علمای ابرار

محسن کدیور

اهمیت میراث امام جعفر صادق (ع) (متولد ۱۷ ربیع‌الاول سال ۸۳ و متوفی ۲۵ شوال سال ۱۴۸) به میزانی است که از شیعه به عنوان «مذهب جعفری» یاد می شود. به لحاظ کمّی روایات باقیمانده از این امام همام پس از امام علی (ع) بیشترین حجم از روایات شیعی را تشکیل می دهد، به زبان آمار حداقل یک سوم روایات اهل بیت از امام صادق (ع) روایت شده است و مجموعه احادیث روایت شده از ایشان به ۲۲ جلد و افزون بر ۳۸۵۰۰ حدیث بالغ می شود. (۱) این احادیث کلیه جوانب معارف اسلامی را در برمی گیرد.  میلاد مسعود رئیس مذهب صادق آل محمد (ص) را به همه شیعیان اهل بیت (ع) تبریک عرض می کنم. (۲) در این مجلس بنا دارم درباره یکی از مباحث مهم اعتقادی اسلام شیعی که اتفاقا ریشه در یکی از روایات منقول از امام صادق (ع) دارد سخن بگویم، یعنی ائمه به مثابه علمای ابرار. این بحث شامل هشت بخش به شرح زیر است:

– دو نظریه درباره امامت در تشیع

– نقاط مشترک و محورهای تفاوت دو نظریه

– کدام نظریه دلیل می خواهد؟

– فقدان دلیل قرآنی مستقل بر نظریه رسمی

– اشکالی بجدی به نظریه رسمی

– هم عرض بودن امامت با نبوت و قرآن در نظریه رسمی

– ارزیابی سندی روایات شرائط امامت در نظریه رسمی

– مواردی که نظریه علمای ابرار قائل به توقف است

یک. دو نظریه درباره امامت در تشیع

امامت کانونی ترین اصل تشیع است. امامت اصل اعتقادی است نه فرع فقهی. مطابق این اصل امامان اهل بیت منبع سوم معرفت دینی بعد از قرآن کریم و سنت پیامبر هستند. بنابر «نظر رسمی»: امامان اهل بیت (ع) بعلاوه فاطمه زهرا (س) تمام صفات پیامبر (ص) را دارا هستند منهای وحی رسالی. این چهارده نفر به عنوان چهارده معصوم عالم به غیب با علم لدنی، و معصوم از گناه و خطا به ملکه عصمت معرفی می شوند. امامان اهل بیت (ع) منصوص به نص الهی هستند یعنی خداوند ایشان به نصب خاص به امامت منصوب کرده است.

در مقابل نظر رسمی نظر دیگری از قرن دوم در میان کبار صحابه ائمه مطرح بوده که از آن به «نظریه علمای ابرار» یاد می شود. این واژه برگرفته از روایتی در رجال کشّی است: عبدالله ابن ابی یعفور و مُعلَّی بن خُنَیس درباره اوصیای پیامبر یعنی ائمه مذاکره می کردند. ابن ابی یعفور گفت: ائمه علمای الابرار أتقیاء هستند. مُعلَّی گفت: ائمه پیامبرند! به توافق نرسیدند. خدمت امام صادق (ع) مشرف شدند. بعد از استقرار در مجلس امام صادق (ع) خطاب به آنان فرمود: ای عبدالله، من از کسی که گفت من پیامبرم تبری می جویم. (۳)

بعید است مُعلَّی بن خُنَیس ائمه را پیامبر بعد از خاتم الانبیاء (ص) دانسته باشد. مراد وی قاعدتا هم رتبه بودن ائمه با انبیاء و شراکتشان در صفات پیامبران از قبیل علم لدنی، عصمت، و نص الهی بوده است. ابن ابی یعفور منکر چنین صفاتی برای ائمه بوده است. مطابق این نقل امام صادق (ع) حداقل از نظر مُعلَّی برائت جسته است. بنا ندارم درباره نظر امام صادق (ع) در این زمینه بحث کنم. بحثم متمرکز در ترسیم نمای کلی نظریه علمای ابرار است. بنا بر آن می گذارم که شنوندگان این جلسه سه مقاله ام را در این زمینه مطالعه کرده اند: مقالات «قرائت فراموش شده، بازخوانی نظریۀ علمای ابرار، تلقی اولیۀ اسلام شیعی از اصل امامت» (اردیبهشت ۱۳۸۵)، «طبقه بندی اعتقادات دینی» (بهمن ۱۳۸۵) و «تأملی در منابع اعتقادی» (مهر ۱۳۸۵) (۴) در این بحث نکات جدیدی مطرح می شود.

دو. نقاط مشترکات و محورهای تفاوت دو نظریه

الف. دو نظریه رسمی و علمای ابرار حداقل در شش محور اشتراک نظر دارند:

اول. شأن اصلی امامت مرجعیت معرفت دینی پس از قرآن کریم و سنت پیامبر (ص) است.

دوم. امامان اهل بیت (ع) اسوه های اعلای دینی بوده اند. ایشان هرگز مرتکب معصیت خدا نشده اند.

سوم. ائمه هدی (ع) اعلم و اتقای زمانه خود بوده اند.

چهارم. علی بن ابی طالب (ع) جانشین بلافصل رسول خدا (ص) بوده است.

پنجم. امامت مورد بحث مقامی انتصابی بوده و منوط به انتخاب مردم نیست.

ششم. تبعیت و اطاعت از امامان اهل بیت (ع) شرط تشیع است.

ب. نظریه علمای ابرار حداقل در پنج محور با نظریه رسمی اختلاف دارد:

اول. نصب امیرالمؤمنین (ع) توسط پیامبر (ص)، و نصب هر امام توسط امام بعدی صورت گرفته است، بر خلاف نصب پیامبر (ص) که الهی بوده است.

دوم. علم پیامبر (ص) لدنی بوده نه اکتسابی. ائمه علمشان اکتسابی بوده است. علی بن ابی طالب علومش را مستقیما از پیامبر کسب کرده است، و دیگر ائمه از پدرانشان یعنی امامان قبلی که همگی به علم نبی (ص) منجر می شود.اینکه ائمه علم غیراکتسابی داشته اند محل بحث نیست، اینکه شرط تشیع باور به علوم غیراکتسابی ائمه است محل بحث است.

سوم. لازمه اکتسابی بودن علم این است که آراء ائمه هدی اجتهادات ایشان از کتاب و سنت بوده است. این اجتهادات مبتنی بر دانش گسترده و امانت‌داری بوده، اما در هر حال بشری بوده و قابل بحث است.

چهارم. ائمه هدی در طهارت نفس، مخلَص و مزکی و مهذب و متقی بودن سرآمد بوده اند. اما این طهارت مبتنی بر «اراده تکوینی» خداوند نبوده تا امکان صدور معصیت از ایشان منتفی باشد، هرچند ایشان اختیارا مرتکب معصیت اعم از کبیره و صغیره نشده اند.

أولا عنوانی به نام «عصمت» (عدم امکان تکوینی ارتکاب معصیت و خطا) تنها درباره ملائک اعتبار دارد، لایَعصُونَ الله ما أَمَرَهُم وَیَفعَلوُنَ ما یُؤمَروُنَ (تحریم ۶) «فرشتگان هرگز فرمان خدا را مخالفت نمی‌کنند و آنچه را فرمان داده شده‌اند (به طور کامل) اجرا می‌نمایند.»

ثانیا حتی انبیاء هم تکوینا معصوم نبوده اند، هرچند «اختیارا» مرتکب معصیت نشده اند. کتبی با عناوین «تنزیه الانبیاء» (منزه کردن انبیاء از گناه) از قبیل آنچه شریف مرتضی نوشته است مجموعه آیات قرآن در این زمینه را در بر دارد. صفت تکوینی عصمت با قاعده  بنیادی «أنا بشر مثلُکُم» (کهف ۱۱۰، فصلت ۶) «من بشری مثل شما هستم» در تنافی است، قاعده ای که به لحاظ اهمیت در نبوت به منزله «لیس کمثله شیء» (شوری ۱۱) «هیچ چیز همانند او نیست» در توحید است. عصمت قوه ای است که تکوینا مانع از معصیت و خطا است، حالتی بالاتر از تقوی که همین کارکرد را اختیارا دارد. عصمت امری موهبتی و بیرونی است، در حالی که تقوی یا طهارت معنوی امری اکتسابی و بشری است. اگر کسی تکوینا معصوم باشد «بشر مثلکم »نیست، اما اگر اختیاری مخلَص و مطهَّر و مهذَّب و مزکَّی و متّقی باشد با قاعده فوق سازگار است.

ثالثا به باور ما خداوند کتاب خود را از خطا و باطل مصون داشته است: وَإِنَّهُ لَکِتَابٌ عَزِیزٌ لَّا یَأْتِیهِ الْبَاطِلُ مِن بَیْنِ یَدَیْهِ وَلَا مِنْ خَلْفِهِ تَنزِیلٌ مِّنْ حَکِیمٍ حَمِیدٍ (فصلت ۴۲-۴۱) «و این کتابی است قطعاً شکست ناپذیر، که هیچ گونه باطلی، نه از پیش رو و نه از پشت سر، به سراغ آن نمی‌آید؛ چرا که از سوی خداوند حکیم و شایسته ستایش نازل شده است.» إِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّکْرَ وَإِنَّا لَهُ لَحَافِظُونَ (حجر ۹) «ما قرآن را نازل کردیم؛ و ما بطور قطع نگهدار آنیم». إِنَّ هَـٰذَا الْقُرْآنَ یَهْدِی لِلَّتِی هِیَ أَقْوَمُ وَیُبَشِّرُ الْمُؤْمِنِینَ (اسراء ۹) «این قرآن، به راهی که استوارترین راه‌هاست، هدایت می‌کند؛ و به مؤمنان  بشارت می‌دهد.» حتی این آیات مهم هم به بیش از عصمت وحی وحداکثر بی خطایی سنت نبوی دلالت ندارد: وَمَا یَنطِقُ عَنِ الْهَوَىٰ إِنْ هُوَ إِلَّا وَحْیٌ یُوحَىٰ (نجم ۳-۴) «و هرگز از روی هوای نفس سخن نمی‌گوید. آنچه می‌گوید چیزی جز وحی که بر او نازل شده نیست.» مَا کَذَبَ الْفُؤَادُ مَا رَأَىٰ … مَا زَاغَ الْبَصَرُ وَمَا طَغَىٰ (نجم ۱۱ و ۱۷) «قلب (پاک او) در آنچه دید هرگز دروغ نگفت…  چشم او هرگز منحرف نشد و طغیان نکرد (آنچه دید واقعیّت بود)»

رابعا بر این باوریم که خداوند با علم لدنّی پیامبرش در حوزه دین را هدایت کرده است: یُعلّمُکُم الکتابَ والحکمهَ (بقره ۱۵۱) «به شما کتاب و حکمت بیاموزد» پیامبری که امّی بود و کتاب و حکمت را از خدا به غیر اکتساب یعنی از طریق لدنی آموخته است. پیامبر علاوه بر اینکه معصیت نمی کرده در تلقی و القای وحی نیز خطا نکرده است. بعلاوه او در تشریعات نبوی (سنت) هم مصاب بوده است. باور به بیش از این مستند معتبری ندارد.

پنجم. شارع بالذات خدا است و شارع بالعرض تنها رسول اوست ولاغیر. امامان اهل بیت (ع) ناقل امین تشریعات نبوی بوده اند. در نظریه رسمی ائمه (ع) نیز همانند پیامبر (ص) شارع هستند.

سه. کدام نظریه دلیل می خواهد؟

اینکه کدامیک از دو نظریه درست است با مراجعه به ادله آن حاصل می شود. به عنوان دلیل امر اعتقادی، چیزی جز محکمات قرآن و سنت معتبر در دست نیست. در امور جزئیه دلیل عقل نداریم، البته در تقریر شرائط امامت دلیل عقل مورد استناد است. اجماع هم اگر موجود باشد، دلیل مستقلی نیست و نهایتا به سنت برمی گردد.

از میان این دو نظریه کدامیک مطابق اصل است؟ معنای مطابق اصل بودن این است که نظر مطابق آن دلیل (بیش از ادله عام امامت) نمی خواهد، و این نظریه‌ی مخالف اصل است که دلیل می طلبد. «نظریه علمای ابرار» مطابق اصل است، چرا که ائمه انسانهایی هستند مثلا بقیه مردم با فضائل علمی و عملی اکتسابی. اما نظریه رسمی خلاف اصل است چرا که آدمیانی با سرشت متفاوت، با فضائل خارق عادت، و استثنائی معرفی شده اند. لذا این نظر رسمی است که باید اقامه دلیل کند، و اگر نتوانست دلیل معتبری اقامه کند از حجیت و صحت ساقط است.

  چهار. فقدان دلیل قرآنی مستقل بر نظریه رسمی

آیا نظریه رسمی امامت «دلیل قرآنی مستقل» دارد؟ مراد از دلیل قرآنی مستقل دلیلی است که تمام مقدمات آن قرآنی باشند و هیچیک از مقدمات آن روایی نباشد. مثلا بر اینکه امام را باید مستقیما خدا نصب کند، علم امام همانند علم پیامبر لدنی است نه اکتسابی، و ائمه معصوم هستند به معنی سرشتی متفاوت با دیگر مردم که امکان گناه و خطا در آن منتفی است همانند فرشتگان. چنین دلایل قرآنی وجود خارجی ندارد. «ادله قرآنی غیرمستقل» نظریه رسمی از دو حال خارج نیست.

حال اول. تعمیم صفات برخی شخصیات مطرح در قرآن اعم از انبیاء و اولیاء و تعمیم آن به ائمه است، با این بیان مگر ممکن است چنین صفتی درمورد فردی ممکن باشد و ائمه آن صفت را نداشته باشند؟! مثلا چون سلیمان نبی (ع) منطق الطیر می دانسته (نمل ۱۶) پس ائمه هم چنین قابلیتی دارند، چون خضر (کهف ۷۸-۸۲) و آصف بن برخیا (نمل ۴۰) به ترتیب علم و قدرت ماورایی داشته اند پس ائمه هم دارند. این ادله نهایتا امکان چنین صفاتی را برای دارندگان مشخص آن اثبات می کند و تسری آن به غیر نیازمند دلیل معتبر است. چنین دلیلی یقینا در قرآن وجود خارجی ندارد، نهایتا سراغ دلیل تعمیم یا تطبیق بر ائمه را باید در روایات گرفت. پس بحث موکول به روایات می شود.

حال دوم. آیاتی از قبیل آیه تطهیر است: إِنَّمَا یُرِیدُ اللَّـهُ لِیُذْهِبَ عَنکُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَیُطَهِّرَکُمْ تَطْهِیرًا (احزاب ۳۳) «خداوند فقط می‌خواهد پلیدی و گناه را از شما اهل بیت دور کند و کاملاً شما را پاک سازد.» دلالت این آیه بر نظریه رسمی حداقل مبتنی بر دو مقدمه است. مقدمه اول تکوینی بودن اراده تطهیر اهل بیت است. این امر بدیهی نیست. بعلاوه تکوینی بودن آن با اصل اصیل «انا بشر مثلکم» رسول الله (ص) منافات دارد، و به دلیل اولویتْ اهل بیت او هم «بشر مثلکم» هستند. تکوینی بودن اراده در این آیه دلیل قرآنی ندارد. باز موکول به روایات می شود. مقدمه دوم تطبیق اهل بیت بر پنج تن یا چهارده مصوم یقینا دلیل قرآنی ندارد، باز موکول به روایات می شود.

در نتیجه اختصاصات نظریه رسمی امامت مطلقا فاقد دلیل قرآنی مستقل است. به بیان دیگر تنها و تنها مستند این نظریه روایات است ولاغیر. یعنی یا دلیل روایی مستقل یا دلیل روایی غیرمستقل (یا ملفق از قرآن و روایات با حداقل یک مقدمه قرآنی).

پنج. اشکالی جدّی به نظریه رسمی

امامت در نظریه رسمی نظریه ای هم عرض نبوت است. در نظریه رسمی ائمه جز در وحی رسالی هیچ فرقی با پیامبر ندارند. دلیل اصلی نبوت یعنی قاعده لطف هم دلیل هر دو اصل است. سؤال جدّی: چرا نظریه ای با این اهمیت در قرآن مطرح نشده است؟ این دیگر تعداد رکعات نماز و جزئیات زکات و روزه و حج از فروع فقهی نیست، اصلی اعتقادی است هم وزن کتاب خدا که بدون تمسک به آن ضلالت حتمی است. اگر وزن آن چنین است عدم پرداختن آن به حدّ کافی در قرآن اغراء به جهل است. آیا همین نپرداختن به امهات بحث امامت در قرآن بزرگترین دلیل کاستی نظریه رسمی نیست؟ قرآن تبیان هرچیزی است که ارتباط مستقیم با هدایت انسان دارد: وَنَزَّلْنَا عَلَیْکَ الْکِتَابَ تِبْیَانًا لِّکُلِّ شَیْءٍ وَهُدًى وَرَحْمَهً وَبُشْرَىٰ لِلْمُسْلِمِینَ ‫(نحل ۸۹‫) «و ما این کتاب را بر تو نازل کردیم که بیانگر همه چیز، و مایه هدایت و رحمت و بشارت برای مسلمانان است» یقینا امامت در نظریه رسمی چنین صفتی را دارد. چرا در کتاب مستقلا تبیانی در این زمینه نیست؟ و محتاج حدیث ثقلین و غدیر و مانند آنها هستیم؟

 شش. هم عرض بودن امامت با نبوت و قرآن در نظریه رسمی

اما دلیل ملفق از نقل و عقل. آیه امامت: وَإِذِ ابْتَلَىٰ إِبْرَاهِیمَ رَبُّهُ بِکَلِمَاتٍ فَأَتَمَّهُنَّ قَالَ إِنِّی جَاعِلُکَ لِلنَّاسِ إِمَامًا قَالَ وَمِن ذُرِّیَّتِی قَالَ لَا یَنَالُ عَهْدِی الظَّالِمِینَ (بقره ۱۲۴) (به خاطر آورید) هنگامی که خداوند، ابراهیم را با وسایل گوناگونی آزمود. واو به خوبی از عهده این آزمایشها برآمد. خداوند به او فرمود: «من تو را امام و پیشوای مردم قرار دادم!» ابراهیم عرض کرد: «از دودمان من (نیز امامانی قرار بده)» خداوند فرمود: «پیمان من، به ستمکاران نمی‌رسد.» در نظریه رسمی عقلا ظالم کسی جز غیرمعصوم نیست. پس امام لازم الاطاعت معصوم است. آیه اولی الامر: یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا أَطِیعُوا اللَّـهَ وَأَطِیعُوا الرَّسُولَ وَأُولِی الْأَمْرِ مِنکُمْ (نساء ۵۹) «ای کسانی که ایمان آورده‌اید! اطاعت کنید خدا را! و اطاعت کنید پیامبر خدا و اولو الأمر را.» در نظریه رسمی اولی الامری که اطاعتش مطلقا واجب است عقلا هم عرض رسول الله است. البته تقریر دلیل ملفق از قرآن و روایات هم در دست است. اما ملفق از قرآن و عقل اقوی است.

و نیز حدیث ثقلین: «إِنِّی تَارِک فِیکمْ أَمْرَینِ إِنْ أَخَذْتُمْ بِهِمَا لَنْ تَضِلُّوا- کتَابَ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ أَهْلَ بَیتِی عِتْرَتِی أَیهَا النَّاسُ اسْمَعُوا وَ قَدْ بَلَّغْتُ إِنَّکمْ سَتَرِدُونَ عَلَی الْحَوْضَ فَأَسْأَلُکمْ عَمَّا فَعَلْتُمْ فِی الثَّقَلَینِ وَ الثَّقَلَانِ کتَابُ اللَّهِ جَلَّ ذِکرُهُ وَ أَهْلُ بَیتِی‏». (۵) «من در میان شما دو چیز باقی می‌گذارم که اگر آنها را دستاویز قرار دهید، هرگز گمراه نخواهید شد: کتاب خدا و عترتم که اهل بیتم هستند. ای مردم بشنوید! من به شما رساندم که شما در کنار حوض بر من وارد می‌شوید، پس من از شما درباره رفتارتان با این دو یادگار ارزشمند سؤال خواهم کرد، یعنی کتاب خدا و اهل بیتم.» اجازه بدهید استناد به حدیث ثقلین را از زبان یکی از مهمترین قائلان به نظریه رسمی در زمان معاصر یعنی استاد عبدالله جوادی آملی در نقد اینجانب و نظریه امامت علمای ابرار که اخیرا در پایگاه اطلاع رسانی ایشان منتشر شده نقل کنم:

«امامت در نظر رسمی نه تنها در عرض نبوت بلکه در عرض قرآن است. تلقی این عالمان از حدیث ثقلین چنین است: «لازمه همتایی قرآن و عترت آن است که تمام صفاتی را که قرآن دارد می‌توانیم برای ائمه( ع) نیز در نظر بگیریم. مثلا همان‌گونه که قرآن از خطا مصون است و خدا آن را حفظ خواهد کرد، به همین صورت امامان شیعه که همراه قرآن معرفی شده‌اند نیز باید معصوم و عالم به غیب باشند. اگر امامان، فقط علمای ابرار بودند سخن‌شان فقط برای عوام و مقلّدانشان حجّت بود و نه بر علما. همان‌طور که قول شیخ مفید برای سید مرتضی حجت نیست و هر کدام باید به اجتهاد خودشان تمسّک کنند ولی در مقابل مقلّدانشان هر دو حجتند. همان‌طور که قرآن کریم معجزه است، امام نیز معجزه الهی است. اگر در قرآن نیز اشاره شده است که اگر جنّ و انس به کمک همدیگر بیایند نمی‌توانند یک سوره مانند سوره‌های قرآن بیاورند؛ به همین صورت در مورد مقام امامت نیز چنین است و اگر جنّ و انس تلاش کنند تا کسی را به مقام امامت برسانند، توان آن را نخواهند داشت.»(۶)

این نقل قول را از آن حیث آوردم تا اطمینان داشته باشیم در نظریه رسمی امامت هم عرض نبوت بلکه هم عرض وحی و قرآن است. واضح است که تبعیت منحصر در تقلید نیست. تقلید تعبدی یکی از انحاء تبعیت است، عدیل تقلید تعبدی اقتدا و رجوع تحقیقی است. در این زمینه در جای دیگر به تفصیل بحث کرده ام (۷) و در آینده نیز بیشتر بحث خواهم کرد. اشاره کنم و بگذرم: انسان شناسی دیدگاه رسمی امامت اولا تبیینی بسیط است؛ ثانیا بدور از أصول قرآنی است. نقد این انسان شناسی نیاز به بحث مستقلی دارد.

 هفت. ارزیابی سندی روایات شرائط امامت در نظریه رسمی

بحث در اصل امامت نیست. بحث در شرائط خاص امامت در نظریه رسمی است. آیا در روایات احادیث متواتری دال بر هر یک از ادعاهای نظریه رسمی (نصب الهی، علم لدنی و ملکه عصمت) در دست است؟ مراد روایاتی است که تواطوء راویان آنها بر کذب ممتنع باشد و علم یقینی به صدور آنها از پیامبر (ص) یا ائمه (ع) حاصل شود. پاسخ منفی است. میزان جعل کارخانه روایت سازی غلات در این موضوعات به میزانی است که بدون اطمینان به صدور مستقل هریک نمی توان فلّه ای ادعای تواتر کرد. تواتر منقول ارزشی بیش از خبر آحاد ندارد. و چاره ای جز رجوع شخصی به ادله روایی موجود نیست. ادعای تواتر نهایتا ظنی است. تواتر محصّل است که می تواند مفید قطع باشد. لذا نوبت به اخبار آحاد می رسد.

یقینا بر ادعاهای اختصاصی نظریه رسمی یعنی نصب الهی، علم لدنی و ملکه عصمت اخبار آحاد متعددی در دست است. قبل از تحقیق دلالی آیا این اخبار آحاد از سند معتبری برخوردار هستند؟ این سوال اصلی این قسمت از بحث است. در اینجا بحثی کلی می کنم. بحث جزئی درباره هر یک از محورهای سه‌گانه اختصاصی نظریه رسمی در مجالی دیگر عرضه خواهد شد.

مهمترین کتاب روایی شیعه کتاب الحجه اصول کافی ثقه الاسلام محمد بن یعقوب کلینی رازی (متوفی ۳۲۸) است. دوره کافی (۸ جلد: أصول و فروع و روضه) ۱۶۱۹۹ حدیث دارد. کتاب الحجه  کافی ۱۰۱۵ روایت دارد. به شش اظهار نظر فنی در این باره توجه فرمایید:

الف. وحید بهبهانی (م۱۲۰۵) مهم‌ترین عالم اصولی در مبارزه با اخباری‌گری تصریح کرده است: «در همین کتاب کافی کم نیستند روایاتی که منتهی به معصوم نمی شوند؛ ما شاهد روایاتی در کتب اربعه هستیم که قطع به عدم صدور آنها از ائمّه داریم.»

ب. به نظر شهید ثانی فقیه شاخص قرن دهم (م ۹۶۶) کتاب کافی ۵۰۷۲ حدیث صحیح، ۱۴۴ حدیث حسن، ۱۱۱۸ حدیث موثق، ۳۰۲ حدیث قوی، و ۹۴۸۵ حدیث ضعیف دارد، یعنی ۵۹% روایات کافی به نظر وی فاقد اعتبارند.

پ. ابومنصورحسن بن زین الدین مشهور به صاحب معالم در کتاب «منتقی الجمان فی الاحادیث الصحاح و الحسان» با ملاکی سخت گیرانه تر تعداد احادیث صحیح فروع کافی را کمتر از یک سوم تعدادی که والد ماجدش برآورد کرده بود، برآورد کرده است.

ت. محمّد باقر مجلسی، صاحب بحارالانوار، در کتاب «مرآت العقول فی شرح اخبار آل الرسول (ص)» از مجموع ۱۰۱۵ روایت کتاب الحُجّه کافی ۲۸۶ روایت صحیح یا موّثق یا حسن (یا در حکم این عناوین) است؛ ۲۵۴ روایت مرفوع یا مُرسَل یا مجهول است؛ ۴۶۳ روایت نیز ضعیف می باشد. به زبان آمار و بر اساس ارزیابی یادشده، حدود ۲۸ درصد روایات کتاب الحجّه کافی به لحاظ سندی معتبر و بیش از ۷۰ درصد روایات آن فاقد اعتبار سندی (مرسل، مجهول، ضعیف، یا مرفوع) است.

ث. بر اساس ارزیابی سندی و متنی محمّد باقر بهبودی (۱۳۰۷-۱۳۹۳) از حدیث شناسان معاصر در صحیح الکافی از ۲۸۳۳ روایت اصول کافی تنها ۵۹۳ حدیث صحیح شناخته شده است (یعنی ۲۱ درصد)، و از ۱۰۱۵ روایت کتاب الحجّه کافی تنها ۱۰۱ حدیث (یعنی ۱۰ درصد) به عنوان صحیح یا معتبر تلقی شده است. (۸)

کتاب الحجه ۱۳۰ باب دارد. بنا برتحقیق محمد باقر بهبودی (۹)، در ۷۷ باب آن (یعنی ۵۹٪ أبواب) حتی یک روایت صحیح هم به چشم نمی خورد! عناوین برخی از این أبواب در پاورقی نقل کرده ام. (۱۰) اکثر قریب به اتفاق این أبواب درباره علم لدنی ائمه است. در میان ابوابی که یک تا دو حدیث صحیح السند (به ارزیابی بهبودی) دارند این مضامین به چشم می خورد که می تواند مؤید نظریه رسمی به حساب آیند:

باب ۵. باب ان الارض لاتخلو من حجه: دو حدیث

باب ۱۱. باب أن الأئمه علیهم السلام ولاه أمر الله وخزنه علمه: دو حدیث

باب ۵۴. باب أن الأئمه علیهم السلام محدثون مفهمون: دو حدیث

باب ۶۴. باب ما نص الله عز وجل ورسوله على الأئمه واحدا فواحدا: دو حدیث

از این أبواب تنها محدَّث بودن ائمه در بدو نظر قابل تاویل به نظریه علمای ابرار نیست، اما حتی در همین زمینه نیز در نظر نهایی می تواند محصول تطهیر نفس و علوم اکتسابی از پیامبر باشد نه تحدیث بدون پیشینه علم اکتسابی.

به هر حال با توجه دسیسه تشکیلاتیِ غُلات و مُفَوِّضِه در جعل اسناد روایات اعتقادی بنام راویان موّثق کار به تأسیسِ «اصلِ عدمِ اعتبارِ احادیثِ اعتقادی (در مباحثِ اختلافیِ مذهبی) الّا ما خَرَجَ بالدلیل» می انجامد: در احادیث اعتقادی در مباحث اختلافی مذهبی اصل عدم اعتبار احادیث است مگر با دلیل معتبر خلاف آن اثبات شود. در نهایت اینگونه روایات اختصاصی صحیح السند نیازمند تحلیل دلالی هستند. تحلیلاتی که با نکته سنجی های محقق تستری در مجموعه چهار جلدی «الاخبار الدخیله» دنبال خواهد شد. در این موضوع مباحثی در پیش دارم.

اصولاً در حوزه اعتقادات و اصول دین که یقین لازم است و تقلید جائز نیست، استناد به اخبار آحاد که نهایتاً مفید ظنّ هستند مجاز نیست و فاقد دلیل می باشد. به بیان دیگر نظریه رسمی در حوزه أصول اعتقادی فاقد دلیل معتبر یعنی محکمات نص قرآنی و مسلمات نص یقینی از سنت پیامبر (ص) یا ائمه (ع) هستند و نهایتا مستندی جز برخی اخبار آحاد ندارند که در طول قرون متصلب شده اند.

هشت. مواردی که نظریه علمای ابرار قائل به توقف است

در نظریه علمای ابرار برخی نکات نظریه رسمی قابل تبیین نیست. (۱۱) از جمله: ۱. امامت در خردسالی، و ۲. غیبت. (۱۲) نظریه علمای ابرار در این نکات قائل به «توقف» است نه «انکار». در مقاله «طبقه بندی اعتقادات دینی» متذکر شده ام: «در امور اعتقادی دسته دوم (غیر اصلی) اگر کسی به آنها واقف نشد، اعتقاد به آنها بر او واجب نیست و به ایمان دینیش نیز خللی وارد نمی شود. اختلاف در اینگونه مسائل اعتقادی بین عالمان یک مذهب متصور است، برخلاف قسم اول که حتی بین همه مسلمانان نیز اختلافی نیست.» هر چهار مسئله از أمور اعتقادی غیراصلی است. أمور اصلی و اساسی اعتقادی را در آن مقاله با سند و مدرک آورده ام. اگرچه در مورد خردسالان نبوغ منتفی نیست، اما امامت در خردسالی با علم اکتسابی به دشواری قابل اثبات است. اما آنچه هضم این توقف را تسهیل می کند آشنایی با میراث علمی باقیمانده از چهار امام آخر است. مجموعه روایات امامان نهم، دهم و یازدهم سه جلد کم حجم معادل مجموعا حدود چهار درصد مجموعه روایات ائمه اهل بیت است. (۱۳) اینکه کدام مسئله دینی منحصرا برگرفته از احادیث این ائمه است موضوع بحث دیگری است. فراموش نکنیم قرار است در این امر اعتقادی تعبدا پیش نرویم و محققانه با تحصیل یقین مسائل اعتقادیمان را بپذیریم. این کلیات بحث علمای ابرار است. اما تفاوت ائمه در نظریه علمای ابرار با مجتهدان دیگر را در بحثی مستقل مطرح خواهم کرد.

واضح است که این مختصر طرح نمای کلی بحث است و هر یک از محورها نیازمند بررسی تفصیلی دعاوی و ادله است. به امید خدا بتدریج أجزاء مختلف این برنامه پژوهشی منتشر خواهد شد، یعنی نقد ادله روایی و ادله ملفق از قرآن و روایات و ادله ملفق از عقل و نقل از قبیل قاعده لطف بعد از تحریر مبادی مفهومی. از نقد آراء عرضه شده در این بحث استقبال می کنم. وآخر دعوانا ان الحمدلله رب العالمین.

——————–

یادداشتها:

۱) مسند الامام الصادق ابی عبدالله جعفر بن مححمد علیهما السلام، جمعه و رتبه الشیخ عزیزالله العطاردی، تهران، عطارد، ۱۳۸۴، ۲۲ جلد. مجموعه مسانید ائمه در مجموعه عطاردی ۷۰ مجلد است. عدد روایات امام صادق (ع) در جلد ۲۲ ص ۶۵۰ به تفکیک هر جلد آمده است.

۲) به میمنت میلاد مسعود پیامبر (ص) در شب قبل از این مجلس بحث کرده ام: از کلمه الله تا احمد و کلام الله. (۲۶ آذر ۱۳۹۵).

۳) تذاکر ابن أبی یعفور ومعلى بن خنیس، فقال ابن أبی یعفور: الاوصیاء علماء الابرار اتقیاء، وقال المعلى بن خیس: الاوصیاء أنبیاء. قال: فدخلا على أبی عبد الله (ع) قال: فلما استقر مجلسهما قال: فبدأهما أبو عبد الله – علیه السلام – فقال: یا عبد الله أبرأ ممن قال: إنا أنبیاء. (رجال الکشی، ص ۲۴۶ ح ۴۵۶ وعنه البحار: ج۲۵ ص۲۹۱ ح ۴۸) درباره علمای ابرار در احادیث و تحقیق سندی و دلالی آنها مستقلا بحث خواهم کرد. این حدیث تنها از باب نمونه است.

۴) مقاله مهم اخیر به دلیل کم لطفی ناشر دو مقاله نخست عملا از انتشار کاغذی در ایران محروم ماند، و نهایتا در آبان ۱۳۸۶ در وبسایت نویسنده منتشر شد. فشاری که بعد از انتشار این مقالات بر نویسنده وارد آمده است بحثی مستقل است. این مهم بگذار تا وقتی دگر.

۵) کلینی، کافی، ج ۱، ص ۲۹۴.

۶) علمای ابرار یا امامان معصوم؟ نگاهی به دو قرائت از امامت شیعی، پایگاه اطلاع رسانی اسراء، متعلق به استاد جوادی آملی، ۱ آذر ۱۳۹۵.

۷) معالم دین، ۲۶ مهر ۱۳۹۵.

۸) این شش قول مستندا در مقاله تاملی در منابع اعتقادی (مهر ۱۳۸۵) ذکر کرده بودم.

۹) محمد باقر بهبودی، صحیح الکافی، من سلسله الاحادیث الصحاح عند الشیعه الامامیه، دارالسلامیه، بیروت، ۱۹۸۱م (۱۴۰۱ق)، ۳ جلد. ترجمه فارسی: گزیده کافی، ترجمه و تحقیق محمد باقر بهبودی، انتشارات علمی و فرهنگی، تهران، ۱۳۶۳، پنج جلد. گفتنی است روش بهبودی در ارزیابی احادیث و حتی استفاده از عنوان صحیح الکافی مورد رضایت بسیاری از علمای سنتی از جمله برخی اساتید نگارنده نبوده است. لذا کتاب با بعد از تغییر عنوان به «گزیده کافی» در ایران امکان انتشار یافت!

۱۰) شماره سمت راست شماره أبواب کتاب الحجه است.

۴. باب ان الحجه لاتقوم لله علی خلقه الا بامام

۶. باب أنه لو لم یبق فی الأرض إلا رجلان لکان أحدهما الحجه

۹. باب فی أن الأئمه شهداء الله عز وجل على خلقه

۱۲. باب أن الأئمه علیهم السلام خلفاء الله عز وجل فی أرضه وأبوابه التی منها یؤتی

۱۴. باب أن الأئمه علیهم السلام هم أرکان الأرض

۱۵. باب نادر جامع فی فضل الإمام وصفاته

۱۷. باب أن الأئمه علیهم السلام العلامات التی ذکرها الله عز وجل فی کتابه

۱۸. باب أن الآیات التی ذکرها الله عز وجل فی کتابه هم الأئمه

۲۴. باب فی أن من اصطفاه الله من عباده وأورثهم کتابه هم الأئمه علیهم السلام

۲۹. باب عرض الأعمال على النبی (ص) والأئمه علیهم السلام

۳۲. باب أن الأئمه (ع) ورثه العلم یرث بعضهم بعضا العلم

۳۳. باب أن الأئمه ورثوا علم النبی وجمیع الأنبیاء والأوصیاء الذین من قبلهم

۳۴. باب أن الأئمه (ع) عندهم جمیع الکتب التی نزلت من عند الله عز وجل وأنهم یعرفونها على اختلاف ألسنتها

۳۵. باب أنه لم یجمع القرآن کله إلا الأئمه (ع) وأنهم یعلمون علمه کله

۳۶. باب ما أعطی الأئمه (ع) من اسم الله الأعظم

۳۷. باب ما عند الأئمه من آیات الأنبیاء (ع)

۴۰. باب فیه ذکر الصحیفه والجفر والجامعه ومصحف فاطمه (ع)

۴۱. باب فی شأن إنا أنزلناه فی لیله القدر وتفسیرها

۴۲. باب فی أن الأئمه (ع) یزدادون فی لیله الجمعه

۴۶. باب أن الأئمه (ع) إذا شاؤوا أن یعلموا علموا: –

۴۷. باب أن الأئمه (ع) یعلمون متى یموتون وأنهم لا یموتون إلا باختیار منهم:

۴۸. باب أن الأئمه (ع) یعلمون علم ما کان وما یکون وأنه لا یخفى علیهم الشئ صلوات الله علیهم

۴۹. باب أن الله عز وجل لم یعلم نبیه علما إلا أمره أن یعلمه أمیرالمؤمنین (ع) وأنه کان شریکه فی العلم

۵۰. باب جهات علوم الأئمه (ع)

۵۱. باب أن الأئمه (ع) لو ستر علیهم لأخبروا کل امرء بما له وعلیه

۵۲. باب التفویض إلى رسول الله (ص) وإلى الأئمه (ع) فی أمر الدین

۵۵. باب فیه ذکر الأرواح التی فی الأئمه (ع)

۵۶. باب الروح التی یسدد الله بها الأئمه (ع)

۵۷. باب وقت ما یعلم الإمام جمیع علم الإمام الذی کان قبله علیهم جمیعا السلام

۵۸. باب فی أن الأئمه صلوات الله علیهم فی العلم والشجاعه والطاعه سواء

۶۰. باب أن الإمامه عهد من الله عز وجل معهود من واحد إلى واحد

۶۱. باب أن الأئمه (ع) لم یفعلوا شیئا ولا یفعلون إلا بعهد من الله عز وجل وأمر منه لا یتجاوزونه

۹۴. باب خلق أبدان الأئمه وأرواحهم وقلوبهم (ع)

۹۷. باب أن الأئمه تدخل الملائکه بیوتهم وتطأ بسطهم وتأتیهم بالأخبار (ع)

۹۸. باب أن الجن یأتیهم فیسألونهم عن معالم دینهم ویتوجهون فی أمورهم

۹۹. باب فی الأئمه (ع) أنهم إذا ظهر أمرهم حکموا بحکم داود وآل داود ولا یسألون البینه (ع)

۱۰۵. باب أن الأرض کلها للإمام (ع)

۱۰۹. باب فیه نتف وجوامع من الروایه فی الولایه

۱۱۰. باب فی معرفتهم أولیاءهم والتفویض إلیهم

۱۲۶. باب فیما جاء فی الاثنی عشر والنص علیهم (ع)

واضح است که ممکن است در موضوع أبواب فوق در دیگر کتب روایات معتبر السندی یافت شود.

۱۱) این بخش را به دلیل پرسش برخی مستعمان در متن سخنرانی گنجاندم. با توجه به پرسشهایی که قبلا در وبسایتم هم منتشر کردم پرسشی همگانی است.

۱۲) و در نتیجه: ۳. اثنی عشر بودن ائمه و ۴. وراثتی بودن امامت.

۱۳) رجوع کنید به سه کتاب زیر از شیخ عزیز الله عطاردی: مسند الامام الجواد (ع)، ۳۵۵ صفحه (۱۰۰ صفحه آخر معرفی راویان از ایشان است)؛ مسند الامام الهادی (ع)، ۴۰۰ صفحه (۹۰ صفحه آخر معرفی راویان ایشان است)؛ مسند الامام العسکری (ع)، ۳۷۱ صفحه (۸۰ صفحه آخر معرفی راویان ایشان است). مسانید ائمه (ع) به گردآوری همین نویسنده ۷۰ جلد است. هر جلد مسانید دیگر ائمه بیش از ۵۰۰ صفحه است. در فرصت دیگر مقایسه با شماره روایات انجام خواهد شد.

 

متن سخنرانی شنبه ۱۷ ربیع الاول ۱۴۳۸، ۲۷ آذر۱۳۹۵، ۱۷ دسامبر ۲۰۱۶

دانشگاه إی أند إم تگزاس

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *