آموزش اخلاق به کودکان، موکول به تصحیح انتظارات و فهم ما از اخلاقی‌بودن است

عبدالکریم سروش

از سخنرانی سلوک اخلاق‌مدارانه

یک بار مدیر مدرسه‌ای آمد پیش من و سوال کرد چه شگردی، چه فنی به کار ببندیم که اخلاقیات را به بچه‌های مدرسه یاد بدهیم؟

گفتم دوست عزیز نگاه کنید، ما خودمان همه فضائل را نداریم و آدم‌های کاملا اخلاقی نیستیم. از کسانی که زیر دست ما بار می‌آیند چه انتظاری داریم که همه فضائل اخلاقی را داشته باشند؟

چاه‌های آرتزین را دیده‌اید؟ آب را تا ارتفاعی بالا می‌برند که خودشان در همان ارتفاعند. بالاتر نمی‌رود. ما خیلی زور بزنیم آن‌ها را مثل خودمان [تربیت] کنیم. هیچکس را شما پیدا نمی‌کنید که جامع جمیع فضائل باشد. «اینچنین شیری خدا هم نافرید»
در کتاب‌های اخلاق نوشته‌اند این خوب است، آن خوب است. ولی خب، کجا پیدا می‌شود؟
به قول مولانا می‌گفت : «وقت خشم و وقت شهوت، مرد کو / طالب مردی چنینم کو به کو»

گفتم یک چیزی به شما یاد می‌دهم شما هم همین کار را انجام بدهید. فقط یک فضیلت را از شاگردان خود بخواهید. فقط یک دانه را. دَه تا چیز را به آن‌ها نگوئید که آن‌ها این دَه تا کار خوب را با هم انجام بدهند.
مثلا به آن‌ها بگو شما فقط راستگو باشید. همین. بقیه چیزها را هم نگو و از آن‌ها نخواه. به آن‌ها بگو شما فقط یک بذر را در این وجودتان بکارید. مراقب این باشید که در هیچ شرایط دروغ نگویید. همین. چه با دوستانتان، چه با پدر و مادرتان، چه با معلمتان. هر جا.

خوبی‌ها همدیگر را صدا می‌زنند. یک خوبی که در شما ریشه گرفت، خوبی‌های دیگر را تداعی می‌کند. می‌خواند. مثل این‌که اهل یک خانواده‌اند. بدی‌ها هم همین‌طورند. یک بدی اگر خدای ناکرده در شما ریشه گرفت، بدی‌های دیگر هم می‌آیند. یعنی آدمی که از دروغ‌گویی پروا ندارد، کم‌کم از چیزهای دیگر هم بی‌پروا می‌شود. چفت‌وبند وجودش باز می‌شود.
به شاگردان خود یک فضیلت را یاد بدهید . البته من راستگویی را مثال زدم . به آنان بگویید همین یکی را جدی بگیرند. چیز دیگر از آن‌ها نخواهید. حتی اگر دعوا کردند و یکدیگر را زدند و خونین کردند، اگر خواستید، مجازاتشان کنید ولی آنی را که اهمیت می‌دهید این یکی باشد. مطمئن باشید آن‌ها بعداً آدم‌های خوبی خواهند شد.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *