در باب قصه ابراهیم و فرزندش در قرآن

 

 

 

 

 

مدارا؛ کانون نواندیشی دینی _ به گزارش نیلوفر

 

 

 

ابوالقاسم فنایی

 

۱. مقدمه

از عید قربان گذشته تاکنون بسیاری از دوستان عزیز در فضای مجازی در باب داستان ابراهیم و فرزندش اظهارنظر کرده‌اند. شخصاً از این اظهارنظرها و گفتگوهای مکتوب بسیار آموخته‌ام و از این بابت از همه این عزیزان سپاسگزارم. نظر به این‌که برخی از این اظهارنظرها ناظر به گفتگوی من با سایت ایسکانیوز و متضمن نقدی بر خوانش بنده از این داستان است، برآن شدم در قالب نوشته‌ای کوتاه هم صورت‌بندی دقیق‌تری از موضوع یا موضوعات مورد بحث بدست دهم و هم نکات تازه‌ای را که از گفتگو با این عزیزان یا مطالعه نوشته‌هایشان آموخته‌ام، یا در اثر این گفتگوها به ذهنم رسیده مکتوب کنم. اگرچه امید رسیدن به توافق بر سر نتیجه‌ای رضایت‌بخش در باب موضوعات پیچیده و مناقشه برانگیزی مانند مضمون این قصه اندک است، بی‌گمان روشن‌تر شدن صورت مسئله می‌تواند به عنوان گامی در راستای نزدیکتر شدن به این هدف قلمداد شود.

۲. جنبه‌های چالش‌برانگیز داستان

به نظر می‌رسد که این داستان من حیث‌المجموع از پنج جهت چالش‌برانگیز و نیازمند شرح و توضیح است. اول از جهت تفسیری، دوم از جهت الاهیاتی، سوم از جهت اخلاقی، چهارم از جهت فلسفه‌ اخلاقی و پنجم از جهت معرفت‌شناسانه.

۱/۲) از جهت تفسیری پرسش این است که تفسیر وفادار به متن و منطبق با ضوابط هرمنیوتیکی و اصول زبانی آیات مربوط به این قصه در قرآن کدام است.

۲/۲) از جهت الاهیاتی این داستان با برخی از مسائل و موضوعات مهم الاهیاتی ارتباط تنگاتنگی دارد ـ مانند اوصاف اخلاقیِ خداوند، عصمت انبیا، رابطه دین و اخلاق، معنای وحی، رابطه رؤیا با وحی، معنای توحید و اخلاص در پرستش ـ و برخی از باورهای سنتی و رایج در این زمینه‌ها را به چالش می‌کشد.

۳/۲) از جهت اخلاقی این داستان از پنج نظر اهمیت دارد: اول، سازگاری فرمان خداوند به قربانی کردن انسانی بیگناه با ارزش‌های اخلاقی. دوم، سازگاری اقدام ابراهیم به قربانی کردن فرزندش با ارزش‌های اخلاقی. سوم، سازگاری اقدام فرزند او، اسماعیل یا اسحاق، با ارزش‌های اخلاقی. چهارم، سازگاری قربانی کردن حیوانات با ارزش‌های اخلاقی، و پنجم درس اخلاقی این داستان برای ما، یعنی کسانی که قرار است ابراهیم و فرزند او برای‌شان الگو باشند.

۴/۲) از جهت فلسفه اخلاقی، اهمیت این داستان بدین خاطرست که بر اساس تفسیر ظاهرگرایانه از آیات مربوط به این داستان می‌توان از آن به عنوان شاهدی نَقلی/ وحیانی به سود نظریه فرمان الاهی (تقدم دین بر اخلاق) و به زیان نظریه تقدم اخلاق بر دین استفاده کرد.

۵/۲) از جهت معرفت‌شناسانه دست‌کم چند پرسش اساسی زیر در این‌جا قابل طرح است:

(۱) تجربه رؤیا چه تفاوت‌هایی با تجربه بیداری دارد؟

(۲) آیا رؤیا می‌تواند برای شخصی که چنین تجربه‌ای را از سر می‌گذراند یکی از منابع معرفت/ توجیه قلمداد گردد؟
(۳) اگر آری، شرایط اعتبار/ وثاقت معرفت‌شناختی رؤیا چیست؟

(۴) آیا رؤیای یک شخص می‌تواند برای اشخاص دیگری که این تجربه را از سر نگذرانده‌اند نیز یکی از منابع معرفت/ توجیه محسوب شود؟

(۵) آگر آری، شرایط اعتبار/ وثاقت معرفت‌شناختی رؤیا برای دیگران چیست؟

(۶) آیا رؤیای پیامبران با رؤیای اشخاص عادی از حیث ارزش و اعتبار معرفت‌شناختی تفاوت دارد؟

پرداختن نگارنده به این داستان عمدتاً به خاطر ربط آن به فلسفه اخلاق، و به منظور یافتن راه‌حلی خردپسند برای چالشی بوده که خوانش رایج این داستان برای نظریه تقدم اخلاق بر دین پدید می‌آورد، هرچند چنان‌که پیداست میان جهات یا ابعاد گوناگون این قصه ارتباطی دو سویه برقرار است و هر بحثی درباره یکی از این جهات به ناگزیر پای جهات دیگر را به میان می‌کشد. متأسفانه برخی از منتقدان «زمینه» بحث را به کلی نادیده گرفته‌ و سخنان نگارنده را از «سیاق» آن خارج کرده‌اند.

۳. خوانش رایج و خوانش درست داستان

نیازی به گفتن ندارد که نخستین گام در راستای حل هر مسئله‌ای عبارت است از به دست دادن صورت‌بندی دقیق، روشن و درستی از مسئله. ادعای نگارنده در این مورد این است که خوانش رایج و مشهور از این داستان درست و دقیق نیست، و لذا برخی از داوری‌هایی که درباره ابعاد اخلاقی این داستان صورت می‌گیرد شتابزده و مبتنی بر تسامح است و از خوانش نادقیق یا نادرست داستان سرچشمه می‌گیرد. اگر این ادعا مقرون به صواب باشد، آن‌گاه می‌توان نتیجه گرفت که توضیح یا برطرف کردن برخی از ابهاماتی که این داستان را در خود پوشانده‌اند در گرو تصحیح خوانش رایج از داستان است.

۱/۳) خوانش رایج از این داستان می‌‌گوید: «خداوند از طریق رؤیا به ابراهیم فرمان می‌دهد که کودک بیگناه خود را قربانی کن و او هم به چنین کاری اقدام می‌کند، هرچند پیش از این‌که وی موفق شود نیت خود را عملی کند، فرمان تازه‌ای از خداوند دریافت می‌کند، و بر اساس این فرمان جدید گوسفندی را به جای آن کودک قربانی می‌کند». بر اساس این خوانش نتیجه‌گیری می‌‌‌شود که چون کشتن کودکی بیگناه آشکارا فعلی غیر اخلاقی است، بنابراین اگر این داستان درست باشد، هم خدا در این‌جا فرمانی غیر اخلاقی صادر کرده و هم ابراهیم در پیروی از این فرمان به کاری غیر اخلاقی اقدام کرده است. علاوه براین، قربانی کردن گوسفند صرفاً برای جلب خشنودی خداوند نیز کاری غیر اخلاقی به نظر می‌رسد. سوای داوری‌های اخلاقی مترتب بر خوانش رایج از این داستان، این خوانش پیامدها یا پیش‌فرض‌های فلسفه اخلاقی مهمی در باب رابطه دین و اخلاق دربردارد و نظریه تقدم اخلاق بر دین را با چالشی جدی مواجه می‌کند.

۲/۳) هم در گفتگوهای قبلی و هم در گفتگوی سال گذشته‌ام با سایت ایسکانیوز بخشی از کوشش بنده این بود که نشان دهم که این خوانش درست و دقیق نیست و از چند جهت با خوانش درست داستان تفاوت دارد؛ تفاوت‌هایی که به سهولت نمی‌توان از کنارشان گذشت و نادیده‌شان گرفت. این تفاوت‌ها از نظر اخلاقی مربوط به نظر می‌رسند و ممکن است در داوری اخلاقی ما تأثیر داشته باشند. البته این بدین معنا نیست که خوانش درست داستان به یکباره همه ابهامات یا معضلات الاهیاتی و اخلاقیِ خوانش رایج را بر طرف می‌کند. اما چنان‌که به زودی خواهیم دید، دست‌کم می‌توان ادعا کرد که این خوانش با مشکلات و ابهامات کمتری مواجه است. کمترین حسنی که تصحیح خوانش این داستان دربر دارد این است که با مفروض گرفتن این خوانش ما ناگزیر خواهیم شد با یک یا چند مسئله واقعی دست و پنجه نرم کنیم تا شبه مسئله(های) خیالی و بی‌اساس.

۳/۳) به گمان من خوانش درست داستان، یعنی خوانشی که به متن آیات قرآن درباره این قصه (آیات ۱۰۱-۱۰۸ سوره صافات) وفادار است، از این قرار است. ابراهیم تجربه‌ای را در حال خواب از سر می‌گذراند. این رؤیا چندین بار تکرار می‌‌‌شود. ابراهیم در این رؤیاها می‌بیند که فرزند خود را قربانی می‌کند. مضمون این رؤیاها را بدون این‌که تفسیر/ تعبیر کند، با فرزند خود، که کودک نیست، بلکه بالغ و عاقل است، و همراه پدر خود در حال انجام مراسم حج است، و در بازسازی بنای کعبه نیز دستیار او بوده، در میان می‌گذارد. از گفتگوی بعدی این دو در ادامه داستان معلوم می‌‌‌شود که ابراهیم و فرزند او تفسیر/ تعبیر یکسانی از آن مضمون این رؤیاها دارند. این تفسیر یا تعبیر در کلام فرزند ابراهیم آمده است، اما ابراهیم با آن مخالفت نکرده است. بر اساس این تفسیر/ تعبیر، رؤیاهای ابراهیم متضمن دو فرمان است، نه متضمن یک فرمان آن‌گونه که خوانش رایج داستان می‌‌گوید. مخاطب یکی از این دو فرمان ابراهیم و مخاطب دیگری فرزند اوست. فرمانی که ابراهیم مأمور به اجرای آن است عبارتست از قربانی کردن فرزند (در راه خداوند)، و فرمانی که فرزند ابراهیم مأمور به اجرای آن است عبارتست از قربانی کردن خود (در راه خداوند). آیات قرآن هیچ دلالتی بر این ادعا ندارند که کدام یک از این دو فرمان اصلی و کدام یک از آن‌ها فرعی است. نظرخواهی ابراهیم از فرزند خود و نیز تعبیر «اَسلَما» به جای «اَسلَمَ» (صیغه تثنیه به جای صیغه مفرد) آشکارا بر این نکته دلالت می‌کند که رؤیاهای ابراهیم متضمن دو فرمان از جانب خداوند بوده است.

۴/۳) از این خوانش چند نتیجه مهم و سرنوشت‌ساز به دست می‌آید. اولاً، اقدام به قربانی کردن کار/ فعلِ مشترک پدر و فرزند است، نه کار/ فعلِ پدر فقط. یعنی در این داستان نسبت ابراهیم و فرزندش نسبت قاتل و مقتول نیست. ثانیاً، صورت مسئله کشتن کودکی بیگناه به دست پدر خود نیست، بلکه اقدام به قربانی کردن یک انسان بالغ و عاقل با همکاری و رضایت قلبی دو طرف ماجراست. ثالثاً، درست است که تفسیر یا تعبیر ابراهیم و فرزند او این است که رؤیاهای ابراهیم متضمن «فرمان» است، اما در هیچ جای داستان هیچ تصریحی به سود این ادعا وجود ندارد که این فرمان از جانب خداوند صادر شده است، هر چند تعبیر «فلَمّا اَسلَما» به نحوی غیر مستقیم به این نکته اشاره می‌کند که این فرمان از جانب خداوند نازل گردیده است. همچنین در روایت قرآن از این داستان هیچ تصریحی به ذبح گوسفند به جای فرزند نیامده است؛ تعبیر «وَفَدَیْنَاهُ بِذِبْحٍ عَظِیمٍ» قابل تفسیرهای گوناگون است، و ذبح گوسفند یکی از این تفسیرهاست.

۴. پرسش‌های اخلاقیِ مترتب بر خوانش درست داستان

بر اساس این خوانش، پرسش‌های اخلاقی درستی که درباره‌ی این داستان می‌توان مطرح کرد و در جستجوی پاسخ آن‌ها برآمد این‌هاست:

(۱) آیا اقدام فرزندِ ابراهیم برای قربانی کردن خود در راه خداوند از نظر اخلاقی کاری نادرست است؟

(۲) آیا اقدام ابراهیم برای قربانی کردن فرزند عاقل و بالغ خود در راه خداوند با رضایت کامل او از نظر اخلاقی کاری نادرست است؟

(۳) آیا فرمان خداوند خطاب به فرزند ابراهیم مبنی بر قربانی کردن خود در راه او از نظر اخلاقی کاری نادرست است؟

(۴) آیا فرمان خداوند خطاب به ابراهیم مبنی بر قربانی کردن فرزند خود با رضایت آن فرزند در راه خداوند از نظر اخلاقی کاری نادرست است؟

(۵) آیا فرمان خداوند مبنی بر قربانی کردن حیوانات به جای انسان برای کسب رضای خداوند از نظر اخلاقی کاری نادرست است؟ (به فرض این‌که بپذیریم که مراد از «ذبح عظیم» گوسفند بوده است).

(۶) آیا قربانی کردن حیوانات به جای انسان‌ها برای کسب خشنودی خداوند از نظر اخلاقی کاری نادرست است؟ ( به فرض این‌که بپذیریم مراد از «ذبح عظیم» گوسفند بوده است).

۵. رابطه منطقی پرسش‌های اخلاقی ناظر به داستان

۱/۵) نکته مهمی که در این‌جا باید به آن توجه کنیم این است که فرمان خداوند به ابراهیم و فرزند او تنها در صورتی غیر اخلاقی خواهد بود که ما پیشاپیش یعنی با صرف‌نظر از فرمان خداوند، غیر اخلاقی بودن فعلی را که خداوند به آن فرمان داده است مفروض بگیریم. درواقع یکی از لوازم نظریۀ استقلال اخلاق از دین یا تقدم آن بر دین این است که بعضی از کارها فی حد نفسه غیر اخلاقی‌اند و فرمان خداوند به کاری که فی حد نفسه، یعنی با صرف‌نظر از فرمان او، غیر اخلاقی است، تغییری در منزلت اخلاقی آن کار ایجاد نمی‌کند و آن را به کاری اخلاقی بدل نخواهد کرد، بلکه بر عکس غیر اخلاقی بودن آن کار موجب می‌‌‌شود که فرمان خداوند هم غیر اخلاقی شود. همان‌گونه که یکی از لوازم نظریه وابستگی اخلاق به دین یا تقدم دین بر اخلاق این است که منزلت اخلاقی افعال صد در صد تابع امر و نهی خداوند است و با تغیر امر و نهی او حکم اخلاقی افعال نیز تغییر خواهد کرد.

به همین دلیل، به گمان من پاسخ پرسش‌های (۲)، (۳) و (۴) در فهرست بالا منطقاً در گرو پاسخ به پرسش (۱) است. اگر قربانی کردن خود در راه خداوند اخلاقاً نادرست/ ناروا/ ناموجه باشد، آن‌گاه می‌توان ادعا کرد که هم اقدام ابراهیم و فرزند او اخلاقاً ناروا بوده است و هم فرمان خداوند به این دو برای انجام چنین کاری. اما اگر قربانی کردن خود در راه خدا اخلاقاً درست/ روا/ موجه باشد، در این صورت می‌توان ادعا کرد که هم فرمان خداوند به ابراهیم و فرزند او و هم اقدام این دو در پیروی از این فرمان از نظر اخلاقی مشکلی ندارد. همچنین اگر محتوای این داستان طبق تفسیر/ تعبیر ابراهیم و فرزند او با ارزش‌های اخلاقی سازگار باشد، این داستان چالشی برای نظریه تقدم اخلاق بر دین ایجاد نخواهد کرد، بلکه با آن سازگار خواهد بود. بنابراین، مرکز ثقل بحث درباره جنبه اخلاقی و فلسفۀ اخلاقی این داستان پرسش (۱) است.[۱]

۲/۵) نکته دیگری که در این‌جا نباید مغفول بماند این است که فردی که قرار است قربانی بشود، فرزند ابراهیم است نه شخصی دیگر. اگر فرزند را امتداد هستی پدر و مادر بدانیم، دیدگاهی که در فرهنگ و ادبیات فارسی در پس پشت تعابیری همچون “پاره‌ی تن” یا «جگرگوشه» نهفته است، آن‌گاه قربانی کردن فرزند عین قربانی کردن خود خواهد بود، نه قربانی کردن دیگری. به تعبیر زیبای دکتر آرش نراقی، “پدری که به قربانی کردن فرزند خود اقدام می‌کند، پیش از قربانی کردن آن فرزند هزار بار مرده است”. در این فرض فعل ابراهیم مصداقی از قربانی کردن خود در راه خداست، نه قربانی کردن دیگری در راه خدا.

۳/۵) به هر تقدیر، به گمانم داوری اخلاقی درباره‌ی کارهایی که در فهرست بالا آمده به وضوح و روشنی داوری اخلاقی درباره‌ی کشتن کودکی بیگناه در راه خدا و فرمان خداوند به کشتن چنین کودکی نخواهد بود. از منظر اخلاقی قربانی کردن فرزند بالغ و عاقل خود با اطلاع و رضایت او (مورد الف)، چه آن را مصداقی از قربانی کردن خود بدانیم و چه آن را مصداقی از قربانی کردن دیگری بدانیم، فرق دارد با قربانی کردن کودکی بیگناه به اکره و اجبار یا به نحو غافل‌گیرانه و بدون رضایت قلبی و همکاری او (مورد ب).

البته این بدین معنا نیست که (الف) به وضوح و به نحوی بدیهی کاری اخلاقی است، بلکه به این معناست که غیر اخلاقی بودن (الف) به روشنی غیر اخلاقی بودن (ب) نیست، و حکم به نااخلاقی بودن (ب) را نمی‌توان شتابزده و بدون درنظر گرفتن تفاوت‌های این دو مورد از (ب) به (الف) سرایت داد. دست‌کم این است که شخص باید بتواند نشان دهد که تفاوت‌های موجود بین این دو مورد اخلاقاً مربوط نیست، و در حکم اخلاقی عمل یا میزان وضوح و روشنی آن تأثیری ندارد.

۴/۵) غرض من از ذکر مثال اتانازی (کمک به خودکشی بیماران صعب العلاج) نیز همین بوده است که نشان دهم مورد الف با مورد ب فرق دارد، و با قطعیت و قاطعیتی که در مورد ضد اخلاقی بودن اقدام به کشتن شخصی در مورد ب می‌توان داوری کرد، نمی‌توان درباره‌ی اقدام مشترک او با قربانی شونده در مورد الف داوری کرد، نه این‌که اخلاقی بودن اقدام شخص در مورد الف روشن و بدیهی است.

۵/۵) به نظر می‌رسد که بر اساس خوانش درست از این داستان، که در بندهای (۳/۳) و (۴/۳) آمد، پاسخ به پرسش از این‌که «آیا قربانی کردن فرزندِ خود به شرط رضایت فرزند برای خدا کاری اخلاقی است؟»، در گرو پاسخ به این پرسش خواهد بود ‌که «آیا قربانی کردن خود برای خدا اخلاقی است؟». اگر این تحلیل درست باشد، آن‌گاه می‌توان مسئله را به این شکل صورت‌بندی کرد: با فرض این‌که خداوند به فرزند ابراهیم فرمان داده باشد که خود را در راه من قربانی کن، می‌توان پرسید: «آیا قربانی کردن خود در راه خداوند اخلاقی است؟» تا «فرمان خداوند به چنین کاری نیز با اخلاق سازگار باشد»، و «اطاعت ابراهیم و فرزند او از چنین فرمانی نیز با اخلاق سازگار باشد».

در ادامه این بحث به بررسی و نقد چند راه‌حل می‌پردازم.

۶. راه‌حل نخست: تقدم دین بر اخلاق

این راه‌حل بر این پیش‌فرض مبتنی است که معضلات یا چالش‌های اخلاقی که این داستان پدید می‌آورد از این پیش‌فرض نادرست در فلسفه اخلاق سرچشمه می‌گیرد که «اخلاق مقدم بر دین است». اما اگر این پیش‌فرض کنار گذارده شود، به سهولت می‌توان پذیرفت که هم فرمان خداوند و هم رفتار ابراهیم و فرزند او غیر اخلاقی نبوده است. براین اساس، معضلات و چالش‌های اخلاقی موبوط به این داستان تنها از رهگذر تصحیح مفروضات فلسفه اخلاقی قابل حل و فصل است. اگر این پیش‌فرض فلسفه اخلاقی بدیل را بپذیریم که اخلاق از دین سرچشمه می‌گیرد و خوبی و بدی اخلاقی تابع اراده و فرمان خداوند است، در این صورت معیاری بیرونی، فراتر و مستقل از فرمان خداوند برای تشخیص خوبی و بدی اخلاقی و داوری درباره شأن اخلاقی افعال خداوند و افعال آدمیان وجود نخواهد داشت، تا بر اساس آن معیار بتوان ادعا کرد که فرمان خداوند و فعل ابراهیم و فرزند او در تبعیت از این فرمان با اخلاق ناسازگار است. یعنی کشتن انسان فی حد نفسه از نظر اخلاقی خنثی است و درستی و نادرستی آن تابع فرمان خداوند است. در ادبیات فلسفه اخلاق این نظریه را «نظریه فرمان الاهی» نامیده‌اند. این نظریه هم در فرهنگ اسلامی سابقه بلندی دارد و هم در فرهنگ غرب. به گمان نگارنده این نظریه به دلایلی که در این‌جا مجال شرح و بسط‌شان وجود ندارد پذیرفتنی نیست.[۲] راه‌حل‌های بعدی، نظریه تقدم اخلاق بر دین را به عنوان نظریه‌ای فلسفه اخلاقی مفروض می‌گیرند.

۷. راه‌حل دوم: تفکیک ساحت ایمان از ساحت اخلاق

کرکگور، متأله اگزیستانسیالیست و مشهور دانمارکی، یکی از کسانی است که به تفصیل به این داستان پرداخته و کوشیده است در باب آن نظریه‌پردازی کند. وی ساحات زندگی آدمیان را به سه ساحتِ زیبایی‌شناختی، اخلاقی و دینی تقسیم می‌کند و بر این باور است که از نظر ارزشی ترتبی طولی میان این سه ساحت برقرار است؛ بدین معنا که زندگی مبتنی بر ارزش‌های اخلاقی با ارزش‌تر از زندگی مبتنی بر ارزش‌های زیبایی‌شناسانه است و زندگی در ساحت دینی یا ایمانی با ارزش‌تر از زندگی در ساحت اخلاقی. البته کرکگور اخلاق را به دین منحل نمی‌کند و فرونمی‌کاهد، یعنی اخلاق را تابع دین نمی‌داند و به تقدم وجودشناسانه یا زبان‌شناسانه یا منطقی یا حتا روان‌شناسانه دین بر اخلاق قائل نیست، بلکه به تقدم معنوی یا اگزیستانسیالیستی دین بر اخلاق قائل است. وی بر این باور است که از منظر معنوی یا اگزیستانسیالیستی ساحتی فراتر از ساحت اخلاق وجود دارد و در کسانی که در آن ساحت زندگی می‌کنند به فرمان خداوند ارزش‌های اخلاقی را نادیده می‌گیرند. فداکردن اخلاق به پای ایمان غیر از فداکردن آن به پای لذت است. برطبق این دیدگاه، ارزش‌های اخلاقی تابع فرمان خداوند نیست، بلکه این ارزش‌ها در مقام عمل به فرمان خداوند نقض می‌‌‌شود.

به باور کرکگور ایمان حقیقی و تسلیم مطلق در برابر ارده خداوند اقتضا می‌کند که شخص مؤمن حاضر باشد در صورت صدور فرمانی مخالف ارزش‌های اخلاقی از خداوند آن ارزش‌ها را نقض کند و نادیده بگیرد. داستان ابراهیم آزمون دشواری بود که ابراهیم از بوته آن سربلند بیرون آمد و به همین خاطر شایسته لقب «شهسوار ایمان» یا «پدر ایمان» گردید. البته ممکن است مؤمنان راستین در مقام عمل هیچگاه در چنین موقعیت دشواری قرار نگیرند و عملاً ناگزیر نشوند به خاطر اطاعت از فرمان خدا ارزش‌های اخلاقی را زیرپا بگذراند؛ آنچه در این‌جا مهم و تعیین کننده است تصمیم و اراده پیشینی شخص و آمادگی روحی و روانی او برای انجام چنین کاری در صورت صدور چنین فرمانی از جانب خداوندست. این معنای تسلیم مطلق در برابر خداوندست که همان گوهر ایمان حقیقی‌ست. بنابراین، از نظر کرکگور فرمان خداوند منزلت اخلاقی عمل را عوض نمی‌کند. مؤمن حقیقی کسی‌ست که با خود می‌‌گوید با این‌که مضمون فرمان خداوند غیر اخلاقی یا ضد اخلاقی‌ست، ایمان به خدا اقتضا می‌کند که من در صورت تعارض فرمان خداوند با فرمان اخلاق تبعیت از فرمان او را بر تبعیت از فرمان اخلاق مقدم بدارم.

۸. راه‌حل سوم: تلقی اسطوره‌ای

یکی از ساده‌ترین و کوتاه‌ترین راه‌ها برای حل معضلات اخلاقی، الاهیاتی و فلسفه اخلاقی این داستان این است که آن را «اسطوره» بدانیم، و به یک درهم آرزوی همگان را برآوریم. چنین تفسیری از این داستان البته غریب و نامأنوس نیست، و نظیر آن در مورد داستان‌های دیگری که در متون مقدس آمده مانند داستان خلقت آدم و حوا از سوی برخی از متفکران ابراز شده است. البته این ادعا که متون مقدس از زبان اسطوره و گفتمان اسطوره‌ای برای برآوردن مقاصد خود بهره می‌گیرند با مذاق «ظاهرگرایان» سازگار نیست و هضم آن بر هاضمه خرد عامه متدیان سنگینی می‌کند. اما اگر بتوان نشان داد که این زبان و گفتمان کارکرد سازنده و حکیمانه‌ای دارند که آن کارکرد در راستای اهداف خداوند در نزول کتاب‌های آسمانی قرار دارد، به لحاظ نظری این ادعا مشکلی برای منظومه‌ی باورهای الاهیاتی و اخلاقی ایجاد نخواهد کرد، هرچند در این صورت ما ناگزیر خواهیم شد برای این پرسش که «پیام این داستان اسطوره‌ای برای خوانندگان متون مقدس چیست؟»، پاسخی قانع‌کننده بیابیم. طبیعتاً این پیام یا معنوی خواهد بود یا اخلاقی، اما با توجه به این‌که محتوای این داستان اسطوره‌ای به ظاهر با شهودهای اخلاقی متعارف آدمیان ناسازگاری دارد، مشکل به نظر می‌رسد بتوان با قول به اسطوره‌ای بودن این داستان مسئله را به نحوی شایسته و رضایت‌بخش حل کرد. به تعبیر روشن‌تر، به نظر می‌رسد پذیرش این‌که این داستان اسطوره است مشکل یا مشکلات موردنظر را حل نمی‌کند. فراموش نکنیم که دیدگاهی که می‌‌گوید این داستان اسطوره است اساساً برای این مطرح می‌‌‌شود که مشکل یا مشکلات مورد بحث را حل کند.

۹. راه‌حل چهارم: تلقی تاریخی ـ جامعه‌شناسانه

راه‌حل چهارم این است که تفسیر واقع‌گرایانه از این داستان را بپذیریم، یعنی بر اساس گواهی متون مقدس بپذیریم که به لحاظ تاریخی چنین داستانی واقعاً رخ داده است. چنین خوانشی از متن این مزیت را دارد که با معنای ظاهری متن سازگار است. و برگرفتن این معنا مبتنی بر این قاعده‌ی مهم هنجاری در مقام تفسیر است که ما تنها در صورتی حق داریم از معنای ظاهری متن دست برداریم که قرینه‌ای قوی‌تر علیه این معنا در دست داشته باشیم. بر این اساس کسانی که تفسیر اسطوره‌ای از این داستان را ترجیح می‌دهند ناگزیرند نشان دهند که چنین قرینه‌ای در مانحن فیه وجود دارد.

یکی از راه‌حل‌هایی که می‌توان برای حل معضلات این داستان بر اساس تفسیر واقع‌گرایانه از آن ارائه کرد، راه‌حلی است تاریخی ـ جامعه‌شناسانه. این راه‌حل این نکته را مفرض می‌گیرد که اصلاحات اخلاقی فرایندی تدریجی دارد، و لذا در مورادی یک مصلح اخلاقی ناگزیر است در گام نخست، جایگزینی برای سنت غیر اخلاقی رایج پیشنهاد کند که خود این جایگزین به لحاظ اخلاقی صد در صد درست و مطلوب نیست، اما میزان بدی اخلاقی آن کمتر از سنت رایج است. اگر این قاعده کلی جامعه‌شناسانه را بپذیریم و آن را به این پیش‌فرض تاریخی ضمیمه کنیم که در جامعه‌ای که ابراهیم و فرزند او در آن زندگی می‌کردند، سنت قربانی کردن فرزند پسر، یا نخستین فرزند پسر، برای خدایان سنت ریشه‌داری بوده است، آن‌گاه می‌توان نتیجه گرفت که کل این داستان برای تضعیف و برانداختن این سنتِ ریشه‌دار طراحی و اجرا شده. نخستین گام در برانداختن این سنت، جایگزینی قربانی کردن انسان با قربانی کردن حیوان است، و این داستان معطوف به تحقق بخشیدن به چنین هدفی است. گام بعدی در اصلاح اخلاقی برانداختن سنت قربانی کردن حیوانات با نشاندن سنتی دیگر به جای آن است.

چنان‌که پیداست این راه‌حل هم به برخی از پرسش‌های مربوط پاسخ قانع‌کننده نمی‌دهد و هم پرسش‌های تازه‌ای را پدید می‌آورد. این راه‌حل دربردارنده پاسخی قانع‌کننده برای مسئله قربانی کردن حیوانات در یک سیاق تاریخی و اجتماعی خاص است. بر اساس این راه‌حل، اگرچه قربانی کردن حیوانات فی حد نفسه از نظر اخلاقی نارواست، اما به منظور برانداختن سنت ریشه‌دار قربانی کردن انسان رواست، یعنی در این سیاق خاص مصداقی از دفع افسد به فاسد است. اما یکی از مشکلات این راه‌حل این است که خلاف ظاهر است و تا وقتی راه‌حل دیگری وجود دارد که هم متضمن دست برداشتن از معنای ظاهری آیات مربوطه نیست و هم در مقایسه با این راه‌حل اشکالات کمتری دارد، آن راه‌حل ترجیح خواهد داشت. علاوه براین، پذیرفتن این راه‌حل در گرو شواهد تاریخی دال بر وجود چنین سنتی در جامعه ابراهیم است.

۱۰. راه‌حل پنجم: تفکیک امر امتحانی از امر واقعی

راه‌حل بعدی مبتنی بر تفکیک «امر واقعی» از «امر امتحانی» است. در مورد اصل این تفکیک و میزان کارآمدی آن در پاسخ‌گویی به پرسش‌هایی که این داستان را در خود تنیده‌اند به ذکر چند نکته می‌پردازم.

۱/۱۰) نکته اول این است که تفکیک این دو نوع امر از یکدیگر تفکیکی «زبان‌شناسانه» است، و ربطی به این داستان ندارد. این تفکیک در فرهنگ اسلامی سابقه بلندی دارد و بر اساس نظریه «افعال گفتاری» در فلسفه زبان مدرن نیز می‌توان صورت‌بندی قابل دفاعی از آن به دست داد. هم برخی از مفسران قرآن و هم برخی از عالمان علم اصول این تفکیک را پذیرفته‌اند. یکی از مواردی که برخی از مفسران قرآن از این تفکیک برای حل معضلات تفسیری بهره‌اند تفسیر آیات مربوط به همین قصه است. این تفکیک نظریه‌ی افعال گفتاری را مفروض می‌گیرد. این نظریه می‌‌گوید: هر جمله‌ای قابلیت دارد که در استعمالات گوناگون بر معناهای گوناگون دلالت کند، زیرا معنای جلمه تابع «قصدِ» گوینده است، و هر جمله‌ای را برای مقاصد گوناگون به کار برد. مثلاً صیغه‌ی امر در زبان عربی همواره بر صدور امری واقعی از سوی گوینده دلالت نمی‌کند، بلکه کسی که از این قالب زبانی استفاده می‌کند، ممکن است آن را برای مقاصدی دیگر، از جمله سنجیدن میزان تسلیم مخاطب در برابر فرمان خود (= امر امتحانی)، به کار ببرد. به عنوان مثالی دیگر، کسی که جمله‌ای پرسشی را بر زبان می‌آورد، لزوماً در صدد دانستن پاسخ آن پرسش و برطرف کردن جهل خود نیست، بلکه ممکن است پاسخ آن پرسش را از پیش بداند، و قصد او از به کار بردن این جمله چیز دیگری باشد. مثلاً یک معلم وقتی در جلسه امتحان از این ساختار/ قالب زبانی استفاده می‌کند، قصدش این است که میزان یادگیری شاگردان را بسنجد، نه این‌که چیزی بر معلومات خود بیفزاید. بر همین اساس، تمام جملات پرسشی که در قرآن آمده و در آن‌ها خداوند پرسشی را مطرح کرده و طالب پاسخ آن است، به معنای «استفهام حقیقی» نیست، زیرا خدا دانای مطلق است و پیشاپیش پاسخ هر پرسشی را می‌داند، بلکه به معنای استفهام انکاری، تقریری، تعجیزی و غیره است. بنابراین، اصل تفکیک «امر امتحانی» از «امر واقعی» پذیرفتنی و قابل دفاع است، هرچند بتوان در تطبیق آن بر ما نحن فیه یا کارآمدی آن در حل چالش‌های مورد بحث در این قصه مناقشه کرد.

۲/۱۰) امر امتحانی وقتی معنا دارد و بیهوده نخواهد بود که مخاطب و مأمور به آن امر در آغاز یعنی در وقت تصمیم‌گیری و اقدام برای پیروی یا عدم پیروی از آن امر نداند که آن امر امتحانی است، بلکه آن را امری واقعی قلمداد کند. زیرا اگر مأمور بداند که امری که خطاب به او صادر شده واقعی نیست، بلکه امتحانی است، انگیزه‌ای برای اطاعت از آن امر نخواهد داشت. بنابراین، فرایندی که در موارد امر امتحانی اتفاق می‌افتد به قرار زیر است. آمر به مأمور امر می‌کند که کاری را انجام دهد، اما قصد او این نیست که مأمور واقعاً آن کار را انجام دهد، بلکه قصد او این است که صرفاً میزان اطاعت و تسلیم مأمور در برابر فرمان و اراده خود را بسنجد، یا کاری کند که تسلیم او، که واقعیتی باطنی و پنهانی است، تجلی خارجی و عینی پیدا کند. اما مأمور در وقت عمل نباید بداند که امر مورد بحث امتحانی است، بلکه باید آن را امری واقعی فرض کند و بکوشد از آن تبعیت کند.

۳/۱۰) تسلیم بودن در برابر امر خداوند عین فانی کردن اراده خود در اراده خداوند است. هم آن تسلیم و هم این فنا مراتبی دارد و این معنای دقیق «توحید افعالی» یا «توحید در پرستش» است. کسانی ممکن است توحید در خالقیت و ربوبیت را قبول داشته باشند، اما توحید در الوهیت و پرستش را انکار کنند. عموم مشرکانی که در قرآن کریم مورد مذمت و نکوهش قرار گرفته‌اند کسانی هستند که توحید در خالقیت و ربوبیت را قبول داشتند، اما در مقام پرستش بت‌های خودساخته را به جای خدا یا در عرض یا طول خدا می‌پرستیدند. در این‌جا بد نیست از یک سوء فهم مهم در مورد مفهوم «فنا» در عرفان و تصوف جلوگیری کنیم. برخلاف توهم برخی از مبلغان و مروجان عرفان مدرن به جای عرفان کلاسیک، فانی کردن اراده خود در اراده خداوند که از ارکان عرفان کلاسیک و یکی از مهم‌ترین آموزه‌های سیر و سلوکی در عرفان عملی کلاسیک است، به معنای دعوت به تنبلی، بی‌عاری، بی‌عملی، گوشه‌گیری، رهاکردن اداره امور دنیوی و سپردن آن به دیگران، طفیلی‌گری و زندگی انگل‌وار نیست. بلکه به معنای دعوت به نشاندن اراده خداوند به جای اراده خود است. الاهی شدنِ اراده شخص غیر از بی‌اراده شدن اوست. کسی که اراده خود را در اراده خداوند فانی کرده است، بی‌اراده نمی‌شود، بلکه از آن پس به اراده خدا کار می‌کند، و حیات و ممات، کنش و واکنش، فعل و ترک، و تصرف و عدم تصرف او به اراده خداوند است. همانگونه که فانی شدن در خدا عین جاودانگی و باقی شدن به بقای اوست. چنین شخصی، امور دنیا را نه به حال خود رها می‌کند و نه به دیگران واگذار می‌کند، بلکه در مقام تصرف در امور دنیوی اراده اخلاقی خداوند را جایگزین اراده غیر اخلاقی خود می‌کند. نشاندن اراده اخلاقی به جای اراده غیر اخلاقی چیزی است و بی‌ارادگی و بی‌عملی چیزی به کلی دیگر است. هیچیک از پیامبران و امامان و اولیا امر دنیا را به حال خود رها نکرده‌اند؛ اینان مانند انسان‌های دیگر برای گذران زندگی و امرار معاش خود کار می‌کرده‌اند، و به تعبیر قرآن غذا می‌خورده‌اند و در بازار راه میرفته‌اند. در عین حال اینان سرمشق دیگران در توحید افعالی بوده‌اند، یعنی اراده خود را به نحو کامل در اراده خداوند فانی کرده بودند. امور دنیوی را با دو اراده می‌توان مدیریت کرد: اراده نیک و اراده شر. دعوت به فانی کردن اراده خود در اراده خداوند عین دعوت به نشاندن اراده نیک به جای اراده شر است. این کجا و تفسیر ناروا و ناسنجیده برخی از مدعیان عرفان مدرن از آموزه فنا در عرفان عملی کلاسیک کجا؟

۴/۱۰) اگر بپذیریم که امر خداوند به ابراهیم و فرزند او در این قصه امر امتحانی بوده است، نتیجه این می‌‌‌شود که ابراهیم و فرزندش در این‌جا مرتکب خطایی معرفت‌شناسانه شده‌اند زیرا پنداشته‌اند که فرمان خدا امری واقعی است. امر امتحانی مذکور ساحت خداوند را از صدور امر غیر اخلاقی مبرا می‌کند، زیرا امر به کشتن انسانی بیگناه وقتی غیر اخلاقی است که امر واقعی باشد نه امر امتحانی. درواقع ادعا این است که غیر اخلاقی بودن امر امتحانی به کشتن انسانی بیگناه، آن‌هم در جایی که امر کننده می‌داند که عملاً آن انسان کشته نخواهد شد، روشن نیست. یعنی پاسخ این پرسش که «آیا صدور امر امتحانی به کشتن یک انسان بیگناه اخلاقاً نارواست؟»، آشکار نیست و همین مقدار برای نشان دادن این‌که خداوند در این مورد کاری غیر اخلاقی نکرده کفایت می‌کند. می‌ماند این پرسش که «آیا اطاعت ابراهیم و فرزند او از این امر اخلاقاً قابل دفاع هست یا نه؟». به گمان من تفکیک امر واقعی از امر امتحانی متضمن پاسخ این پرسش نیست.

۵/۱۰) در مصاحبه با سایت ایسکانیوز سیاق/ زمینه بحث چالشی بود که فرمان خداوند در این داستان برای نظریه تقدم اخلاق بر دین ایجاد می‌کرد، یعنی بحث بر سر این بود که «آیا فرمان خداوند با نظریه تقدم اخلاق بر دین سازگار ست یا نه؟»، نه این‌که «آیا رفتار ابراهیم و فرزند او در این داستان با این نظریه سازگار است یا نه؟». به همین دلیل در آن گفتگو من به تفکیک امر واقعی از امر امتحانی اکتفا کردم، اما اینک برای تکمیل بحث ناگزیرم به پرسش از منزلت اخلاقی فعل ابراهیم و و فرزند او و سازگاری یا ناسازگاری اقدام این دو با نظریه تقدم اخلاق بر دین نیز پاسخ بگویم. اما پیش از ادامه بحث خوب است نتیجه توضیحات بالا را جمع‌بندی کنیم.

۶/۱۰) به گمان بنده تفکیک «امر امتحانی» از «امر واقعی» به ما امکان می‌دهد که ناسازگاری معنای ظاهری این قصه در باب فرمان خداوند را با نظریه تقدم اخلاق بر دین را برطرف کنیم. یعنی با در نظرگرفتن این تفکیک نمی‌توان از فرمان خداوند در این قصه به عنوان شاهدی به سود نظریه تقدم دین بر اخلاق یا وابستگی اخلاق به دین و علیه نظریه تقدیم اخلاق بر دین استفاده کرد. زیرا چنین استفاده‌ای از قصه مورد بحث در گرو مفروض گرفتن این پیش‌فرض است که امر خداوند در این قصه امر واقعی بوده است، نه امر امتحانی. اما اگر اصل تفکیک این دو نوع امر را بپذیریم، می‌توانیم ادعا کنیم که نظریه تقدم اخلاق بر دین می‌تواند به عنوان قرینه‌ای فرادینی/ فرامتنی برای ترجیح تفسیر فرمان خداوند به عنوان امر امتحانی بر تفسیر این فرمان به عنوان امر واقعی به کار رود. البته چنان‌که در گفتگوهای قبلی به تفصیل آمده، تفسیر امر خداوند به امر امتحانی قرینه‌ای وحیانی/ متنی هم دارد که در ادامه همین قصه در آیات مربوطه آمده است.

۷/۱۰) چنان‌که پیداست این راه‌حل متضمن نسبت دادن خطایی معرفت‌شناختی به ابراهیم و فرزند اوست، خطایی که در نگاه نخستین با معنای رایج عصمت انبیا ناسازگار به نظر می‌رسد، هرچند به گمان من چنین نیست، زیرا چنان‌که در بند (۲/۱۰) توضیح داده شد، یکی از مقومات امر امتحانی این است که مأمور در وقت تصمیم‌گیری و اقدام نداند که فرمان مورد بحث امر امتحانی است. در غیر این صورت صدور امر امتحانی کار لغو و بیهوده‌ای خواهد بود و ساحت خداوند از کار لغو منزه است. همچنین این راه‌حل این احتمال را نفی نمی‌کند که به اعتقاد ابراهیم و فرزند او دین بر اخلاق مقدم بوده است، و این‌که از نظر این دو به استناد فرمان خداوند می‌توان ارزش‌های اخلاقی را زیرپاگذاشت و نادیده گرفت. یعنی می‌توان ادعا کرد که اقدام ابراهیم و فرزند او نشان می‌دهد که این دو چینن پیش‌فرضی را قبول داشته و بر اساس آن تصمیم گرفته و عمل کرده‌اند، در غیر این صورت نباید از فرمان خداوند تبعیت می‌کردند. اما این ادعاها در صورتی درست است که بتوان نشان داد که کار ابراهیم و فرزند او غیر اخلاقی بوده است. صرف تفکیک امر واقعی از امر امتحانی و صرف پذیرش این‌که امر خداوند در این قصه امر امتحانی بوده نه امر واقعی نشان نمی‌دهد که کار ابراهیم و فرزند او از نظر اخلاقی موجه است. بنابراین، راه‌حل مبتنی بر تفکیک امر واقعی از امر امتحانی از این جهت نیز ناتمام است.

۱۱. راه‌حل پیشنهادی نگارنده برای معضلات اخلاقی داستان

راه‌حل پیشنهادی من ترکیبی از تفکیک امر امتحانی از امر واقعی با توضیحاتی است که در بندهای (۳)، (۴) و (۵) آوردم. تفکیک امر واقعی از امر امتحانی صرفاً نشان می‌دهد که خداوند با فرمان خود ارزش‌های اخلاقی را نقض نکرده است. اما چنان‌که در بند (۵) گذشت، در مورد کار ابراهیم و فرزند او در پیروی از فرمان خداوند، پرسش مبنایی این است که «آیا قربانی کردن خود در راه خدا اخلاقاً رواست؟». اگر چنین کاری اخلاقاً روا باشد، آن گاه می‌توان گفت که کمک کردن به کسی که می‌خواهد خود را در راه خدا قربانی کند نیز اخلاقاً رواست. قربانی کردن خود در راه خدا در فرهنگ دینی شهادت در راه خدا نامیده می‌‌‌شود. شهادت در راه خدا درحقیقت بالاترین مرتبه ایثار و از خودگذشتگی در راه خداست. با مفروض گرفتن جهان‌بینی دینی، می‌توان گفت که چنین کاری اخلاقاً رواست. در فرهنگ سکولار و در فضای جهان‌بینی سکولار، فداکاری در حد کشته شدن در راه وطن، معشوق زمینی، مردم، و محرومان تقدیس می‌‌‌شود و نوعی فضیلت اخلاقی والا بشمار می‌رود. در فرهنگ دینی خدا جای این امور را می‌گیرد. بنابراین، هم در اخلاق دینی و هم در اخلاق فرادینی قربانی کردن خود در موارد خاصی موجه و پذیرفتنی است و درواقع کاری قدیسانه قلمداد می‌شود. قاعده کلی این است که در این عالم اموری هست که ارزششان در سلسله مراتب ارزش‌ها بیشتر و والاتر از جان آدمی است و می‌ارزد که کسی در صورت لزوم جان خود را در راه آن ارزش‌ها فدا کند: ارزش‌هایی مانند عدالت، آزادی، کرامت انسانی و حتا کسب رضای معشوق. در این فرض چرا نتوان گفت که فداکردن جان خود برای خداوند از منظر اخلاقی جایز است.

خلاصه این‌که به گمان من پرسش اصلی در این مورد این است که «آیا قربانی کردن خود در راه خداوند کاری اخلاقی است؟» اگر پاسخ این پرسش مثبت باشد، آن‌گاه می‌توان ادعا کرد که کار فرزند ابراهیم اخلاقاً موجه بوده است. کار خود ابراهیم نیز از دو جهت موجه بوده است: یکی این‌که قربانی کردن فرزند قربانی کردن خود است و دیگری این‌که کمک کردن به دیگری برای قربانی کردن خود در راه خدا از نظر اخلاقی نادرست نیست. همچنین می‌توان پرسید: اگر خودکشی برای رهاشدن از درد و رنج جانگاهی که بیماران صعب العلاج به آن دچارند اخلاقاً موجه است، چرا قربانی کردن خود در راه خدا به شرطی که درد و رنجی برای دیگران در بر نداشته باشد و حق دیگران را ضایع نکند، اخلاقاً ناموجه باشد؟

۱۲. توضیح دو نکته

۱/۱۲) از منظر دینی خودکشی حرام است هم به خاطر این‌که خدا از این‌کار نهی کرده، هم به خاطر این‌که چنین کاری از یأس از رحمت خداوند سرچشمه می‌گیرد که خود از گناهان کبیره قلمداد می‌‌‌شود، و هم به خاطر این‌که جانی را که خدا به شخص بخشیده فقط خود او حق دارد آن را بگیرد. از این منظر خوبی و بدی یا روایی و ناروایی اخلاقی قربانی کردن خود در راه خداوند تابع اراده خدا یا امر و نهی اوست.

۲/۱۲) این بحث را با توضیح نکته‌ای در مورد تفسیر آیات مربوط به این قصه در قرآن به پایان می‌بریم. بنا به نقل قرآن، ابراهیم در خواب می‌بیند که فرزند خود را قربانی می‌کند. وقتی این خواب را با فرزند خود در میان می‌نهد، فرزند او به او می‌‌گوید: پدرم کاری را که به تو فرمان داده شده انجام بده. مدلول مطابقی خواب ابراهیم و تفسیر یا تعبیر فرزند ابراهیم از این خواب هیچ دلالتی بر این ندارد که این فرمان از ناحیه خداوند صادر شده است. بنابراین، استنتاج فرمان خداوند از این خواب در گرو پذیرش چند پیش‌فرض زیر است:

(۱) دیدن شخصی در خواب در حال انجام یک کار دلالت بر این دارد که آن کار وظیفه آن شخص است و او در انجام آن کار از فرمان کسی تبعیت می‌کند.
(۲) در مورد پیامبران این فرمان فرمان خداوند است.
(۳) خواب پیامبران برای خود آنان و پیروانشان حجت است.

رؤیای پیامبران رؤیای صادقه است، زیرا اینان از نیکوکارانند، و رؤیای صادقه به تصریح قرآن در همین قصه یکی از پاداش‌های دنیوی نیکوکاران است. «وَنَادَیْنَاهُ أَن یَا إِبْرَاهِیمُ قَدْ صَدَّقْتَ الرُّؤْیَا إِنَّا کَذَلِکَ نَجْزِی الْمُحْسِنِینَ» (صافات/ ۱۰۴-۱۰۵).

۲۶/۶/۱۳۹۴

 

———————————-

[۱]. البته مسئله قربانی کردن حیوانات به جای انسان از این قاعده استثناست، یعنی به نظر می‌رسد پاسخ این مسئله منطقاً در گرو پاسخ پرسش (۱) نیست.

[۲]. برای نقد مبسوط این نظریه بنگرید به دین در ترازوی اخلاق و اخلاق دین‌شناسی.

 

منبع: دین آنلاین

 

 در این ارتباط:

امر خدا درباره ذبح اسماعیل «امر امتحانی» بود نه «امر واقعی»

دیدگاه‌ها   

عماد جوادی
# پاسخ به حق گوعماد جوادی ۱۳۹۵-۱۱-۱۷ ۰۰:۲۷

به نقل از حق گو:

خوب بحث قربانی در راه خدا کش دار شد بد نیست به زبان ساده مطالبی طرح شود.

مگر نه اینکه قربانی کردن از انسان گرفته تا انواع موجودات دیگرچندین صد سال پیش از اسلام در اکثر نقاط جهان به شیوه های مختلف رواج داشته. این سنت دیرینه ریشه در جهل و نادانی و ترس از خدا و خدایان داشته ودارد.

چگونه است که خدای شما اساتید و دانشمندان گرامی از یکی از مخلوقین خود خواسته باشد که مخلوق دیکری از خود او را در راه خود او قربانی کند!؟ به عقل جور در میاید؟ برای چی. اگر قرار است انسان درجه خلوص و تسلیم خویش را به خدا به اثبات برساند چرا عضوی از اعضای خود را تقدیم نکند هر چند این هم نمیتوانست خواست خدای عادل و متعالی نیز بوده باشد.

همه موجودات برای تنازع بقا از یکدیگر تغذیه میکند و بناچار کشتار روزانه رواج دارد ولی کشتن موجودی بدست موجودی دیگر انهم به خواست خود خالق این موجودات برای اثبات بندگی بنظر کاملا غیر منطقی میاد.

قربانی کردن دقیقا از سنت های جاهلانه ای بوده است که ریشه دیرینه داشته و احتمالا بنا به ملاحظاتی در صدر اسلام متوقف نشد همچنانکه اسیر بعنوان برده و کنیز از غنام جنگی بعنوان دیگر سنت های پیشینه حذف نگردید چراکه حتی برای بسیاری از کسانی که کنار پیغمبر می جنگیدند گرفتن اسیر و کنیز در جنگ انگیزه محکمی بود. داعش همچنان بر سبیل گذشته اسیر و کنیز میگیرند!

بنا براین اینطور نبود که در صدر اسلام همه احکام و اعمال بطور ارمانی و مطلق برنامه ریزی شده بود. پیامبر هم برای موفقیت در پیام رسانی و غلبه بر مخالفین پیام قطعا اولویت بندی میکردند و یکباره نمیتوانستند جهالت های چندین هزار ساله را از زیر تیغ شمسیر بگذراند.

متاسفانه تلقی قطعیت و استقلال زمانی و مکانی از احکام برای صد ها سال ادامه داشته و شاید در سالیان اخیر به خاطر فشار افکار عمومی جهان بازبینی احکام دینی در مطالعات قرار گرفته است.

ولی گویی برخی از اساتید روشنفکر دینی به ارایش احکام مشغولند و نه پیرایش انها. این راه به جایی نخواهد برد. مطمئن باشید.

نمی دانم قرآن را قبول داری یا نه؟ اگر داری بدان که قربانی در زمان حضرت آدم علیه السلام و بدون فضای ترس و جهل از سوی دو فرزند آن حضرت روایت شده است. سوره مائده آیه ۲۷

پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن

ترازو
# جواب: در باب قصه ابراهیم و فرزندش در قرآنترازو ۱۳۹۵-۰۶-۰۲ ۱۵:۴۹

با سلام و احترام
تفسیر آقای میر مبینی از واقعه را بسیار قانع کننده تر از استدلالهای جناب فنایی می دانم .مشکل اصلی همان فعل ذبح است که کوششهای جناب فنایی برای توجیه اخلاقی آن بیش از آن که به حل و فصل مسئله بیانجامد به مسائل دیگری دامن می زند: ۱-تفکیک امر امتحانی از امر واقعی عملا ذهن خوانی و نیت خوانی خداوند (اگر ذهن و نیتی بخواهیم به خدا نسبت دهیم)است. در تمام مراحل استدلال بسیار
کوشش شده که نشان داده شود خداوند چه می خواهد.خوب این خدا خدای مفسر است.این خدا بسیار انسان گون است و ما از مقاصدش تا حد زیادی اطلاع داریم.ضمنا ما مطمئن هستیم که ابراهیم هم از امتحانی بودن مطلب آگاهی نداشته.منع خوردن میوه ممنوعه نیز گونه ای امتحان است که در توصیف جناب فنایی از امتحان الهی نمی گنجد.
۲-قیاس اتانازی که از سر اضطرار و اکراه با رای محکمه وبا هدف کاملا عقلانی صورت میگیرد را با قربانی خود در راه خدا هرچه خواندم کمتر فهمیدم.تنها شباهت رضایت بیمار با رضایت شخص قربانی است و از هیچ جهت دیگر شباهتی پیدانکردم .این قیاس استدلال را ضعیف می کند.
۳-قیاس شهادت هم مشکل دارد.پیوند شهادت با جهاد(به معنای اعم کلمه)بسیار ضعیف می شود.تا جایی که من می دانم در بحث شهادت جان فرد در عمل بفرمان خدا “بخطر” می افتد(دقت کنید “بخطر” می افتد) و فرد “ممکن” است(تاکید می شود “ممکن” است)جان خود را از دست بدهد که در آن صورت شهید است.چیزی که جناب فنایی می فرمایندشهادت برای”شهادت” است که ارزش آن در قیاس با آنچه گفته شد روشن نیست
۴-مطالبی که در خصوص اهمیت از خود گذشتگی و مرگ در راه آرمان در جوامع سکولار بیان شده جای بحث بسیار دارد.در واقع اسناد یک ارزش به جامعه ای که قرار نیست در اخلاق معیار ما باشد و سپس بهره برداری از آن بسود معیارهای خودمان چگونه استدلالی است؟خلاصه این حرف این است که آنچیزی که دست دیگران می بینی رونوشت چیزی است که اصل آن نزد فلانی است.بنابراین یک امر جدلی است و باید حرف سکولارهای مورد بحث در خصوص انواع از خود گذشتگی های موجود در جوامعشان را نیز شنید.

پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن

غلامعلی کشانی
# بیان سپاسغلامعلی کشانی ۱۳۹۵-۰۵-۲۵ ۰۹:۱۸

امیدوارم جناب آقای فنایی عزیز این کامنت را بخوانند.

در مورد دو مناظره شان عرضی داشتم که بهتر است خصوصی به ایشان برسانم.
هر طور که صلاح ببینند می توانند به من اطلاع بدهند.
سایت این کمترین:
ghkeshani.com

است.
و ای میل هم در همان سایت آمده.
و علاوه بر این، کامنت ، یک باره منتشر نخواهد شد.

با احترام و سپاس از توجه تان.

کمترین

پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن

حسین میرمبینی
# داستان ابراهیمحسین میرمبینی ۱۳۹۴-۱۰-۱۰ ۱۳:۲۸

بدون شک مباحث مربوط به تفسیر آیان ۱۰۱ تا ۱۰۸ سوره الصافات در بین مسلمانان، از بدآموزی کتاب مقدس تحریف شده و بازنویسی شده به توسط عزرای کاتب ، حاصل شده. بر اثر همین تحریف ها است که که مسلمانان از این داستان بحث قربانی را مطرح می کنند. درست به همان سبکی که سفر پیدایش در باب ۲۲ کتاب مقدس در ارتباط داستان قربانی کردن اسحق به توسط ابراهیم بیان کرده است. قرآن اما بطور خیلی مختصر از این داستان فقط به بخشهایی اشاره کرده که اگر کسی با کلام قرآن و راز و رمزهای آشنا نباشد بالطبع آنچه را که یهودیان و مفسرانی نظیر کعب الاحبار و آن دسته از یهودیانی که در زمان پیامبر اسلام آوردند و بعدا به کار تفسیر قرآن پرداختند، از این داستان شرح داده اند را باور می کند و بر اساس آن به نتایجی که مطلوب ذهن گمراه خودش است می رسد. اما این داستان را باید در ارتباط با وضعیت ابراهیم و زنانش سارا و هاجر و همینطور قطوره در حبرون و فرزندان شان و رقابتی که بر سر جانشینی ابراهیم بین زنان او در گرفته بود، خواند و نگاه کرد. در همین تورات باب ۲۱ سطرهای ۸ به بعد سفر پیدایش می خوانیم : در روزی که اسحق را از شیر باز داشتند ابراهیم ضیافتی عظیم کرد. آنگاه ساره پسر هاجر مصری را که از ابراهیم زاییده بود دید که خنده می کند. پس به ابراهیم گفت این کنیز را با پسرش بیرون کن زیرا که پسر کنیز با پسر من اسحق وارث نخواهد بود. اما این امر به نظر ابراهیم درباره پسرش (اسمعیل) بسیار سخت آمد” در چند خط پایین تر سطر ۱۴ می خوانیم: ” بامدادان ابراهیم برخاسته نان و مشکی از آب گرفته به هاجر داد و آنها را بر دوش وی نهاد . او را با پسر روانه کرد “. روانه بیابانهای بی آب و علف (بثرشیع) یعنی همین مکه امروزی . چون آب مشک تمام شد هاجر پسر را زیر بوته گذاشت و از کنار او دور شد که مرگ او را نبیند. تا اینجای کار و با توجه به ناراحت شدن ابراهیم از سخن سارا که از ابراهیم خواسته بود که او اسمعیل و مادرش را از چشم او دور کند ، خب می توان حدس زد که خواب ابراهیم از کشتن فرزندش (که قطعا در مورد اسمعیل بوده) بی ربط نبوده است. پدر نگران فرزندش یعنی اسمعیل بوده که او را با مادرش را در بیابانهای بی آب و علف بثرشیع رها کرده. وضعیتی که به نظر او مثل کشتن فررند است. در خوابش هم به همین حالت دیده که دارد فرزند را ذبح می کند. اینها همه حالتهای روانی ابراهیم را در آن موقعیت سرنوشت ساز توصیف می کند. داستان ذبح کردن پسر از جعلیات عزرای کاتب و به تبع او از یهودیان تازه مسلمان مثل کعب الاحبار و وهب بن منه و چندتای دیگر از یهودیان تازه مسلمان است. فدیه عظیم پروردگار از آن کاری که ابراهیم با فرستادن اسمعیل با مادرش هاجر به بیانهای بثرشیع کرد همانا داستان حج و مناسک مربوط به سعی بین صفا و مروه است. این است که عظیم است و ماندگار نه آن قوچ و گوسفند.

بَشَّرْنَاهُ بِغُلَامٍ حَلِیمٍ
فَلَمَّا بَلَغَ مَعَهُ السَّعْیَ قَالَ یَا بُنَیَّ إِنِّی أَرَى فِی الْمَنَامِ أَنِّی أَذْبَحُکَ فَانظُرْ مَاذَا تَرَى قَالَ یَا أَبَتِ افْعَلْ مَا تُؤْمَرُ سَتَجِدُنِی إِن شَاء اللَّهُ مِنَ الصَّابِرِینَ
فَلَمَّا أَسْلَمَا وَتَلَّهُ لِلْجَبِینِ
وَنَادَیْنَاهُ أَنْ یَا إِبْرَاهِیمُ
قَدْ صَدَّقْتَ الرُّؤْیَا إِنَّا کَذَلِکَ نَجْزِی الْمُحْسِنِینَ
إِنَّ هَذَا لَهُوَ الْبَلَاء الْمُبِینُ
وَفَدَیْنَاهُ بِذِبْحٍ عَظِیمٍ
وَتَرَکْنَا عَلَیْهِ فِی الْآخِرِینَ

پس او را دلگرمی دادیم به پسر بردبارش
و وقتى با او به جایگاه سعى رسید گفت اى پسرک من در خواب دیده ام که تو را سر می ‏برم. فکر می کنی این قضیه چگونه است؟ گفت اى پدر من آنچه را مامورى بکن ان شاء الله مرا از شکیبایان خواهى یافت
پس وقتى هر دو تن دردادند و پیشانى (به سوی بیابان) بر خاک افکند
او را ندا دادیم که اى ابراهیم
رؤیا[ى خود] را حقیقت بخشیدى ما نیکوکاران را چنین پاداش می ‏دهیم. یعنی داستان ابراهیم و اسمعیل و ایمان و اطمینانی که آنها به خدا داشتند، را بخشی از مناسک ایمانی هر فرد دیندار قرار می دهیم و داستان آنها را اسطوره دینداری می سازیم.
راستى که این همان آزمایش آشکار بود (یعنی آزمایشی است برای همه)
و او را در ازاى آن ذبح بزرگ (آن از خودگذشتگی بزرگ) فدیه دادیم.
که در [میان] آیندگان براى او [آوازه نیک] به جاى گذاشتیم.

پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن

عباس
# ریشه بدفهمی قرانعباس ۱۳۹۴-۰۷-۰۶ ۰۱:۱۱

سلام جناب ایرانی
روش نگاه کل کتاب (قران) وفقظ قران با توجه علومی که بشر از طریق تجربه (از کتاب هستی که این هم تالیف خداست) قابل قبول است .
اگر محتوای قران را راست بدانیم
۱ – قران خود را تمام وکامل (برای هدایت) می داند (۵:۳:۴۱)الْیَوْ مَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دِینَکُمْ وَأَتْمَمْتُ عَلَیْکُمْ
۲-قران مبین (روشنگر) ونور است (۵:۱۵:۲۱) قَدْ جَاءَکُمْ مِنَ اللَّهِ نُورٌ وَکِتَابٌ مُبِینٌ وحتما از طرف خدا نور وکتاب روشنگر آمده است .آیا اگر کتابی نور باشد چه چیزدیگری می تواند او را روشن گند
۶:۳۸:۱۴)مَا فَرَّطْنَا فِی الْکِتَابِ مِنْ شَیْءٍ ماهیچ چیزدر کتاب فرو نگذاشته ایم(که برای هدایت لازم بوده) یعنی کلید فهم کتاب در داخل کتاب است نه خارج آن
اما مطلبی که از کتابی آورده اید (او را تورات نا میده اید) که قران در باره قسمت هایی از آن میگوید۲:۷۹:۵)فَ وَیْلٌ لِلَّذِینَ یَکْتُبُونَ الْکِتَابَ بِأَیْدِیهِمْ ثُمَّ یَقُولُونَ هَٰذَا مِنْ عِنْدِ اللَّهِ پس وای بر کسانسکه کتاب را با دستهای خود می نویسند و میگویند این از طرف خداست.

۲ -اگر مطلبی از چند منبع نقل شود آنکه قدیمی تر است موثق وبقیه کپی اند
بنا بر این احادیث و روایاتی که فرمودید چون بعد از بنی اسراییل پدید آمده اندجعلی به نظر می رسند . وهمین ریشه بدفهمی قران گردیده

پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن

ایرانی
# جواب: در باب قصه ابراهیم و فرزندش در قرآنایرانی ۱۳۹۴-۰۷-۰۱ ۱۸:۰۵

[quote name=”عباس”]سلا م
جناب ایرانی در آیه ۱۴۰ سوره انعام
»
سلام و رحمت خدا بر عباس عزیز؛

شما بنظر متن را خیلی ساده تحلیل می کنید بدون نگاه به «کل قرآن» «کتب من قبل» و «کلام ائمه و رسول»

لزوما قرار نیست هر چه هر که (اعم از منابع قبل قرآن و هم زمان و بعد قرآن)گفته بپذیرید ولی رها نمودن منابع خود باعث ضعف تحلیل می گردد.

برای مثال شما از سنتی در قوم ابراهیم گفتید که حتما به منابعی رجوع نموده بودید از تاریخ که بنده نکرده ام
برای سایر مسائل نیز به منابع مختلف باید رجوع کرد.

اگر به این روش ساده «قیاس ناقص» بخواهیم هر متنی را برخورد کنیم نه فقط قرآن و تورات و انجیل و… بلکه در سایر متن های حقوقی و تاویل دار با مشکلات عدیده ای برخورد می کنیم!
مثلا از آیه قتال غیر مومنین به قیامت و خدا کشتار هر مخالفی فهم می شود و نه جنگ تدافعی که آیات دیگر تحدید می کنند!و احادیث ائمه و پیامبر و همچنین کتب من قبل!

در خصوص آیات انعام کل این آیات را با هم بنگرید؛خصوصا قسمت های ستاره دار شده توسط بنده:

براى خدا از مخلوقات وى از کشت و چارپایان نصیبى نهادند و به **خیال خود گفتند** این از خدا است، و این از شرکاى (عبادت ) ما است، آنچه که سهم شرکاى ایشان است به خدا نمى رسد اما آنچه از خدا است به شرکایشان مى رسد چه بد حکمى است که مى کنند (۱۳۶)

بدینسان **شرکاى ایشان** کشتن فرزندان را به نظر بسیارى از آنان زینت دادند** تا هلاکشان کنند و دینشان را برایشان مشوش سازند** و اگر خدا مى خواست اینکار را نمى کردند، پس تو ایشان را با دروغهایى که مى سازند واگذار (۱۳۷)

**گویند** این حیوانات و این کشتزار قرق است هیچکس جز آنکه ما خواهیم از آن نخورد و این حیواناتى است که سوارى آنها حرام شده و این حیواناتى است که هنگام سوارى نام خدا را بر آن یاد نمى کنند،** به خدا افترا مى زنند** و خدا براى آن افتراها که مى زده اند سزایشان را خواهد داد (۱۳۸)

و **گویند** آنچه در شکم این حیوانات هست خاص مردان ما است و بر همسران ما حرام است، و اگر مردار باشد همه در آن شریکند، به زودى خدا سزاى وصف کردن (ناحق ) ایشان را مى دهد که او فرزانه و دانا است (۱۳۹)

به راستى کسانى که فرزندان خویش را از **کم خردى و بى دانشى کشتند** زیانبار شدند. و آنچه را خدا روزیشان کرده با **افترا زدن** به خدا حرام شمردند، براستى که **گمراه شدند و هدایت یافتگان نبودند** (۱۴۰)

او است که باغهاى داربست زده و بى داربست و نخل و کشتزارها که میوه آن مختلف است و زیتون و انار همانند و غیر همانند آفریده، از میوه آن چون میوه آرد بخورید و حق خدا را از آن هنگام چیدنش بدهید و اسراف مکنید که خدا مسرفان را دوست ندارد (۱۴۱)

و از حیوانات بار بردار و نوزاد (پدید آورد) از آنچه خدا روزیتان کرده بخورید و دنبال شیطان مروید که وى براى شما دشمنى آشکار است (۱۴۲)

هشت لنگه حیوان دومیش (نر و ماده ) و دو بز (نر و ماده ) بگو آیا دو نر را حرام کرده یا دو ماده و یا آنچه در رحم دو ماده جاى گرفته ؟** اگر راستگویید مرا از روى علم و مدرک خبر دهید** (۱۴۳)

و دو شتر (نر و ماده ) و دو گاو (نر و ماده ) بگو آیا دو نر را حرام کرده یا دو ماده یا آنچه در رحم دو ماده جاى گرفته ؟ ***مگر آن دم که خدا به این حکم سفارشتان مى کرد شما گواه بوده اید؟ پس ستمگرتر از آن کس که دروغ بر خدا ببندد و بخواهد بدین وسیله مردم را گمراه کند کیست ؟ خدا گروه ستمگران را هدایت نمى کند*** (۱۴۴)

بگو در **احکامى که به من وحى شده** چیزى را که غذا خوار تواند خورد حرام نمى یابم مگر آنکه مردارى باشد یا خون ریخته شده یا گوشت خوک که آن پلید است یا ذبیحه غیر شرعى که نام غیر خدا بر آن یاد شده، و هر که ناچار باشد نه متجاوز و یا افراطکار (و بخورد) پروردگار تو آمرزگار و رحیم است (۱۴۵)

به کسانى که یهودیند هر ناخندارى را حرام کرده ایم و از گاو و گوسفند نیز پیه را به ایشان حرام کردهایم جز آنچه بر پشت آن یا با روده هاى آن باشد و یا به استخوان پیوسته باشد، (و این تحریم ) بخاطر سرکشى کردنشان بود و ما راستگویانیم (۱۴۶)

اگر تو را تکذیب کنند بگو پروردگارتان رحمتى وسیع دارد و عذاب سخت وى از گروه مجرمان دفع نخواهد شد (۱۴۷)

کسانى که شرک آورده اند خواهند گفت اگر خدا میخواست نه ما و نه پدرانمان شرک نمى آوردیم و چیزى را حرام نمى کردیم، کسانى که پیش از آنان بودند نیز چنین تکذیب کردند تا عذاب ما را چشیدند بگو ***مگر پیش شما علم و اطلاعى هست اگر هست آنرا درآورید و به ما نشان دهید، شما جز پیروى گمان نمى کنید و جز تخمین نمى زنید*** (۱۴۸)

بگو دلیل رسا خاص خدا است و اگر مى خواست شما را یکسره هدایت کرده بود (۱۴۹)

پس قول و سنتی میان مشرکان بدون علم و وحی الهی بوده که آنان از آن بدون علم و خرد از «دروغ زنی سودجویانه کاهنان» اطاعت می کردند!
و خدا از طریق «قول رسولش»/وحی آن اقوال را اشکال گیری اخلاقی-منطقی و مبنایی(وحی یا گمان و ظن پدران شان؟) می کند!

خوب امّا طبق آیاتی که در کامنت قبل آوردم
ابراهیم
۱- از مخلَصین بوده و شیطان بدو راه نفوذ و امید نداشته
۲-ابراهیم بعد از تسلیم شدنش مورد تشویقی بی سابقه لااقل ۷ آیه پر از تمجید و ستایش و بشارت قرار می گیرد.
۳-ابراهیم بعد از سرافرازی در این بلا به «امامت» بالاترین مقام بشر بر زمین و آسمان نائل می شود.
۴-ابراهیم بعد از رضایت اسماعیل و تسلیم شدن او به حکم خدا بعنوان «کمک کننده» به اجرای حکمی که اسماعیل پذیرفته در راستای «شهادت در راه امر خدا» وارد عمل می شود و نه بعنوان «قاتل اسماعیل» بدون رضایت و خبرش!

علاوه بر این ها
طبق تورات:
ابراهیم از خود فرشته وحی امر مشخص و معین را دریافت می کند:

«و واقع شد بعد از این وقایع که خدا ابراهیم را امتحان کرده ، بدو گفت ای ابراهیم ، عرض کرد : لبّیک . گفت : اکنون پسر خود را که « یگانه » تو است و او را دوست می داری ؛ یعنی اسحاق را بردار و به زمین موریا برو و او را در آن جا بر یکی از کوه هایی که به تو نشان می دهیم برای قربانی سوختنی بگذران . . . چون بدان مکانی که خدا بدو ( ابراهیم ) فرموده بود ، رسیدند ابراهیم در آن جا مذبح را بنا نمود و هیزم را برهم نهاد و پسر خود اسحاق را بسته بالای هیزم بر مذبح گذاشت . و ابراهیم دست خود را دراز کرده کارد را گرفت تا پسر خویش را ذبح نماید . در حال فرشته خداوند از آسمان وی را ندا درداد و گفت : ای ابراهیم ! ای ابراهیم ! عرض کرد : لبیک . گفت : دست خود را بر پسر دراز مکن و بدو هیچ مکن زیرا که الآن دانستم که تو از خدا می ترسی ، چون که « پسر یگانه » خود را از من دریغ نداشتی . . . بار دیگر فرشته خدا به ابراهیم از آسمان ندا درداد و گفت : خداوند می گوید به ذات خود قسم می خورم چون که این کار را کردی و « پسر یگانه » خود را دریغ نداشتی . . . . »

علاوه بر احادیث متواتر و متقن از یهود و نصارا و محمد و آل طیبش مبنی بر تایید این رویای صادقانه و امتحان الهی و پیروزی ابراهیم!
که فرقی میان سنی و شیعه و یا پیرو این یا آن پیامبر در آن نیست.

و سوای این ها امر خدا نیز امتحانی بوده.
و مبنای اخلاق از نظر ما خداست و بس.و اصلا نفس وجود اخلاق در فطرت آدمیان بخاطر «اراده الهی» در خلقت بوده!
پس هیچ اتفاقی نه با امر امتحانی رخ می دهد و نه با امر مستقیم خدا در ماجرای خزر و موسی و….

و این ها هم برهانی برای تصدیق اعمال مشرکین نیست!چه آنان به وحی الهی و اخلاص مخلَصین نائل نبودند و از حکم رسولان نیز اطاعت نکردند بلکه از امر کاهنان سودجو و بی خدا اطاعت کردند که خداوند هیچ گاه «اذن» اطاعت در مسائلی که «خلاف اخلاق و کتب اصلی پیامبران» بوده نداده! و در نتیجه خدا آنان را شماتت خواهد کرد!
چونان که اهل کتابی که احبار و رهبانشان را پرستیدند و اطاعت محض و بدون تفکر و سندجویی کردند مورد عذاب واقع می شوند در قیامت طبق قرآن!
چون «قول غیر قول وحی» حجت نیست!و حتی خواب من و شما!

پرسشی یا نقدی بود در خدمتم

پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن

عباس
# جواب: در باب قصه ابراهیم و فرزندش در قرآنعباس ۱۳۹۴-۰۷-۰۱ ۰۶:۵۴

سلام
جناب ایرانی در آیه ۱۴۰ سوره انعام
قد خسر الذین قتلوا اولدهم سفها بغیر علم وحرموا ما رزقهم الله افتراء على الله قد ضلوا وما کانوا مهتدین
در حقیقت کسانیکه کشتند فرزندانشان بدون داش و از روی سفاهت و رزقهای خدا را حرام کردند افتری بر حدا بشته اند
کسیکه معتقد باشد خدا به ابراهیم دستور کشتن فرزند داده طبق این آیه بر خدا افتری بسته
اینهم کامنت پارسالم
سلام اگر در ایات قران دقت کنیم در می یابیم خدا به ابراهیم امر به ذبح فرزند نکرده وفرزند اسحاق نبوده الصافات ۱۰۱ تا ۱۱۳
فَبَشَّرْنَاهُ بِغُلاَمٍ حَلِیمٍ } * { فَلَمَّا بَلَغَ مَعَهُ ٱلسَّعْیَ قَالَ یٰبُنَیَّ إِنِّیۤ أَرَىٰ فِی ٱلْمَنَامِ أَنِّی أَذْبَحُکَ فَٱنظُرْ مَاذَا تَرَىٰ قَالَ یٰأَبَتِ ٱفْعَلْ مَا تُؤمَرُ سَتَجِدُنِیۤ إِن شَآءَ ٱللَّهُ مِنَ ٱلصَّابِرِینَ } * { فَلَمَّا أَسْلَمَا وَتَلَّهُ لِلْجَبِینِ } * { وَنَادَیْنَاهُ أَن یٰإِبْرَاهِیمُ } * { قَدْ صَدَّقْتَ ٱلرُّؤْیَآ إِنَّا کَذَلِکَ نَجْزِی ٱلْمُحْسِنِینَ } * { إِنَّ هَـٰذَا لَهُوَ ٱلْبَلاَءُ ٱلْمُبِینُ } * { وَفَدَیْنَاهُ بِذِبْحٍ عَظِیمٍ } * { وَتَرَکْنَا عَلَیْهِ فِی ٱلآخِرِینَ } * { سَلاَمٌ عَلَىٰ إِبْرَاهِیمَ } * { کَذَلِکَ نَجْزِی ٱلْمُحْسِنِینَ } * { إِنَّهُ مِنْ عِبَادِنَا ٱلْمُؤْمِنِینَ } * { وَبَشَّرْنَاهُ بِإِسْحَاقَ نَبِیّاً مِّنَ ٱلصَّالِحِینَ }
پس او را به پسری حلیم بشارت دادیم فَبَشَّرْنَاهُ بِغُلاَمٍ حَلِیمٍ
پس همینکه به (سن) کوشندگی با او (ابراهیم) رسید فَلَمَّا بَلَغَ مَعَهُ ٱلسَّعْیَ
گفت ای فرزندم بدرستی من در خواب می بینم که ترا در خواب ذبح می کنم قَالَ یٰبُنَیَّ إِنِّیۤ أَرَىٰ فِی ٱلْمَنَامِ أَنِّی أَذْبَحُکَ
اگر در این جمله دقت کنیم خواب دیدن وذبح کردن بصورت فعل مضارع آمده این خواب مثل خواب یوسف نبوده که یک مرتبه واقع شود.این یک حواب دیدن مداوم بود.ابراهیم در میان قومی بزرگ شده بود که قربانی فرزندان قسمتی از مراسم مذهبیشان بوده وهمیشه با آن مراسم مساله داشته بنا بر این یک خواب دیدن عادی نبوده بلکه یک کابوس بوده. نه امر
فَٱنظُرْ مَاذَا تَرَىٰ بنگرچه می بینی قَالَ یٰأَبَتِ ٱفْعَلْ مَا تُؤمَرُ -گفت ای پدرمن آنجه امر شده ای انجام ده
او نگفت آنچه در خواب دیده ای انجام ده بلکه آنچه امر شده ای انجام ده .
اما آن فرزند اسماعیل بود زیرا دو بشارت به ابراهیم داده شده
یکی با صفت حلیم که در همواره خواب می دید اوراذبح میکند وبشارت دیگر اسحاق -وَبَشَّرْنَاهُ بِإِسْحَاقَ نَبِیّاً مِّنَ ٱلصَّالِحِینَ } چون با ( و) عطف شده بابشارت اول فرق دارد پس اولی اسماعیل است

پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن

ایرانی
# جواب: در باب قصه ابراهیم و فرزندش در قرآنایرانی ۱۳۹۴-۰۶-۳۰ ۱۴:۱۸

به نقل از جواد الف:

تفاوت حق/باطل و صدق/کذب و مردود بودن ادعای رویای صادقانه!

نقل قول:

رؤیای پیامبران رؤیای صادقه است، زیرا اینان از نیکوکارانند، و رؤیای صادقه به تصریح قرآن در همین قصه یکی از پاداش‌های دنیوی نیکوکاران است. «وَنَادَیْنَاهُ أَن یَا إِبْرَاهِیمُ قَدْ صَدَّقْتَ الرُّؤْیَا إِنَّا کَذَلِکَ نَجْزِی الْمُحْسِنِینَ» (صافات/ ۱۰۴-۱۰۵).

رویای یک فرد در خواب ممکن است در بیداری اتفاق بیفتد: «صدق» رویا، یا در بیداری اتفاق نیفتد: «کذب» رویا؛ از هیچ کدام از این دو حالت نمی توان بر «حق» بودن محتوی رویا و یا بر«حق» بودن فرد رویا دیده و یا توانایی فرد در به وقوع پیوستن آن رویا را را نتیجه گیری کرد.

برای مثال اگر فردی فرد شروری را نفرین مرگ کند یا در خواب ببیند که آن فرد می میرد و آن فرد در همان روز بمیرد نمی توان بر «حق» بودن خواب/ نفرین آن فرد و یا بر حق بودن فرد نفرین کننده /خواب دیده و یا توانایی فرد خواب دیده در کشتن آن فرد را نتیجه گیری کرد.

«امر»، «قول»، و «وعده» خدا «حق» است. «امر»، «قول»، و «وعده» خدا «کذب» نیست؛ «صدق» محض است و حتما محقق می شود.

مقایسه « صَدَقَ اللَّهُ رَسُولَهُ الرُّؤْیَا» (فتح:۲۷ ) و «صَدَّقْتَ الرُّؤْیَا» (صافات: ۱۰۵)

در فتح:۲۷ سخن از به وقوع پیوستن خواب حضرت محمد توسط خداست. اما در صافات:۱۰۵ سخن از به وقوع پیوستن خواب حضرت ابراهیم است.

وعده خدا مبنی بر پیروزی دین حق بر دین شرک و پیروزی پیامبر بر مشرکان حق است و بستگی به خواب پیامبر ندارد. به بیان دیگر از هیچکدام از دو حالت زیر نمی شد حق و باطل بودن خواب پیامبر یا حق و باطل بودن رسالت پیامبر را نتیجه گیری کرد:

۱) کذب خواب پیامبر ( عملی نشدن خواب و شکست پیامبر و عدم ورود به مکه).

۲) صدق خواب پیامبر (عملی شدن خواب و پیروزی پیامبر و فتح مکه).

در آیه فتح:۲۷ گفته شده خدا خواب پیامبرش ( وارد شدن به مسجدالاحرام) را (در بیداری) راست می گرداند به حق: ان شاء الله با امنیت وارد می شوید:

لَقَدْ صَدَقَ اللَّهُ رَسُولَهُ الرُّؤْیَا بِالْحَقِّ؛
لَتَدْخُلُنَّ الْمَسْجِدَ الْحَرَامَ إِن شَاء اللَّهُ آمِنِینَ…

چه پیامبر خواب ببیند و چه پیامبر خواب نبیند، پیروزی رسول الله بر اردوگاه مشرکان مکه (پیروزی دین حق بر دین شرک)، وعده خدا بوده است و چون امر و قول و وعده خدا حق است حتما محقق خواهد شد. همچنان که در دنباله آیه نیز یه آن اشاره شده است: هُوَ الَّذِی أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدَى وَدِینِ الْحَقِّ

این که مشرکان مکه در سال ششم هجری مانع ورود پیامبر و همراهانش به مکه مسجدالحرام شدند برای اردوگاه ایمان آورندگان و شخص پیامبر یک نوع شکست و تحقیر بود. می توان گفت اثرات و دغدغه آن در ذهن پیامبر بوده و این که در خواب ببیند وارد مسجدالحرام می شوند امر بعیدی نیست. اما آن چه در این آیه بر آن تاکید می شود این است که خدا شما را پیروز می گرداند. پیروزی که حق است!

خلاصه این که :

اگر ذبح اسحاق امر خدا بود، «حق» بود و حتما محقق می شد. در داستات ذبح چون ابراهیم از مومنان خالص و محسنین بود خدا حیات اسحاق را به جای مرگ اسحاق به ابراهیم فدیه می دهد؛ همچنان که پیامبران دیگر را از مهلکه نجات داد. خود ابراهیم را نیز همچنان که در صافات:۹۸ آمده قبلا از مهلکه سوزانده شدن در آتش نجات داد (فَأَرَادُوا بِهِ کَیْدًا فَجَعَلْنَاهُمُ الْأَسْفَلِینَ – کذالک نجزی المحسنین! در این فاجعه ذبح عظیم، خدا با ندا دادن به ابراهیم به کمک او آمد و از وقوع یک امر باطل (شیطان) جلوگیری کرد!

ممکن است فردی در انجام عملی صداقت داشته باشد اما آن عمل لزوما «حق» نیست و ممکن است عمل باطلی باشد!

با سلام
جالب است این تلاش عظیم(بر وزن فاجعه ذبح عظیم!) که جهت توجیه و نمودن یک امر باطل(شکست ابراهیم و پیروزی شیطان) می نمایید که شباهتی به تلاش شبانه روزی ملحدان داروینیست برای نشان دادن «قدرت خدای تصادف» و «میمون بودن اجداد خود» می نمایند تا بلکه از مقدس دانستن عالم و محظر خدا یافتنش برهند و آن کنند که نفسشان/شیطان فرمان می دهد!

اگر این پاسخ را در همان پست« ۲ پرسش» از جناب منصوری و با توجه به پاسخم می دادید شاید چنین اشتباهی را که از برداشت بدون تحقیق صحیح تان است دوباره تکرار نمی کردید.

به آیات قرآن با دقت و تامل بنگرید:

فلما بلغ معه السعى قال یابنى انى ارى فى المنام انّى اذبحک فانظر ما ذاترى

قال یا ابت افعل ما تومر ستجدنى ان شاء اللّه من الصابرین (۱۰۲)

فلما اسلما و تـله للجـبـیـن (۱۰۳)

الف)ابراهیم طبق نص قرآن و کلام امام و پیامبر خاتم و تورات(زجوع به پاسخ های قبلی مستند به تورات) «امر» شده ورنه ابراهیم از من و شما
نه «نادان» تر
نه «کم احساس و عشق» تر
نه «کم ایمان تر به خدا و اوامر صریح تشریعی و فطریش»
است

ب)و اسماعیل نیز بر این امر خدا بنا به صفت «حلیم» بودنی که خدا بشارت داده بود به «غلام حلیم» «صبر می کند» با استمداد خدا

ج)هر ۲ تسلیم امر خدا شدند (و نه شیطان!) و ابراهیم سر اسماعیل را برای قربانی بر زمین گذاشت

و نـدیـنـه ان یـا ابـراهـیم (۱۰۴)

قد صدقت الرءیا انا کذلک نجزى المحسنین (۱۰۵)

ان هـذا لهـو البلوا المبین (۱۰۶)

و فدیناه بذبح عظیم (۱۰۷)

و و فدیناه بذبح عظیم (۱۰۷)

و ترکنا علیه فى الاخرین (۱۰۸)

سـلم عـلى ابـراهـیـم (۱۰۹)

کـذلک نـجـزى المـحـسـنین (۱۱۰)

انه من عبادنا المؤمنین (۱۱۱)

و بـشـرنـاه بـاسـحـاق نـبیا من الصالحین (۱۱۲)

ا)در آیات فوق نیز بر صدق رویای پیامبرانه(نه رویای من و شما که معمولا محتلم به شیطان می شویم و نه به رویای صادقه)دست گذاشته
و گفته:
«رویا را تصدیق و تحقق بخشیدی» و ما این گونه محسنین/نیکوکارا ن(نه بدکاران/ مردودین در امتحان ها/مطیعان ساده لوح ابلیس ) را جزا می دهیم!

این یعنی تاویل رویای او «عزم و اقدام ابتدایی برای اجرای» امر «امتحانی» خدا بوده و نه «تحقق عینی و تمام آن»

ب)این را «بلای آشکار »و نه فتنه ابلیس
نامیده و می دانیم «بلا» نوعی مصیبت الهی است که معروف است که برای ولا(دوستان) خداست تا آنان را اخلاص افزاید با گرفتن «حب و توجّه به غیر»!

ج)فدیه به معنی جایگزین نمودن الهی یک امر الهی است.
مثلا در خصوص حیوانان اول و پسران اول بنی اسرائیل در تورات امر به فدیه دادن بجای قربانی فرزند خود شدند!

یا در قرآن بجای روزه فدیه ای برای کسانی که توان و شرایطش روزه را ندارند مقرر شده و نه «کفاره»

بعلاوه خدا که اینقدر مثل ما مخلوقات کم دان نیست که بابت حکمی که ابلیس به ابراهیم بزرگ و مخلَص کرده (به ذهن برخی )بیایید و «فدیه به ذبحی عظیم» مشخص کند!
بلکه نهایتا باید ابراهیم مورد «شماتت» واقع می شد!
نه موجودی دیگر هم بسزای این مردودی عبد مخلَص خدا(به زعم برخی) ذبح عظیم و فدیه شود!

د)مهم تر از همه این ها نگاه کنید که بعد از تصدیق رویا با عمل ابراهیم (ص) او چقدر «تمجید و تعریف و ستوده» می شود بابت اینکه بقول برخی در امتحان ابلیس مردود شده است!!!و از من و شمای نادان و پرگناه نیز «نادانه تر و ضدبشری تر »عمل نموده(اعوذ برب الناس من وسواس الخناس الذی یوسوس فی صدور الناس!):

۱-کذلک »نجزى المحسنین
۲-و «فدینا»ه «بذبح عظیم»
۳-و ترکنا علیه فى الاخرین (۱۰۸)
۴-«سـلم» عـلى ابـراهـیـم (۱۰۹)
۵-کـذلک نـجـزى المـحـسـنین (۱۱۰)
۶-انه من عبادنا المؤمنین (۱۱۱)
۷-و «بـشـرنـا»ه بـاسـحـاق نـبیا من الصالحین (۱۱۲)

همه این صفت ها بکنار و «امام گشتن» ابراهیم(ص) بابت این مردودیش بعد از امتحان ابلیس هم بکنار!!

ما حتی ۱ آیه نداریم که پیامبران را به صفتی منفی چون تبعیت از ابلیس آن هم در حدود قتل انسان بشناساند برخلاف کتب تحریف شده بدست فاسقان اهل کتاب که «پیامبرکشی» شغل نژادی و موروثیشان بود!

بلکه طبق صریح آیات قرآن مخلَصین از ابلیس در امان کاملند و ابلیس هم از آنان مایوس کامل است.
و در نتیجه عبادی چون ابراهیم یعقوب و یوسف و محمد و…
بخاطر مخلَص بودن عمل و قول رویا و وحیشان مصون از ابلیس است
برخلاف ما که بازیچه اوییم و از «مفلسین» هستیم بعلت کم ایمانی و بی یقینی ما به خدا و رسل حق پرست و صدیقش.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *