طب اسلامی ومشکلات پیش رو / محمدباقر ملکیان

 

 

مدارا؛ کانون نواندیشی دینی _ مطلبی که ذهن مرا مدتی است به خود مشغول کرده مسئله طب روایی یا طب اسلامی است. امروزه برخی گمان می‌کنند که راه علاج بسیاری از بیماری‌ها را باید روایات جستجو کرد، و با مراجعه به روایات طبی می‌توان بسیاری از ناخوشی‌ها معالجه کرد. به نظرم این مطلب درست نمی‌نماید.
به گزارش دین آنلاین ؛ سخنم دراین‌باره پیرامون صدور روایات نیست، یعنی درصدد نیستم که اثبات کنم روایات طبی ضعیف‌السند است، هر چند با تتبعی که انجام داده‌ام بسیاری از روایات طبی ـ البته به غیر از مسائلی که مرتبط با حفظ الصحه و یا بهداشت عمومی، آداب غذا خوردن و امثال این مسائل است – ضعیف‌السند است، یعنی چیزی قریب به ۹۰ درصد، و در این میان بسیاری از آنها از لحاظ مصدری هم مشکل دارد که نمونه روایات ضعیف – چه به لحاظ سندی و چه مصدری- روایاتی است که در کتاب طب‌الائمه پسران بسطام آمده که همه آنها ضعیف است هم سنداً و هم مصدراً. و مثل این کتاب است روایات کتاب طب النبی مستغفری.

آنچه مرا در تمسک به روایات طبی به تردید می‌اندازد جهت صدور این روایات است، یعنی بسیاری از این روایات همانند نسخه‌های پزشکی است و نمی‌توان آنها را برای کسان دیگر تجویز کرد، و شاید به همین خاطر است کسانی مثل کلینی و شیخ طوسی دست به تألیف کتابی با عنوان «طب الائمه» نزده‌اند، و در این میان کسانی طب نوشته‌اند که چندان وجاهت علمی ندارند، مثل پسران بسطام صاحب کتاب طب الائمه (علیهم السلام). شاهد این مطلب تعبیر «شکوت الیه» یا «شکی الیه رجل» یا «قلت له» و تعابیری از این قبیل است که نشان می‌دهد امام معصوم علیه السلام در صدد القای یک اصل و قاعده کلی در درمان آن بیماری خاص نیستند، بلکه در صدد معالجه شخصی خاص‌اند که البته با توجه به شرائط (فصل/ محیط/ مزاج، و…) نسخه هر شخص نسخه خاصی است.

شاهد دیگر این که این روایات ـ برفرض صدورـ نسخه‌های شخصی است نه دستورات کلی این که راوی می‌گوید: » امام علیه السلام درباره درمان کسی که صداع یا بواسیر داشتند فرمودند چنین عمل کن» در حالی که سردرد یا بواسیر و بیماری‌هایی از این قبیل یک بیماری ساده نیستند، بلکه این بیماری‌ها ـ چنان که در مصادر طب سنتی هم آمده است ـ انواع مختلف دارند، بنابراین این نشان می‌دهد قرینه‌ای که نشانگر نوع بیماری است در روایات ذکر نشده است. ممکن است کسی این روایات را با روایات فقهی قیاس کند، و از آن اطلاق بگیرد. که این البته مخدوش است، یعنی بالفرض که بپذیریم امام علیه السلام در هنگام بیان مسائل فقهی درصدد القای قاعده کلی است، ولی این مطلب در مسائل طبی قابل اجراء نیست، چراکه پیش‌فرض در مسائل طبی این است که یک درمان تنها برای یک بیمار خاص است، یعنی هر نسخه تنها برای یک بیمار به عبارت دیگر تعبیر «قضیه فی الواقعه» که در کتب فقهی درباره برخی از روایات آمده در روایات طبی گویا یک اصل است إلا ما خرج بالدلیل.

بالفرض اگر امام معصوم علیه السلام در روزگار ما یک مطب داشتند (این مثال تنها برای تقریب به ذهن است والا شأن امام معصوم راه اندازی یک مطب یا بیمارستان نیست) آیا می‌شد نسخه‌های ایشان را که برای بیماران خاص تجویز شده، به عنوان نسخه‌های عمومی مورد توجه قرار داد؟! نکته دیگر اینکه آیا اصلاً می‌شود قائل به حجیت روایات طبی شد؟ چراکه اگر حجیت خبر واحد را هم قبول داشته باشیم – که برخی این را هم قابل مناقشه دانسته‌اند ـ آیا اصلاً در غیر مسائل شرعی، حجیت معنا دارد؟

به نظرم دفاع از مکتب اهل بیت علیهم السلام هم این نیست که مثلاً در زمینه طب، تنها جمود بر روایات طبی داشته باشیم و سعی کنیم با رطب و یابس‌های خودمان روایات را به نحوی توجیه کنیم. به نظر می‌رسد این شیوه دفاع و تعصب بی دلیل درباره روایات طبی نوعی اخباری‌گری جدید است.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *