وقتی که دفاع از حق و حقیقت دشوار می‌شود

سالیان دراز آرزوی دست‌نیافتنی اکثر ایرانیان تشکیل یک حکومت اسلامی بر مبنای عدالت و اجرای احکام دینی در جامعه بود. جامعه‌ای که بتواند بخشی از عدالت امام علی(ع) را تحقق بخشیده و حتی‌المقدور با تبعیض‌ها و نابرابری‌ها مقابله نماید.
سخنوران و اهل منبر طی قرن‌های متمادی از این مدینه فاضله سخن‌ها به میان می‌آوردند و تاکید می‌نمودند که در این مدینه فاضله، زمامدارن تمام سعی و تلاش خود را خواهند نمود تا نابرابری و تبعیض از جامعه رخت بربندد و عدالت و مساوات جای خود را به ظلم و ستم دهد.
به همین لحاظ بارها و بارها در طول تاریخ این سرزمین مشاهده می‌نمائیم که ایرانیان هرگاه روزنه‌ای برای تحقق‌بخشیدن به این آرزوی دیرین خود می‌یافتند فرصت را غنیمت شمرده و با مبارزه و جنبش‌های خود، سعی در نزدیک‌شدن به این مدینه فاضله داشته‌اند و به شهادت تاریخ اکثر این جنبش‌ها رنگ و بوی مذهبی داشته و با سرلوحه قراردادن قیام امام حسین در مقابله با یزید و مبارزه با ظلم و ستم، جهت تحقق‌بخشیدن به جامعه آرمانی مبتنی بر عدالت امام علی(ع) و نیز هموارساختن زمینه ظهور حضرت مهدی(عج) همراه بوده است.

مردم ایران پس از قرن‌ها تلاش و ناکامی‌های پی‌درپی، نهایتا به این آرزو در سال ۱۳۵۷ دست یافتند و روحانیت شیعه پس از هزار و اندی سال توانست برای اجرا و عمل به آموزه‌های دینی که طی قرن‌های متمادی در هزاران جلد کتاب دینی با موضوعات مختلف نگاشته بود، ابزار و بستر مناسبی را به دست آورد. به تعبیر دیگر روحانیت شیعه در آزمون بزرگی قرار گرفت تا جای خود را از منتقد همیشگی قدرت‌ها و حکومت‌ها در چندصدساله گذشته و تبیین تئوری یک جامعه آرمانی و عدالت‌محور اسلامی به مجری آن گفتارها و اندیشه‌ها تغییر دهد؛ جامعه‌ای که سال‌های سال از زیبائی‌های آن به کرات سخن به میان آورده بود. سکان این مدینه فاضله و عصاره روحانیت شیعه پس از هزار و اندی سال در دست یکی از مراجع تقلید شیعه قرار گرفت.

من در این نوشتار بنا به ملاحظاتی قصد ورود به دوران یازده‌ساله پس از پیروز انقلاب اسلامی را ندارم اما بر این نکته تاکید می‌نمایم که در سال ۱۳۶۸ آقای سید علی خامنه‌ای سکان‌دار جایگاهی شد که روحانیت شیعه پس از هزار و چندصدسال به دست آورده بود و او را درمعرض آزمون سختی قرار داد تا بتواند زحمات بیش از هزارساله روحانیت شیعه را به منصه ظهور برساند. یعنی او به عنوان عصاره و چکیده روحانیت شیعه مجری آرزوهای دیرین ایشان برای تشکیل حکومت دینی و اجرای احکام اسلامی شد.
او که خود از مبارزان پیش از پیروزی انقلاب اسلامی بود در آن هنگام که در قدرت حضور نداشت و بارها طعم تلخ زندان و شکنجه را چشیده بود، به همرزمان خود نوید داده بود که در جامعه اسلامی هرگز اشک مظلوم بر دیدگان او جاری نخواهد شد. او از یک جامعه اسلامی تصویر زیبائی ارائه نموده بود که حتی کسانی که به مبانی دینی باور چندانی نداشتند علاقه‌مند بودند تا هرچه زودتر زمینه تشکیل چنین حکومتی فراهم شود.

امروز از سال ۱۳۶۸ بیست‌وپنج سال گذشته است اما مروری گذرا بر آنچه در این سال‌ها اتفاق افتاده این حقیقت تلخ را آشکار می‌نماید که متاسفانه نه تنها آن وعده‌هایی که طی قرن‌های متمادی از آن سخن به میان آمده بود محقق نشد بلکه در مقایسه با جوامع غیر دینی، وضعیتی به مراتب هولناک‌تر بر ایران حکمفرما شده است. در عرصه اجتماعی آمار فحشاء، منکرات، اعتیاد، طلاق، بزهکاری‌ها و ده‌ها و صدها مشکل دیگر و تبعیض‌ها و نابرابری‌ها همچون استیلای عده‌ای بر ثروت‌ها و رانت‌ها و قدرت‌‌های مهار نشدنی و … همه و همه حکایت از حکمرانی کسی دارد که ادعا می‌نمود در جامعه اسلامی شاهد جاری‌شدن اشک مظلوم نخواهیم بود.

در عرصه سیاسی نیز از آنچه که از ابتدای حکمرانی او تا به امروز اتفاق افتاده صرف نظر می‌کنیم و فقط به آنچه که در سال ۸۸ رخ داد اکتفا می‌کنیم. تقلب گسترده در انتخابات و نیز فرمان سرکوب معترضان با خطبه خونین ۲۹ خرداد و نمونه‌های فراوان دیگر، که خود مثنوی هفتاد من کاغذ است، و همه‌ی این‌ها حکایت از تبعیضی آشکار دارد که در حکمرانی کسی که مدعی عدالت علوی و مساوات میان تمامی اقشار است، عده ای مصونیت آهنین دارند و با بسط ید به هر عملی که اراده نمایند دست می‌زنند و به هر کس که بخواهند اتهام می‌زنند و هرگز مورد تعقیب سیستم قضائی و امنیتی قرار نمی‌گیرند. چراکه مجیزگوی رهبری‌اند. اما منتقدان او همواره مورد انواع و اقسام اتهامات قرار گرفته و مکررا شاهد برخورد سیستم‌های امنیتی و قضائی با آنان با ظالمانه‌ترین و غیرانسانی‌ترین روش‌ها هستیم. آیا علی (ع) هم با موافقان یا مخالفان خود چنین برخورد می‌نمود؟!

بی شک آنان که آگاه به مبانی دینی و باورهای عمیق دینی ومذهبی هستند، هرگز نتیجه حاصله در سه دهه گذشته را به اسلام و دین منتسب نمی‌نمایند یا حتی روحانیت شیعه را فاقد توانائی لازم در اداره جامعه نمی‌دانند بلکه معتقدند آنچه که امروز در حال وقوع است نتیجه عملکرد و مدیریت حکومتی است که آقای خامنه‌ای طی بیست‌وپنج سال، زمامداری آن را بر عهده داشته است. حکومتی که ادعا می‌نماید در راس آن ولی فقیه و نیابت امام زمان قرار دارد اما به یقین مصداق آن یعنی آقای خامنه‌ای، به اذعان و شهادت اکثر قریب به اتفاق اهل خبره، فرسنگ‌ها با فقاهت فاصله داشته و اولین شرط لازم برای احراز این جایگاه، یعنی اجتهاد، را دارا نمی‌باشد و سایر شروط یعنی مدیر و مدبر بودن و … نیز پس از گذشت بیست‌وپنج سال از زمامداری او، با مشاهده وضعیت نامناسب حاکم بر جامعه و عملکرد داخلی و بین المللی وی، قطعا دچار خدشه گردیده است. حکومتی که نام جمهوری اسلامی را یدک می‌کشد از اجرای مبانی اسلامی، دینی، عدل و مساوات در این جامعه خبری نیست.
کشتار معترضان به نتایج انتخابات در پاسخ به یک سوال «رای من کو؟» همراه با اعتراض‌های آرام جوانانی مانند سهراب اعرابی، ندا آقا سلطان و ده‌ها شهید دیگر جنبش سبز و زندانی‌نمودن صدها نفر با اتهامات واهی و تجاوز به دختران و پسران در بازداشت‌های غیرقانونی مانند کهریزک و شکنجه مخالفان و ترور دگراندیشان در داخل و خارج کشور به شیوه‌های مختلف، چه سنخیتی با مبانی دینی دارد؟ آقای خامنه‌ای باید بداند که شاید از صدر اسلام تا کنون کسی به مانند او نتوانسته است اذهان مردم داخل کشور و افکار جهانی را به اسلام و نیز مذهب تشیع بدبین نماید.

امروز شیعیان دیگر کشورها پس از وقایع سال ۸۸، بارها تاکید کرده‌اند که ما تا قبل از وقایع سال ۸۸ به داشتن حکومتی شیعی در ایران، که درصدد اجرای احکام واقعی دینی است، افتخار می‌کردیم و در مقابل هموطنان اهل سنت خود و حتی پیروان سایر ادیان احساس سرافرازی می‌نمودیم اما آنچه در این سال‌ها توسط آقای خامنه‌ای و احمدی‌نژاد انجام شد مایه شرمساری و سرافکندگی ما در مقابل دیگران بود. به گونه‌ای که امکان دفاع از مذهب تشیع هم از ما گرفته شد و ما امروز در اثبات حقانیت خود دچار بحران هستیم.

اگر نگاهی گذرا به آمار ایرانیانی که، به‌خصوص در سال‌های اخیر، از کشور خارج شده‌اند بیاندازیم و حتی برخی از شهروندان داخل کشور، شاهد تغییر گسترده دین و مذهب در جمع کثیری از آنان خواهیم بود که به مسیحیت یا بهائیت گرویده‌اند و واقعیت تلخ و انکارناپذیر دیگر، سست‌شدن باورهای دینی در جمع کثیری از آنان است.

اهانت به پیامبر اکرم، قرآن و پیشوایان بزرگ دینی و به‌سخره‌گرفتن باورهای دینی و مذهبی امر رایجی است که به‌خصوص در فضای مجازی با یک کنکاش و جست‌وجوی سطحی هم می‌توان به نمونه‌های فراوان آن دست یافت. به تعبیر واضح‌تر متاسفانه امروز مبارزه با دین و ارزش‌های دینی، راهکاری برای مقابله با حکومتی شده که نام اسلام بر خود گذاشته اما با حقیقت آن فاصله‌ای عمیق دارد. همه این‌ها حکایت از واقعیت تلخی دارد که حکمرانی بیست‌وپنج‌ساله اخیر مسبب چنین نتیجه‌ای بوده تا جمع کثیری از مردم را با مبانی دینی دچار فاصله نماید.

امروز باورمندان به مبانی دینی در دفاع از حقانیت اسلام و تشیع خلع سلاح شده‌اند و متاسفانه هر گونه دفاع از حقانیت اسلام و تشیع حتی با ادله قوی و محکم ، به منزله دفاع از حاکمیت ایران تلقی می‌گردد و هرگز امکان بیان این واقعیت وجود ندارد که اسلام و تشیع واقعی با آنچه امروز توسط حاکمیت ایران اجرا می‌شود تفاوت اساسی دارد و این وضعیت حکایت از شرایط بسیار پیچیده‌ای دارد که دفاع از حق و حقیقت را دشوار نموده است.

مزید بر این علت‌ها جنایاتی است که توسط بشار اسد در سوریه، همراه با اعمال تبعیض برای پیروان دیگر ادیان و مذاهب، در این کشور انجام می‌شود و حکومت مدعی مذهب تشیع در ایران در مقابل اعتراض‌های مردمی به این بی‌عدالتی‌ها، به دلیل منافع خود از او حمایت می‌کند و یا بی‌عدالتی و نابرابری که توسط نوری المالکی، که مدعی مذهب تشیع است، در عراق نسبت به سایر مذاهب و اقوام انجام می‌شود که حتی آیت‌الله سیستانی نیز اخیرا ادامه حضور دولت فعلی در عراق را به مصلحت ندانسته و خواستار تشکیل یک دولت فراگیر شده‌اند اما حاکمیت ایران همچنان از این دولت به جهت منافع خود حمایت می‌نماید. این اتفاقات در این دو کشور زمینه ظهور گروه تندرویی مانند داعش را فراهم نموده که با جنایاتی وصف‌ناشدنی و کشتار دسته جمعی شیعیان بی‌گناه، که قربانی بی‌تدبیری حاکمان ایران و سوریه و عراق می‌شوند، سودای حذف تشیع از کره خاکی و نابودی اماکن مقدسه ایشان را در سر می‌پروارند.

با آن‌که به یقین اسلام واقعی و تشیع حقیقی، ارمغانی جز رحمت و شفقت و آسایش و آرامش برای جهانیان همراه با عدالت و مردم‌سالاری حقیقی و دموکراسی واقعی به همراه ندارد اما صد افسوس که عملکرد حاکمان کنونی تصویر نازیبا و غیرواقعی از حقیقت اسلام و تشیع به نمایش گذاشته است.

این روزها که با ظهور داعش بحث از آخرالزمان و ظهور منجی موعود به میان آمده است فرصت را غنیمت شمرده و چنین نتیجه‌گیری می‌نمایم که شاید یکی از دلائل اصلی ظهور حضرت حجت (عج)، پاک‌نمودن اذهان جهانیان از آنچه به نام دین و مذهب توسط حاکمان ایران، سوریه، عراقع عربستان و … اجرا می‌شود، است تا اسلام واقعی و تشیع حقیقی توسط آن حضرت، چهره واقعی و دوست‌داشتنی و مهربان خود را به جهانیان نشان دهد و چهره خشن و مشمئمزکننده کنونی را از اذهان بزداید.

در روایات مکرر وارد شده که پس از ظهور وقتی حضرت حجت (عج) اسلام واقعی را به مردم جهان عرضه می‌نمایند و مبانی زلال و حقیقت ناب دین اسلام را آن‌گونه که در واقع هست بیان می‌نمایند برخی از علمای سوء، که تا آن زمان در صدد تفسیر خلاف واقع دین و مطابق با نفسانیات خود بوده‌اند، در مقابل عرضه اسلام حقیقی توسط آن حضرت اظهار می‌دارند: «انه یاتی بدین جدید / او [حضرت حجت] دین جدیدی را آورده است. یعنی دین و حقیقت اسلام ناب توسط این علمای سوء آنچنان دچار تغییر و تحول و تفسیر غلط شده که اسلام ناب عرضه‌شده توسط منجی موعود، دین جدید تلقی می‌گردد. من نمی‌دانم چرا هر گاه این عبارت «انه یاتی بدین جدید» در ذهنم متبادر می‌شود بی‌اختیار به یاد احمد جنتی، محمد تقی مصباح‌یزدی، صادق لاریجانی، احمد خاتمی و کاظم صدیقی می‌افتم و احساس می‌کنم که این سخن از حلقوم این‌گونه افراد در مقابل امام زمان(عج) بیرون می‌آید. آن‌هایی که با آبروی هزاران نفر بازی کردند و به دلیل نپسندیدن سلیقه سیاسی دیگران آنان را به عدم التزام به اسلام، سوء شهرت، جاسوس و عامل بیگانگان و صدها تهمت دیگر متهم نمودند.

به یقین بایستی دلیل به‌وجودآمدن وضعیت موجود را در عملکرد ناصواب حاکمان کشور در انتساب اعمال و روش‌های مبتنی بر تمایلات نفسانی آنان به نام دین جستجو نمود که خود مسبب دین‌گریزی بسیاری از مردم کشور و نیز بدبینی افکار جهانیان به اسلام و تشیع شده است؛ امری که ان‌شاء‌الله با ظهور مصلح جهانی اصلاح خواهد شد.

 

سید احمد شمس؛ پژوهشگر دینی

✍️ دیدگاه شما 🙏