رابطه پیچیده دموکراسی و فقر در جامعه مراکش

 

مدارا؛ کانون نواندیشی دینی _ مؤسسه «نظارت ملی بر توسعه انسانی» (ONDH) وابسته به دولت مراکش اعلام کرد که میانگین فقر عمومی در مراکش در سال های اخیر اندکی کاهش داشته است. علی رغم این که در آمار و ارقام دولت ممکن است مبالغه و اغراق شده باشد، اما بدون شک این خبر صحیح است. با این حال، اغلب مردم مراکش نسبت به این خبر شک و تردید دارند؛ به این دلیل که رسانه های رسمی اساسا رسانه های تبلیغاتی هستند و کارشان تبلیغات سیاسی است، به طوری که مردم میان آن چه رسانه ها و تلوزیون می گویند و آن چه مسؤولان می گویند تفاوتی قائل نمی شوند، اما به نظر من، آمار و ارقام رسمی مثبت تا حدودی صحیح است؛ چرا؟

 

 

 

به گزارش شفقنا ، المعطی منجب درالقدس العربی نوشت: طبق آمار بانک جهانی، کشورهای منفرد منطقه ما که با مقدار زیادی از فقر روبرو هستند، همان کشورهایی هستند که با جنگ داخلی یا جنگ بین المللی ویرانگر مبارزه می کنند؛ مثل یمن، سوریه و … همچنین روند اقتصادی – اجتماعی و فرهنگی امروز دنیای ما از ده ها سال قبل به دلیل پیشرفت تکنولوژی و به فضل فشارهای سیاسی که طبقات فقیر و متوسط چه در کشورهای دموکراتیک و چه در کشورهای غیر دموکراتیک بر مسؤولان وارد می کنند، رو به بهود است.

بله رشد و گسترش علم و دانش به روشی عادلانه تر، نقش اساسی در بهبود وضع کلی جوامع دارد؛ چون اولا امکان رشد تکنولوژی را که سبب افزایش تولید اقتصادی و اجتماعی می شود فراهم می کند، ثانیا برای گروه های کم درآمد امکان مشارکت سیاسی بیشتری را فراهم می کند. برای ذکر دلیل بهبود عمومی به تعداد فقیرانی که با حدود روزانه دو دلار یعنی در سطح فقر مطلق زندگی می کنند، باید اشاره کنم. تعداد این افراد بین سال های ۱۹۸۰ تا ۲۰۱۷ از دو میلیارد نفر به کمتر از یک میلیارد نفر کاهش یافته است.

اکنون سعی کنیم به این سوال پاسخ دهیم: آیا فقر به طور کامل از ایجاد دموکراسی جلوگیری می کند؟ من می خواهم بگویم: نه، یا این که لا اقل بگویم به شکل قطعی و دائمی از ایجاد دموکراسی جلوگیری نمی کند؛ چون کشوری که بیشتر فقیر را در جهان در خود جای داده، هند است و هند کشوری تقریبا دموکراتیک به شمار می رود. همچنین جمعیت نیجریه از فقیرترین مردم جهان هستند؛ طبق آمار سال ۲۰۱۶ نصف جمعیت این کشور زیر خط فقر مطلق زندگی می کردند حال آن که این کشور که بزرگترین کشور آفریقا است دیکتاتوری نیست؛ چون از سال ۲۰۱۴ به بعد گام های بزرگی به سمت دموکراسی برداشته است گرچه هم اکنون نیز بین نظام دموکراسی و نظام موسوم به نیمه سلطه به سر می برد. همچنین نمونه های بسیاری از کشورهای ثروتمند وجود دارد که دموکراتیک نیستند؛ مثل عربستان سعودی که ثروتمندترین کشور عربی است، اما کشوری است با بیشترین سلطه و فشار بر مردمش.

در مورد مراکش که سابقا در فقر وسیعتری نسبت به امروز به سر می بُرد، فقر مانع از این نشد که این کشور در طی پنج سال اول استقلالش و نیز میان سال های ۱۹۹۸ تا ۲۰۰۲، سیستمی متعادل و شبه دموکراتیک را تجربه کند. همچنین مراکش در طی دو سال اول بیداری اسلامی شاهد آزادی عمومی نسبی بود. آن چه تاکنون گفتیم به این معنی نبوده که بخواهیم نقش کلیدی عدالت اقتصادی در ایجاد و حفظ دموکراسی را نفی کنیم، بلکه فقط می خواهیم با ذکر چند نمونه بگوییم این که بخش زیادی از جمیعت زمین در وضعیت اجتماعی خوب هستند ضرورتا به معنی این نیست که دست یافتن به دموکراسی غیر ممکن است.

همه جنبش هایی که مراکش در طی سال های بعد از بیداری اسلامی شاهد بوده است، چه در «الریف» و چه در «جراده» و یا سایر مناطق، شعارهای اجتماعی – اقتصادی سر داده اند و خواستار دموکراسی بوده اند.

فقر به دو دلیل اساسی، نه به توسعه سیاسی کمک می کند و نه به گسترش فرهنگ دموکراسی. دلیل اول آن انسانی است؛ به این صورت که هرگاه ثروت کم شود، درگیری ها بر سر منافع و ثروت ها زیاد می شود و از آن جا که طبقات مالک و ثروتمند برای این که دارایی های خود را حفظ کنند دموکراسی و مفاهیم آن از قبیل مساوات، عدالت و سیطره اکثریت مردم بر تصمیم های ملی را تهدیدی برای ثروت و منافع خود می دانند مانع دموکراسی می شوند. دلیل دیگر این که فقر و استثمار ممکن است در میان بخش کثیری از قشر زحمتکش و کارگر کینه و نفرت طبقاتی خانمان سوزی را ایجاد کند که شواهد زیادی از آن در طول تاریخ دیده شده است.

در حقیقت احساس فقر و حقارت تأثیر سیاسی بیشتری نسبت به خود فقر دارد. آن­چه که در این خصوص در مراکش می­توان مشاهده کرد این است که مردمان مراکش بیش از این که دچار فقر و محرومیت باشند، احساس فقر و محرومیت دارند و این چیزی است که مؤسسه نظارت ملی بر توسعه انسانی در بالا به آن اشاره کرده بود. این نوع فقر، فقر ذاتی نامیده می شود به طوری که نیمی از خانواده های مراکشی تصریح می کنند که فقیر هستند و حتی این نسبت به دو سوم مناطق روستایی می رسد. افزایش میزان فقر ذاتی از یک سو به افزایش سطح عمومی آموزش بر می گردد و از سوی دیگر به ثرومتمندتر شدن ثروتمندان بازمی گردد. این در حالیست که بیشتر فقیران از رسیدن به طبقه متوسط ناتوانند و اینچنین ده درصد از مراکشی هایی که بیشترین رفاه را دارند، ده  برابر بیش از ده درصدی که فقیرترینند مصرف می کنند.

در نتیجه همه این سخنان، همه جنبش هایی که مراکش طی سال های پس از بیداری اسلامی شاهد آن ها بود، چه در «الریف» و چه در «جراده» و یا سایر مناطق، شعارهای اجتماعی – اقتصادی و ضد تحقیر سر داده اند. حتی اگر فقر مطلق کمی کاهش یابد، این ضرورتاً بدان معنا نیست که عدالت اجتماعی وضعیت بهتری پیدا کرده است. پیش از به پایان رساندن بحث، باید بگویم که فقر و به ویژه احساس فقر و ظلم اجتماعی ممکن است عامل بسیج مردم برای مطالبه حقوق خود شود و وقتی در یک لحظه تاریخی معین – که خیلی به ندرت اتفاق می افتد- خواسته های مادی طبقات فقیر با خواسته های معنوی و ارزشمند طبقه روشنفکران از جمله آزادی عمومی، آزادی فردی، قانون اساسی دموکراتیک، مساوات و غیره با هم تلاقی پیدا کند، ممکن است به انقلاب سیاسی (خواه خشونت آمیز باشد یا صلح آمیز) منجر شود و در اثر این انقلاب دموکراسی واقعی به وجود بیاید.

 

✍️ دیدگاه شما 🙏