بودیسمِ چینی‌ می‌تواند مشابه‌ پارادوکسِ آموزه‌هایِ بومیِ مکتبِ فلسفیِ دائوئیزمِ (۵۲) چینی‌، به‌ خوبی‌ فهمیده‌ شود. (C George.Boeree, 2002)

تمایزات‌ فلسفی‌ دو طریقت‌ عمده‌ بودایی‌
مکاتب‌ فلسفی‌ «تِرَهْوادَهْ» واقعیت‌ وجود انسان‌ را مرکب‌ از ترکیبات‌ گذران‌ عناصر ناپایدار اسکَنْدَهْ می‌دانستند و واقعیت‌ عینی‌ و ذهنی‌ جهان‌ را می‌پذیرفتند. ولیکن‌ مکاتب‌ فلسفی‌ «مهایانه‌» چون‌ مکتب‌ «مادیمیکه‌» و «ویگیانَه‌وَدَهْ» به‌ این‌ نتیجه‌ رسیدند که‌ نه‌ فقط‌ «خود» یعنی‌ «واقعیت‌ ثابتی‌» وجود ندارد بلکه‌ واقعیتهای‌ عینی‌ نیز به‌ همان‌سان‌ غیرحقیقی‌اند و به‌ منزله‌ی‌ خلائی‌ بیش‌ نیستند.

فرضیه‌ی‌ نه‌ – خود a) – (anatt که‌ در مکاتب‌ فلسفی‌ «تِرَهْوادَهْ» هم‌ وجود داشت‌، در «مهایانه‌» مبدل‌ به‌ تهی‌بودن‌ عالمگیر و جهانی‌ شد و بالنتیجه‌ فرضیه‌ی‌ تهی‌بودن‌ عناصری‌ که‌ در ترکیبات‌ موجودات‌ گردهم‌ می‌آیند و نیز اعتقاد اینکه‌ «آتمن‌» هم‌ تهیّتی‌ بیش‌ نیست‌، جایگزین‌ فرضیه‌ی‌ «عدم‌ جوهر ثابت‌» آیین‌ «تِرَهْوادَهْ» گردید و بدین‌وسیله‌ «مهایانه‌» شالوده‌ی‌ فلسفه‌ی‌ جدیدی‌ را می‌ریخت‌ که‌ به‌ موجب‌ آن‌ نه‌ فقط‌ «اصل‌ ثابتی‌» (آتمن‌) وجود ندارد بلکه‌ کلیه‌ی‌ اشیاء تهیّت‌ (شُونْیَتا) هستند و عالمِ و معلوم‌، پدیده‌هایی‌ بی‌بود هستند.

کتابهای‌ مقدس‌ مهایانه‌ (سوتره‌ها)
کتابهای‌ مقدس‌ مهایانه‌ را «سوترَه‌» (۵۳) می‌خوانند یعنی‌ «رشته‌های‌ راهنما». به‌ خلاف‌ «سوتّه‌»های‌ پالی‌ هینه‌یانی‌- «گفتارهایی‌» که‌ به‌ ندرت‌ بیش‌ از بیست‌ صفحه‌ی‌ چاپی‌ می‌شوند- بسیاری‌ از سوتره‌های‌ مهایانه‌ به‌ صدها صفحه‌ می‌رسد. معلوم‌ نیست‌ که‌ چه‌ کسانی‌ این‌ سوتره‌ها را نوشته‌اند.
با معیارهای‌ درونی‌ می‌توان‌ دو گروه‌ اصلی‌ در ادبیات‌ سوتره‌ای‌ تشخیص‌ داد. یک‌ گروه‌ متنهای‌ نیایشی‌اند که‌ بوداشناسی‌ و تعلیم‌ بُدی‌ستوه‌، مرکز معنوی‌ آنهاست‌. این‌ متنها از خواننده‌ صمیمیت‌ و ایمان‌ به‌ بودایان‌ را می‌طلبد و خاستگاه‌شان‌ بخش‌ شمالی‌ هند است‌. سوتره‌های‌ فلسفی‌ به‌ گروه‌ دوم‌ تعلق‌ دارند.
پِرَگیاپارمیتا (یا پرگیاپارمیتا) یکی‌ از سوتره‌های‌ معروف‌ مهایانه‌ است‌ که‌ مرکب‌ از چهل‌ کتاب‌ یا چهل‌ سوره‌ است‌. (۵۴) درباره‌ی‌ مقام‌ این‌ سوره‌ها همین‌ اندازه‌ کافی‌ است‌ بگوییم‌ که‌ مکتب‌ مادْیَمیکه‌ شکل‌ منظم‌شده‌ی‌ نظریه‌ی‌ «تُهیّت‌»ِ سوره‌های‌ پرَگیاپارَمیتا است‌. درباره‌ی‌ ناگارجوُنه‌، بنیادگذار مکتب‌ مادْیَمیکه‌، گفته‌ می‌شود که‌ او پرَگیاپارَمیتاشاستره‌ی‌ بزرگ‌ را که‌ شرحی‌ بر پرَگیاپارَمیتا است‌، نوشته‌ است‌. در آثار چینی‌ آمده‌ است‌ که‌ ناگارجُونه‌ پرَگیاپارَمیتاست‌. با سوره‌های‌ پرَگیاپارَمیتادوره‌ی‌ نوی‌ در آیین‌ بودا آغاز می‌شود، که‌ غالباً در کتابهای‌ غربی‌ از آن‌ به‌ «فراشناخت‌ نو» یاد می‌کنند. این‌ سوره‌ها با مفهوم‌ «تُهیّت‌»ِ خود تحول‌ شگرفی‌ در فلسفه‌ و دین‌ بودایی‌ پدید آوردند. در آیین‌ کهن‌تر بودایی‌ واقعیت‌ جوهر یا روان‌ انکار شده‌ بود، اما واقعیت‌ دَرْمَه‌ها، یعنی‌ دَرْمَه‌های‌ مستقل‌ و تک‌، به‌ طور جزمی‌ اثبات‌ شده‌ بود. در دوره‌ی‌ جدید، این‌ واقعیتِ دَرْمَه‌ نیز انکار شد. سوره‌های‌ پرَگیاپارَمیتا مدعی‌ است‌ که‌ تعلیمات‌ عمیق‌تر بودا را روشن‌شدگی‌ می‌کند و در شمار نوآوری‌ و بدعت‌ نیست‌. در اینجا چهارده‌ نگفتنیِ بودا تعبیری‌ پرمعنا پیدا می‌کند. مایه‌ی‌ اصلی‌ این‌ سوره‌ها همان‌ گفت‌ و گوی‌ بودا است‌.

ساخته‌ و پرداخته‌ شدن‌ سوره‌های‌ پرَگیاپارَمیتا در حدود هزار سال‌ به‌ درازا کشید، که‌ می‌توان‌ آن‌ را به‌ چهار دوره‌ تقسیم‌ کرد. دوره‌ نخست‌ مربوط‌ است‌ به‌ ۱۰۰ قبل‌ از میلاد که‌ ساخت‌ و پرداخت‌ یک‌ متن‌ بنیادی‌ (تا ۱۰۰ میلادی‌)، به‌ انجام‌ رسید. در دوره‌ نخست‌، کهن‌ترین‌ متن‌ فراهم‌ آمده‌ است‌. کهن‌ترین‌ متن‌ پرَگیاپارَمیتا در ۸۰۰۰ قطعه‌ شعر، و سی‌ و دو دفتر ساخته‌ شده‌ و بیش‌تر سوره‌های‌ این‌ دوره‌ اگرچه‌ به‌ نثراند، اما به‌ شماره‌ی‌ شعرهایی‌ که‌ در آنها آمده‌ نامگذاری‌ شده‌اند. تاریخ‌ برخی‌ از قسمتهای‌ این‌ پرَگیاپارَمیتای‌ اصلی‌ احتمالاً به‌ ۱۰۰ ق‌م‌ می‌رسد. بخشهای‌ دیگری‌ بعدها به‌ آن‌ افزوده‌ شده‌اند.
در حدود آغاز عصر مسیحی‌، پرَگیاپارَمیتای‌ بنیادی‌ به‌ یک‌ پرَگیاپارَمیتای‌ بزرگ‌تر تحول‌ یافت‌. امروزه‌ این‌ پرَگیاپارَمیتای‌ بزرگ‌ به‌ شکل‌ سه‌ متن‌ متفاوت‌ درآمده‌ است‌، یعنی‌ پرَگیاپارَمیتا در ۰۰۰/۱۰۰ قطعه‌ (شَتَه‌ – ساهَسریکا)، پرَگیاپارَمیتا در ۱۸۰۰۰ قطعه‌ (اَشتَه‌ دَشَه‌ ساهَسریکا)، و پرَگیاپارَمیتادر ۲۵۰۰۰ قطعه‌. (۵۵)

طریقت‌ وَجْرَهْیانَهْ
تاریخ‌ و جغرافیای‌ وَجْرَهْیانَهْ (۵۶)
مناطقی‌ که‌ این‌ فرقه‌ بودایی‌ در آن‌ گسترش‌ یافته‌ است‌ عبارت‌اند از: تبت‌ و مغولستان‌. در تبت‌، بودیسمِ کاملاً متمایزی‌ که‌معمولاً لامائیسم‌ (۵۷) خوانده‌می‌شود، رواج‌دارد. (این‌ نام‌از زمانی‌ باب‌ شد که‌ راهبان‌ را لاما خطاب‌ کردند)
بنابر اظهارنظر رابرت‌ ا.هیوم‌، دین‌ بودایی‌ در تبت‌، ترکیب‌ کاملاً معینی‌ از دین‌ بومی‌ بُن‌ (۵۸) و بودیسم‌ مهایانه‌ست‌. این‌ ترکیب‌ حاصله‌ همانا دین‌ لاما نامیده‌ می‌شود. هیوم‌ معتقد است‌ که‌ خود دین‌ بن‌ نیز احتمالاً ترکیبی‌ است‌ از دین‌ ابتدایی‌ قوم‌ تبت‌ و آیین‌ دائو. (۵۹) (هیوم‌، ۱۳۶۹، ص‌ ۱۱۷).
دالایی‌ لامایِ فعلی‌، که‌ رهبر مورد پرستش‌ تبت‌ بوده‌ و در زمان‌ اشغال‌ تبت‌ توسط‌ جمهوری‌ خلق‌ چین‌، از این‌ کشور گریخت‌، در ادامه‌ روندی‌ است‌ که‌ گفته‌ می‌شود تجسّد جانشینهای‌ بودی‌سَتوَهْ در «اَوَلوکیتَشوَرَه‌» می‌باشد. دالایی‌ لامای‌ کنونی‌، یک‌ رهبر روحانی‌ کاریزماتیک‌ است‌ که‌ در سال‌ ۱۹۵۷ از تبت‌ گریخت‌ و به‌ هند پناهنده‌ شد. با وجود اینکه‌ فرقه‌ وَجْرَهْیانَهْ اساساً قرائتی‌ خرافاتی‌ از بودیسم‌ نخستین‌ است‌، با این‌ حال‌، به‌ خاطر همین‌ روحیه‌ کاریزماتیک‌ دالایی‌ لاماست‌ که‌ بودیسم‌ وَجْرَهْیانَهْ در آمریکا مورد توجه‌ قرار گرفته‌ است‌. (۶۰) احتمالاً در تبلیغ‌ به‌ نفع‌ دالای‌ لامای‌ کنونی‌، عوامل‌ سیاسی‌ در ارتباط‌ با مناسبات‌ غرب‌ با چین‌ کمونیست‌ بی‌تأثیر نبوده‌ است‌.
بودیسمِ وَجْرَهْیانَهْ همچنین‌ وارد قلمرو چین‌، ژاپن‌ و… گردید و مکاتب‌ اسرارآمیزی‌، مانند مکتب‌ ژاپنی‌ شین‌گون‌، (۶۱) در تأثیرپذیری‌ از بودیسمِ وَجْرَهْیانَهْ پدیدار شدند. معبد عظیم‌ بوروبوُدوُر (۶۲) در جزیره‌ جاوه‌، بازمانده‌ دوران‌ رواجِ بودیسمِ وَجْرَهْیانَهْ در اندونزی‌ است‌ (۸۰۰ میلادی‌). گفتنی‌ است‌ که‌ با رواج‌ اسلام‌ در اندونزی‌، وَجْرَهْیانَهْ در این‌ کشور تقریباً، به‌ طور کامل‌ برچیده‌ شد.

آموزه‌های‌ وَجْرَهْیانَهْ
بودیسمِ وَجْرَهْیانَهْ، عبارت‌ است‌ از بودیسم‌ تانتریک‌. (۶۳) که‌ معمولاً به‌ معنی‌ بودیسم‌ اسرارآمیز به‌ کار می‌رود، وَجْرَه‌ (که‌ در ژاپنی‌ کون‌گو (۶۴) نامیده‌ می‌شود) در اصل‌ به‌ معنی‌ آذرخش‌ ایندرَه‌ (۶۵) است‌. این‌ واژه‌ در کلمه‌ وَجْرَهْیانَهْ، نماد قدرت‌ جادویی‌ تانتریسم‌ (۶۶) می‌باشد. تانتریکِ جادویی‌، از طریق‌ مَنْدَلَه‌، (۶۷) اشکال‌ مقدس‌، مانتراها، (۶۸) اوراد مقدس‌ برای‌ ازبَرکردن‌ (که‌ یکی‌ از معروف‌ترین‌ آنها عبارت‌ است‌ از: «اُم‌. مانی‌ پَدْمَهْ هومْ» می‌باشد که‌ به‌ معنی‌ جواهرات‌ در نیلوفر آبی‌ است‌)، مودره‌ها (۶۹) و ایما و اشاره‌های‌ مقدس‌ می‌تواند کارگر افتد. ادعا می‌شود که‌ این‌ تانتریک‌ جادویی‌ می‌تواند کارکرد شگفت‌انگیزی‌ داشته‌ باشد یا می‌تواند برای‌ دستیابی‌ به‌ آزادی‌ و علاوه‌ بر این‌ (یا به‌ طور جداگانه‌) برای‌ تمرینهای‌ ارزشمند مورد استفاده‌ قرار گیرد.
درست‌ به‌ همان‌ اندازه‌ که‌ تانتریسم‌ هندی‌، درباره‌ قدرت‌ جادوییِ رب‌النوعهایی‌ نظیر کالی‌ (۷۰) بحث‌ می‌کند، وَجْرَهْیانَهْ بر روی‌ شخصیت‌ زنان‌، تأکید می‌ورزد. وَجْرَهْیانَهْ برای‌ بودی‌سَتوَهْهای‌ زن‌، به‌ اندازه‌ بودی‌سَتوَهْهای‌ مرد، احترام‌ قائل‌ است‌. در حالی‌ که‌ در سایر فرقه‌های‌ بودایی‌، بودا به‌ پعنوان‌ یک‌ مرد، مورد تقدیس‌ می‌باشد، بودیسم‌ تبتی‌، در کنار هر بودای‌ مرد، یک‌ بودای‌ زن‌ را به‌ صورت‌ قرینه‌ قرار می‌دهد. همچون‌: تارای‌ سبز (۷۱) ، تارای‌ سفید (۷۲) و ماماکی‌ (۷۳) که‌ به‌ دفعات‌ به‌ دنیا می‌آیند تا برای‌ رستگاری‌ مردم‌، اقدام‌ کنند.
نمادهای‌ وَجْرَهْیانَهْ در مورد جنس‌ مذکر و مؤنث‌، یکسان‌ است‌؛ مثلاً وَجْرَه‌مَنْدَلَه‌ (۷۴) (یا همان‌ جواهر پیش‌ گفته‌)، قرینه‌ مَنْدَلوی‌ زِهدان‌ (۷۵) (یا همان‌ نیلوفر آبی‌ پیش‌ گفته‌) است‌. البته‌ مقصود وَجْرَهْیانَهْ از وحدتِ جنسیِ واقعیِ مذکر فیزیکی‌ (وَجْرَهْ) و مؤنثِ فیزیکی‌ (زِهدان‌) به‌ عنوان‌ بخشی‌ از تانتریسیم‌ آن‌، دارای‌ ابهام‌ و تیرگی‌ است‌. (۷۶) (Kelly. L.Ross, 1999)

سعید صادقی