حاصل روحانیت، روحانیت بی‌حاصل

محمد علیجانی

از زمان پاگرفتن فقه و تسلط فقها تا کنون مردم ایران، درست یا نادرست و کم یا زیاد، به روحانیت اقبال داشته‌اند. گستردگی این اقبال بسته به محدوده زمانی و مکانی و افراد این طبقه متفاوت بوده است. در گذشته و زمانی که فضای جامعه و زندگی مردم کاملاً سنتی بوده این اقبال بیش‌تر و عمیق‌تر بوده است. حل‌وفصل مجادلات و منازعات طایفه‌ای یا خانوادگی، دریافت وجوهات، وضع قوانین محلی، جهت‌دادن به رفتار گروهی مردم در قبال حکومت یا گروهی دیگر، بیان احکام دینی، اقامه نماز و اجرای قوانین دینی و حدود بخشی از وظایفی است که روحانیت به عهده خود می‌داند. البته ناگفته نماند که این مسئله شامل حال تمام افراد این طبقه نمی‌شود؛ مراد آن دسته‌ای است که به مراتب و جایگاه‌های بالادستی رسیده و بر انجام این امور توانا شده است. مراجع دینی نمونه برجسته و بارز این مسئله‌اند.

اغراض، امراض و خلقیات روحانیون و مراجع دینی در اداره و انجام امور یادشده همواره مؤثر بوده است. همان‌طور که در صدور فتاوا و آراء فقهی و دینی چنین بوده. تندخویی یا نرم‌خویی، خشونت‌طلبی یا خشونت‌پرهیزی، خودخواهی یا فروتنی، صداقت یا دورویی و فساد یا پاک‌دستی از جمله این خلقیات است. به این دلیل از هر سو که نگاه شود نمونه‌هایی بسیار متفاوت و حتی در تقابل با هم دیده می‌شود. مثلاً مقایسه آراء و گفتار محمدباقر مجلسی با سید محسن امین یا شیخ فضل‌الله نوری با محمدحسین نائینی، که هر دو در دوران مشروطه می‌زیستند، این تفاوت را نشان می‌دهد. حسین بروجردی و روح‌الله خمینی نیز دو نمونه معاصری هستند که مقایسه عملکردشان ملموس‌تر و دست‌یافتنی‌تر است.

محمدباقر وحیدبهبهانی و محمدباقر شفتی، که در قرن دوازدهم هجری‌قمری می‌زیستند، اولین کسانی بودند که دایره وظایف روحانیت و مرجعیت دینی را تا اندازه اجرای کامل حدود گسترش دادند؛ بهبهانی روحانیون را از وضعیت سکوت پس از دوره‌ی صفویان خارج، سپس شفتی اجرای حدود از سوی علما را در اصفهان احیا کرد. شفتی اقامه حدود را در زمان غیبت واجب می‌دانست و مدعی بود حکمش با حکم امام دوازدهم شیعیان برابری می‌کند. او بر پایه استنباط خود به اجرای حدود می‌پرداخت.

معروف است شفتی در دوره سلطه‌اش بر اصفهان افراد بی‌شماری را تازیانه حد زده و حد قتل حدود صد نفر را اجرا کرده است. آن‌طور که در لغت‌نامه دهخدا، چاپ ۱۳۳۰ آمده است: «او متهمین را ابتدا به اصرار و ملایمت تمام و به تشویق این‌که خود در روز قیامت پیش جدم شفیع گناهان شما خواهم شد، به اقرار و اعتراف وا می‌‌داشته سپس غالباً با حال گریه ایشان را گردن می‌‌زده و خود بر کشته‌ی آنان نماز می‌گذارده و گاهی هم در حین نماز غش می‌‌کرده‌ است.»۱ او عده‌ای از لوطیان و قداره‌بندان را گماشته بود تا در این مسیر یاری‌اش کنند.

در باره اموال و دارایی‌های او نیز سخن فراوان است. از جمله در لغت‌نامه دهخدا آمده که میرزا محمد تنکابنی، صاحب قصص العلماء و از شاگردان سید شفتی، می‌نویسد: «خانه‌اش مشتمل بود بر بیوت بسیار … در شهر اصفهان گویا چهارصد کاروانسرا از مال خود داشته، گویا زیاده از دوهزار باب دکاکین داشته و یکی از قراء او در اصفهان کروند بوده که نهصد خروار برنج مقرری آنجا بود. … املاکی که در بروجرد داشت مداخل آن تقریباً سالی شش هزارتومان بود و املاکی که در یزد داشت سالی دوهزار تومان بود، و دهاتی که در شیراز داشت سالی چند هزارتومان مداخل آنها بود. مجملاً سالی هفده‌هزار تومان مالیات دیوانی دهات آن‌جناب در اصفهان بود که به دیوان می‌رسید.» سعید نفیسی نیز به نقل از همین کتاب قصص‌العلما می‌نویسد: «حاکم اصفهان هر وقت که شرفیاب خدمت ایشان می‌شد در دم در سلام می‌کرد. او را اذن جُلوس می‌داد و تواضعی نمی‌کرد برای او.»۲

شفتی اولین روحانی ملقب به «حجت‌الاسلام» است. می‌توان او را نمونه بارز یک روحانی صاحب موقعیت و دستگاه قدرتمند دانست. دوران معاصر هم پر است از نمونه‌های متفاوتی که از نفوذ کلام و جایگاه بالا برخوردار بوده‌اند. آخوند خراسانی، محمدکاظم طباطبایی‌یزدی، محمدحسین نائینی، عبدالکریم حائری‌یزدی، ابوالقاسم کاشانی، حسین بروجردی، محمدحسین طباطبایی، مهدی حائری‌یزدی، روح‌الله خمینی، نعمت‌الله صالحی‌نجف‌آبادی و حسینعلی منتظری از نمونه‌های برجسته معاصر هستند.

آراء فقهی و اجتماعی هر یک از این روحانیون بسته به نوع نگاه فردی و اجتماعی و جهان‌بینیشان متفاوت بوده است. مثلا اختلاف محمدکاظم‌یزدی و فضل‌الله نوری با آخوندخراسانی، روحانی برجسته وقت، بر سر مشروطه منجر به دودستگی مردم در این مسئله شد. اطرافیان هر کدام از این بزرگان حوزه علمیه نیز بی‌کار نمی‌نشستند و به جای حل مشکلات و نزدیک‌کردن مواضع بر طبل جدایی‌ها می‌کوبیدند.

شاید حاصل این اختلافات منجر به منزوی‌شدن و حتی مجازات یکی از طرفین می‌شد ولی دود عمده‌اش به چشم مردم می‌رفت؛ افرادی که ادعای زعامت شیعیان را داشتند بدون درنظرگرفتن عواقب اختلافات، به اعلام موضع و صدور فتاوای تند علیه گروه دیگر می‌پرداختند و میلی به سازش و حل اختلافات نداشتند. در این میان حس شهادت‌طلبی در افراد هر یک از گروه‌ها برانگیخته می‌شد تا حکم خدا روی زمین نماند. اگر هم کسی کشته می‌شد به درجه رفیع شهادت و رسیدن به قرب الهی نائل شده بود.

البته در این میان اختلافاتی هم بود که به این حد از خشونت نمی‌رسید. اختلاف روح‌الله خمینی با محمدکاظم شریعتمداری بر سر دارالتبلیغ (موسسه تبلیغاتی شریعتمداری) از این دست است؛ خمینی با ایجاد دارالتبلیغ مخالفت داشت و آن را برای آینده حوزه‌ها مضر می‌دانست. اختلاف به جایی رسید که علامه طباطبایی، که موضعی نزدیک به موضع شریعتمداری داشت، به وساطت میان این دو برآمد. این اختلاف کم‌کم به فراموشی سپرده شد ولی بعد از انقلاب و به‌قدرت‌رسیدن روح‌الله خمینی دوباره زنده شد؛ خمینی دستور به مصادره دارالتبلیغ داد و اموال و ساختمان آن را به نهاد جدیدالتاسیس دفتر تبلیغات اسلامی واگذار کرد. دعوای انقلابیون و طرفداران شریعتمداری بالا گرفت، عده‌ای بازداشت و کشته شدند و شریعتمداری پس از اعتراف به گناهان خود و عذرخواهی از خمینی تا آخر عمر در حصر خانگی به سر برد. نکته این‌که محمدکاظم شریعتمداری یکی از چهار نفری بود که مرجعیت خمینی را امضا کرد تا حکومت پهلوی از اعدام و بازداشت خمینی صرف نظر کند.

روشن است کوته‌بینی و وسعت نظر هر یک از این افرادِ صاحب جایگاه در حوزه‌های علمیه، در آرائشان موثر بوده است. در دوران معاصر هم نمونه‌های درخشان یا حتی بی‌آزاری بوده‌اند که از ایجاد اختلافات و ارائه مواضع تند خودداری می‌کردند. عبدالکریم حائری‌یزدی،‌ موسس حوزه علمیه قم، یکی از نمونه‌هایی است که ترجیح می‌داد در اداره حوزه متمرکز باشد تا این‌که با رضاخان هم مبارزه کند.

در این میان حسین بروجردی، آخرین مرجع عام شیعیان جهان، سهم نسبتا درخشانی دارد. او با مواضع تند افرادی چون نواب‌صفوی، ابوالقاسم کاشانی و روح‌الله خمینی زاویه داشت. خمینی بارها می‌خواست او را به اعلام مواضعی تندتر علیه حکومت پهلوی راضی کند ولی موفق نمی‌شد. معروف است یک بار خمینی با عصبانیت به منزل می‌آید و در جواب همسرش که علت حال او را می‌پرسد، می‌گوید که هرچه با این سید صحبت می‌کند، راضی نمی‌شود. (نقل به مضمون) نواب‌صفوی و اطرافیانش هم هرگز اعتباری نزد او نداشتند.

بروجردی ترجیح می‌داد مشغول اداره حوزه‌ها باشد و هر از گاهی انتقادهای کلی، که به نظرش می‌آمد، را به شاه منتقل کند. از جمله یک بار به شاه و ملکه وقت ملاقات نداد یا از افتتاح یک بیمارستان در قم به دست خواهر شاه جلوگیری کرد. او سعی می‌کرد در ناآرامی‌ها و اوضاع ملتهب موضعی اتخاذ کند که مردم کم‌ترین آسیب را ببینند؛ هم حرف مردم و نظر خود را به شاه می‌رسانید و هم مردم را از انجام حرکات تند و خشن بر حذر می‌داشت. چنان‌چه نقل شده شاهنشاه هم به انتقادهای او توجه و به بعضی نظراتش عمل می‌کرد.

نگاه بروجردی به ادیان هم با نگاه بسیاری از هم‌سلکانش متفاوت بود. او مهدی حائری‌یزدی، فرزند موسس حوزه قم، را برای تحصیل در رشته فلسفه به آمریکا فرستاد. گام‌هایی هم در راستای نزدیک‌شدن مذاهب اسلامی برمی‌داشت. شاید بیش‌ترین حاصل نگاه و عملکرد او این بود که شیخ شلتوت، مفتی اعظم الازهر، به جواز تقلید پیروان مذاهب اهل سنت از مراجع تقلید شیعه امامیه فتوا داد. این فتوای تاریخی گواه درخشان‌بودن این بخش از کارنامه و عملکرد بروجردی است.

از دیگر سو روح‌الله خمینی پس از فوت بروجردی در سال ۱۳۴۰، نظرات تند خود را مطرح کرد و از ابراز مخالفت با پهلوی دریغ نکرد. کار بدان‌جا رسید که حکومت پهلوی او را برای مدتی زندانی و محصور و نهایتا تبعید کرد. پس از انقلاب هم او مخالفت گروه‌های دیگر مانند مجاهدین، چپ‌ها، ملی‌ها و نهضت آزادی را برنتابید و دستور به قلع و قمع آن‌ها داد. حلقه اطرافیان انقلابی او تا پایان عمرش تنگ‌تر شد. روحانیون مخالفش هم در این میان بی‌نصیب نبودند. برخورد او با محمدکاظم شریعتمداری، حسن طباطبایی‌قمی، محمد شیرازی و حسینعلی منتظری گواه بر این است.

نمونه‌های تندتری هم وجود دارد. علی خامنه‌ای با همراهی افرادی چون محمدتقی مصباح‌یزدی، حسین نوری‌همدانی، فاضل‌لنکرانی و مکارم‌شیرازی کار را به جایی رساند که طرفداران خمینی آن‌ها را به تندروی و دوری از صلح‌طلبی متهم می‌کنند. ایشان هم در برخورد تند با مخالفان و تایید حرکت رهبر جمهوری اسلامی دریغ نکردند و همواره در تلاش بودند مردم را به این سمت ترغیب و تحریک کنند. سخنرانی‌های تند این روسای حوزه علمیه قم علیه مخالفان و تحریک طلاب و مردم منجر به حرکت‌های تندی شد. برخورد با بیوت منتظری، صانعی و دستغیب‌شیرازی از این دست است. در نمونه دیگر کار حسین نوری‌همدانی به جایی کشید که پس از انتخابات ۸۸ به ساختن شعار «خامنه‌ای کوثر است / دشمن او ابتر است» مشغول شد. البته تمامی افراد و گروه‌های این طبقه در یکی از این دو دسته قرار نمی‌گیرند و بسیاری هم بین این دو دسته جای دارند.

هر قدر بروجردی سعی در نزدیک‌کردن مذاهب اسلامی و رفع اختلافات داشت و تلاش می‌کرد از حرکات خشونت‌آمیز جلوگیری کند، بعضی دیگر از انجام هیچ رفتار تندی دریغ نکردند. شاید تمام عملکرد بروجردی درست و بر پایه خشونت‌پرهیزی نباشد اما به‌راستی او نسبت به افراد یادشده دسته مقابل، برای مردم سود بیش‌‌تر و زیان کم‌تری داشت.

 

——–

۱- اکبر گنجی؛ «ساختار سلطانی جمهوری اسلامی».

۲- «تاریخ اجتماعی و سیاسی ایران در دوره معاصر»؛ سعید نفیسی، ج۲، چاپ ششم، تهران، ۱۳۶۶، ص۵۳٫

✍️ دیدگاه شما 🙏